اینجا اسماعیلآباد است، همان اسماعیلآبادی که تا همین چند سال پیش برای خودش روستایی آباد بود با 300 خانوار، اما حالا از آن جمعیت فقط 40 خانوار باقی ماندهاند در جایی که بیشتر به یک روستای مخروبه شبیه است. همه مشکلات از وقتی شروع شد که پای آن غول سیاه عظیمالجثه به نزدیکیهای اسماعیلآباد باز شد. این اسمی است که اهالی روستا روی پالایشگاه تهران گذاشتهاند، همان پالایشگاهی که هیچ کدام از اهالی دل خوشی از آن ندارند.
آمدن پالایشگاه به اینجا اگر برای خیلیها نفع داشته، اما سهم اهالی اسماعیلآباد از همجواری با پالایشگاه تهران نه پیشرفت بوده و نه بهبود وضعیت زندگیشان.
حالا مدتهاست ارمغان نفت برای اسماعیلآبادیها فروبردن غبار سمی به ریههایشان با هر بار نفس کشیدن است، نوشیدن آبی که طعم و بوی نفت میدهد، خراب شدن محصول زمینهای کشاورزی و تلف شدن دامهایشان و از همه بدتر آواره شدن آنها از خانه و زندگیشان. آمدن پالایشگاه برای اهالی اسماعیلآباد مساوی بود با از دست دادن تمام امکانات زندگیشان؛ وضعیتی که هر روز عرصه زندگی را برای ساکنان این روستا تنگتر میکند. قطع آب آشامیدنی، تخریب تنها نانوایی، درمانگاه، حمام عمومی، مدرسه، مسجد، ایستگاه اتوبوس، جمع شدن تنها پاسگاه نیروی انتظامی روستا و... .
آب با طعم نفت
زن میانسالی که از در یکی از خانهها بیرون میآید، تا میفهمد از کجا و برای چه کاری آمدهایم خودش سر صحبت را باز میکند، اینقدر حرف برای گفتن از مشکلات و به قول خودش بدبختی که گریبانگیرشان شده دارد که دیگر نیازی به پرسیدن نیست.
همسرش از وقتی سکته ناقص کرد کارش را هم از دست داد و حالا چند سالی است تنها منبع درآمدشان مستمری ماهانهای است که کمیته امداد به آنها میدهد. البته خودش میگوید غیر از آنها خانوادههای دیگری هم اینجا هستند که به دلیل فقر مالی و بیکاری یا مریض بودن سرپرست خانوادهشان تحت پوشش کمیته امداد هستند.
زن اصرار میکند برویم داخل خانه تا بهتر بتواند خیلی چیزها را نشانمان بدهد. شیر را باز میکند تا فشار کم آب را نشانمان بدهد. میگوید از این آب فقط میتوانیم برای لباس شستن و حمام رفتن استفاده کنیم چون آب پر از گچ و رسوب است، تازه همین هم بیشتر ساعات روز قطع میشود و مسوولان پالایشگاه تهدید کردهاند که تا چند وقت دیگر از همین مقدار آب هم خبری نخواهد بود.
خانوادههای ساکن اسماعیلآباد مجبورند آب آشامیدنیشان را با دبه از روستای دیگری مانند عظیمآباد و قوچه حصار که کیلومترها از اسماعیلآباد دورتر است با هر وسیله نقلیهای که از آن اطراف بگذرد، موتورسیکلت یا حتی با پای پیاده بیاورند.
زن همان طور بیوقفه از مشکلات حرف میزند که همسر و پسر کوچکشان هم سوار بر موتور از راه میرسند در حالی که دبههای سفید رنگ آب از دو طرف موتورشان آویزان شده است.
لکنتزبان، صحبت کردن را برایش خیلی سخت کرده، اما با همین وضع دبههای آب چیده شده گوشه حیاط را نشانمان میدهد که برای روز مبادا پرنگه داشتهاند. از همان روزی که ماموران پالایشگاه هر بار که به در خانه اهالی آمدهاند و برای قطع همیشگی آب خانهها تهدیدشان کردهاند.
آقا داوود وقتی میفهمد میخواهیم برویم نزدیک پالایشگاه، جلدی سوارموتورش میشود و ما را میبرد نزدیک رودی که تمام زمینهای کشاورزی اطراف اسماعیلآباد و پالایشگاه با آن آبیاری میشوند. آب رودخانه نهتنها زلال نیست بلکه بوی نامطبوعی هم میدهد. کمی آن طرفتر آقا داوود برکهای را نشانمان میدهد که لکههای روغنی نفت روی آن پیداست. به نظر میرسد بخشی از نفت پالایشگاه از این قسمت نشت میکند، جایی که رودخانه در مسیر عبورش خواهناخواه از کنار آن میگذرد.
آب رودخانهای که راهی زمینهای کشاورزی میشود چند سالی است به دلیل نزدیکی با پالایشگاه آلوده شده و رنگ و بوی نفت به خود گرفته است.
اهالی روستا بخصوص آنها که با دامداری و کشاورزی زندگی میگذرانند میگویند از وقتی آب این رودخانه آلوده شده محصولات کشاورزیشان نصف شده و دامهایشان دائما مریض میشوند.
البته این وضعیت فقط برای زمینهای کشاورزی و دامهای اهالی مشکلساز نشده است بلکه چاههای آب اطراف را هم آلوده کرده است. اهالی میگویند آب آنقدر به نفت آلوده شده است که وقتی یک کبریت را به آن نزدیک کنیم شعلهور میشود!
به زبان خوش میروید یا...
تا حالا یک روستا بعد از آمدن زلزله را از نزدیک دیدهاید؟ شاید توصیف اغراقآمیزی نباشد اگر بگوییم انگار در روستای اسماعیلآباد زلزله آمده است.
نکته: ای کاش مشکلات اهالی اینجا فقط همینها بود چراکه علاوه بر پالایشگاه وجود کارخانه اسیدسازی هم در این محدوده برای اسماعیلآبادیها مشکل بزرگی شده است
روستا تقریبا خلوت است. در گوشه و کنار چند زن دورهم مشغول سبزی پاک کردن هستند، بچهها با سر و وضع نهچندان تمیز و مرتب در کوچههای خاکی از سر و کول هم بالا میروند و صاحب تنها بقالی روستا با آن قفسههای تقریبا خالی و اجناس خاک گرفتهاش از بیکاری مگس میپراند. چند هفته پیش تنها درمانگاه روستا هم خراب شده و پس از آن نوبت به حمام عمومی، نانوایی و مدرسه روستا هم رسیده است. حالا مدتهاست اهالی اسماعیلآباد باید برای تهیه ابتداییترین مایحتاج زندگیشان کیلومترها راه تا قوچ حصار بروند.
اهالی اسماعیلآباد برای ماندن سر خانه و زندگیشان بهای سنگینی پرداختهاند و هر روز هم که میگذرد شرایط زندگی برایشان سختتر میشود.
آنها میگویند خودشان بارها از زبان آنهایی که به نمایندگی از مسوولان پالایشگاه به میان اهالی آمدهاند شنیدهاند که تنها راه چاره این است که خانههایشان را بفروشند و از اسماعیلآباد بروند چون اینجا دیگر جای زندگی کردن نیست و اگر این کار را نکنند مطمئن باشند هر روز شرایط برایشان سختتر از روز قبل خواهد شد.
بزخری خانهها
در شرایطی که امکانات زندگی یکی پس از دیگری از اهالی اسماعیلآباد دریغ میشود تا آنها چارهای جز رفتن از اینجا نداشته باشند مسوولان پالایشگاه با پیشنهاد خرید خانههای آنها آمدهاند، اما مشکل این است که قیمت پیشنهادی برای خانههای اهالی اصلا آن چیزی نیست که انتظارش را داشتند. یکی از ساکنان میگوید: قیمتی که پالایشگاه روی خانه اهالی گذاشته آنقدر پایین است که با این پول نمیتوان هیچ کجای شهر و حتی در قوچه حصار که فقط چند کیلومتر با اسماعیلآباد فاصله داشته و شرایطی مشابه اینجا دارد یک خانه خرید.
اهالی اسماعیلآباد میگویند بارها از طرف شهرداری باقرشهر آمدهاند و گفتهاند که باید تخلیه کنید، اما آنها حاضر نیستند زیر بار حرف زور بروند. میگویند اهالی اینجا وقتی میخواستند خانههایشان را بسازند شهرداری باقرشهر از آنها عوارض ساخت گرفته است و این یعنی ساخت و ساز در اینجا از نظر شهرداری بلامانع بوده است، اما حالا از وقتی پالایشگاه به اینجا آمده یکدفعه مسوولان شهرداری تغییر موضع دادهاند و میگویند اسماعیلآباد جزء باقرشهر حساب نمیشود و اینجا باید هرچه سریعتر تخریب شود.
بوی تعفن کارخانه اسیدسازی
میگویند وقتی بد بیاید از همه طرف میآید. اسماعیلآباد هم مصداق عینی این ضربالمثل است. ای کاش مشکلات اهالی اینجا فقط همینها بود چراکه علاوه بر پالایشگاه وجود کارخانه اسیدسازی هم در این محدوده برای اسماعیلآبادیها مشکل بزرگی شده است. نفس کشیدن در این هوای سمی و آلوده برای اهالی و بخصوص کودکان و سالمندان بسیار سخت شده است. زنهای روستا میگویند روزها به دلیل بوی تعفن در و پنجرهها را میبندند و سعی میکنند کمتر از خانه خارج شوند، اما باز هم تمام فضای خانهها و شهرک را بوی غیرقابل تحمل اسید پر میکند.
امنیت، صفر
کنار جاده دو دختر جوان به انتظار وسیلهای ایستادهاند. سر صحبت که باز میشود دل پردردی از مشکلات و کمبودها دارند. یکی از خواهرها دانشجوی دانشگاه دولتی است و 4 روز در هفته باید از دورافتادهترین شهرکهای حاشیه تهران خودش را به شمالیترین نقطه پایتخت برساند و به همین دلیل صبحها باید ساعت 5 صبح از خانه بیرون بزند و حداقل نیم ساعتی تا لب جاده پیادهروی کند و از آنجا هم انتظار بکشد که وسیلهای پیدا شود تا با آن خودش را به متروی باقرشهر برساند و ازآنجا هم یک راه طولانی تا شمالیترین نقطه شهر برود.
چارهای نیست چون اصولا بندرت خودرویی از این مسیر میگذرد و اگر بخواهی سوار نشوی باید ساعتها منتظر بمانی، اینجا نه از اتوبوس خبری است و نه از تاکسی.
این طور که میگویند تنها پاسگاه اسماعیلآباد هم چندی پیش در ادامه پروژه وادار کردن اهالی اینجا برای تخلیه خانههایشان جمعآوری شده است.
چاره کار فقط تخلیه
این را نایبرئیس شورای شهر باقرشهر میگوید وقتی یادآوری میکند که اسماعیلآباد از اول اینقدر مشکل دار نبوده است و اینچنین توضیح میدهد: از وقتی پالایشگاه به نزدیکی این روستا آمد به دلیل نوع فعالیت آن، تمام آبهای روستاهای اطراف و ازجمله اسماعیلآباد آلوده شدند و دیگر این روستا جای مناسبی برای سکونت اهالی نبود. در بازدیدی هم که رئیسجمهور چندی بعد از اسماعیلآباد داشت تصمیم گرفته شد روستا تخلیه شود، خانههای اهالی از آنها خریداری شود تا آنها بتوانند در جای دیگری ساکن شوند.
علی فرجی این را هم میگوید که در حال حاضر نه شهرداری و نه شورای شهر باقرشهر نمیتوانند به موضوع اسماعیلآباد وارد شوند، چراکه پس از آن تصمیم براساس مکاتبات فرمانداری با شهرداری و شورای شهر باقرشهر قرار شد دیگر نه تنها هیچ مجوز ساخت و سازی در اسماعیلآباد صادر نشود بلکه هیچ گونه خدماتی هم به اهالی این روستا داده نشود، چراکه قرار است روستا تخلیه شود.
اینها همان خانوادههایی هستند که به قیمت پیشنهادی پالایشگاه برای خرید خانههایشان اعتراض دارند و آن را عادلانه نمیدانند.
نایبرئیس شورای شهر باقرشهر به جلساتی که تاکنون برای رسیدن به توافق نهایی تشکیل شده و البته به نظر میرسد تاکنون هم بینتیجه بوده اشاره کرده و میگوید: قرار است مجدد یک گروه کارشناسی متشکل از نماینده فرمانداری، نمایندهای از پالایشگاه و چند نفری از اهالی اسماعیلآباد جلسه بگذارند و دوباره موضوع را بررسی کنند.
برای اهالی اسماعیلآباد زندگی در کنار پالایشگاه یعنی زندگی بدون کمترین امکانات. معلوم نیست اختلاف نظر میان اهالی اسماعیلآباد با مسوولان پالایشگاه بر سر فروختن خانههایشان و تخلیه روستا که حالا دیگر شبیه جنگ سرد شده تا کی ادامه خواهد داشت و شاید بالاخره هم یکی از دو طرف مجبور به کوتاه آمدن شوند، اما آنچه مسلم است اهالی اسماعیلآباد هر روز بیش از روز قبل تاوان همجواری با پالایشگاه را میپردازند.
حالا دیگر اسماعیلآبادیها خیلی چیزها را از دست دادهاند و این طور که پیداست تهدید شدهاند به این که بزودی همین ته مانده امکانات اولیه زندگی را هم از دست خواهند داد، اما تنها پرسش اهالی اسماعیلآباد از مسوولان این است که چرا باید به آنها به چشم مجرمانی که در محلی غصبی ساکن شدهاند، نگاه شود؟ آنها نمیدانند تا کی باید تاوان همجواری اجباری را با پالایشگاه بپردازند.
پوران محمدی / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم