گرچه حضور زنان به عنوان نیروی کار در سراسر دنیا افزایش چشمگیری یافته است ؛ اما بازهم تعداد مردان بیشتر از زنان است.
در کشورهای در حال توسعه 55 درصد زنان بالای 15سال و 84 درصد مردان جزو نیروی کاری کشورشان هستند؛ اما در کشورهای پیشرفته تر تنها 53 درصد زنان در مقایسه با 72درصد مردان نیروی کاری را تشکیل می دهند که این اختلاف می تواند به فقدان آموزش زنان ، تضاد با وظایف خانه داری و بچه داری ، تبعیضات جنسیتی و برخوردار نبودن از مرخصی زایمان نسبت داده شود.
به هر حال زنان ، چه در کشورهای پیشرفته و چه در کشورهای در حال توسعه ، از قدیم الایام علاوه بر شغلی که بیرون از خانه دارند مسوول انجام وظایف خانه داری و مراقبت از کودکان و دیگر اعضای خانواده خود هم بوده اند.
مایه تاسف این است که باوجود این که در برخی از مناطق 60 درصد از کارها به عهده زنان است ، اما درآمد زنان تنها 10 درصد از کل درآمد جهان را تشکیل می دهد یکی از عمده ترین دلایل این است که بیشتر زنان بدون دریافت هیچ مزدی کار می کنند.
تبعیض و شکاف آموزشی میان زنان و مردان هم مساله مهمی است. احتمال این که زنان تحصیلکرده از برنامه های تنظیم خانواده استفاده کنند یا این که ازدواج خود را تا پایان تحصیلات متوسطه یا دانشگاهی به تاخیر اندازند، خیلی زیاد است.
باوجود این که در سراسر دنیا شکاف تحصیلاتی در حال کم شدن است ، اما بازهم مردان بیشتری نسبت به زنان در کشورهای در حال توسعه از مدرسه استفاده می کنند. سال 1980 آمار زنانی که در کشورهای در حال توسعه برای مدارس متوسطه ثبت نام کرده بودند 29 درصد بود، در حالی که 43 درصد مردان در این کشورها از چنین سطح آموزشی برخوردار بودند.
در کشورهای پیشرفته ، 87 درصد زنان و 85 درصد مردان در مقطع متوسطه ثبت نام کرده بودند.
سال 2000 این آمار برای زنان به 47 و برای مردان در کشورهای در حال توسعه به 56 درصد رسیده بود.
از عوامل محدودکننده تحصیلات زنان در کشورهای در حال توسعه می توان به ازدواج های زودهنگام و تولد کودکان ، وظایف خانه داری ، فرصتهای محدود شغلی برای زنان و نیز احساس والدین مبنی بر این که تحصیلات متوسطه بیشتر از این که برای دختران مفید باشد برای پسران سودمند است ، اشاره کرد.
سال 1995، تنها 61درصد زنان بالای 15سال در کشورهای در حال توسعه باسواد بوده اند، در حالی که 78درصد مردان این کشورها سواد داشته اند.
بازیگران نقش آخر
مطالعات نشان می دهند که بهبود بخشیدن وضعیت زنان آنها را قادر خواهد ساخت تا در کاهش جمعیت جهان نقش بسیار مهمی را بازی کنند.
تحصیلات سن ازدواج را به تاخیر انداخته و بالا رفتن سطح آگاهی های تنظیم خانواده در آنها تعداد فرزندان خانواده را کاهش می دهد.
کار بیرون از منزل نیز انگیزه ای قوی برای به تاخیر انداختن تولد اولین فرزند و در نتیجه برخوردار شدن از خانواده ای کوچکتر خواهد بود.
برخورداری زنان از سلامت بیشتر به آنها اجازه می دهد تحصیلات خود را ادامه دهند و پس از آن برای خود شغلی بیابند. زنان نیمی از جمعیت جهان را می سازند، پس بهبود بخشیدن وضعیت آنان ، آنها را به شرکایی قوی تر در پیشرفت های ملی هر کشوری تبدیل خواهد کرد.