36 سال زندان برای سرپرستان ایمی

«جان آلن»، 28 ساله و مادر 63 ساله‌اش «سامانتا» به اتهام سال‌ها اذیت و آزار کودک 10 ساله‌ای که حضانت او به آنها سپرده شده بود، دستگیر شده‌اند. این مادر و پسر متهم هستند پس از صدها بار شکنجه «ایمی» کوچک که بناچار از چند‌ماهگی نزد آنها که خاله و پسرخاله‌اش بودند زندگی می‌کرد، در نهایت موجب مرگ او شده‌اند.
کد خبر: ۴۲۱۸۳۶

«ایمی همه 10 سال عمرش را مزاحم ما بود. حضورش در خانه‌ای که کسی علاقه‌ای به او نداشت، باعث می‌شد همواره هم خودش و ما در عذاب باشیم و هرگز لحظه خوش برای هیچ کس وجود نداشته باشد.

او تنها 6 ماه داشت که پس از مرگ پدر و مادرش در سانحه تصادف به ناچار حضانتش به مادرم که خاله‌اش بود سپرده شد. من و مادرم که خودمان سرپرست درستی نداشتیم و در خانه ارثیه پدری‌ام زندگی می‌کردیم، بناچار سرپرستی از دختری را قبول کردیم که هیچ ارتباط عاطفی با او نمی‌توانستیم برقرار کنیم و هیچ علاقه‌ای به او نداشتیم. 10 سال زندگی او در خانه‌ای که اموراتش براحتی نمی‌گذشت تنها سبب شد احساس تنفر ما نسبت به او روز به روز بیشتر شود و در نتیجه تمامی ناراحتی‌ها و عصبیت‌های زندگیمان را سر این دختربچه خالی کنیم که بناچار و بدون آن که خودش خواسته باشد راهی خانه ما شده بود.

زندگی جهنمی ما با ایمی پس از مرگش هم نه‌تنها بهتر نشد، بلکه به خاطر ده‌ها اتهامی که به ما وارد شده، شکلی بدتر به خود گرفته که راه فراری هم از آن وجود ندارد. من و مادرم که 10 سال از دخترکی بی‌سرپرست مراقبت کرده‌ایم، اکنون باید پاسخگوی سوالات متعددی باشیم که جوابی برای آن هم وجود ندارد.»

«جان آلن»، 28 ساله و مادر 63 ساله‌اش «سامانتا» به اتهام سال‌ها اذیت و آزار کودک 10 ساله‌ای که حضانت او به آنها سپرده شده بود، دستگیر شده‌اند. این مادر و پسر متهم هستند پس از صدها بار شکنجه «ایمی» کوچک که بناچار از چند ماهگی نزد آنها که خاله و پسرخاله‌اش بودند زندگی می‌کرد، در نهایت او را به کشتن داده‌اند؛ مرگی که از نظر این مادر و پسر نه به خاطر بی‌توجهی آنها بلکه به خاطر شیطنت‌های خود ایمی صورت گرفته است که آنها در آن نقشی نداشته‌اند. گرچه تحقیقات تکمیلی پلیس نشان می‌دهد مرگ دخترک که بر اثر خفگی به وقوع پیوسته و هیچ متهم دیگری جز این دو نفر در پرونده مرگ او وجود ندارد. در صورت اثبات گناهکار بودن خاله و پسرخاله بی‌رحم، دست‌کم 36 سال حبس برای هر دو آنها به همراه خواهد داشت.

او زیادی بود

«من تقریبا 16 ساله بودم که یک روز متوجه فاجعه‌ای شدم که مادرم تمامی جزئیات آن را برایم تعریف کرد. به گفته او، خاله‌ام و شوهرش که در ایالتی دیگر زندگی می‌کردند و من تنها یک بار او را دیده بودم در یک سانحه تصادف جانش را از دست داده بود و فرزند چند ماهه‌اش که دختر بود بدون سرپرست باقی‌مانده بود.

پس از این تصادف، پلیس به دنبال شخصی بود که حضانت دخترک را به عهده بگیرد و مادرم که هرگز علاقه‌ای به خواهرش نداشت، نگران آن بود که مبادا ما بناچار مجبور به قبول دخترک (ایمی) شویم و همین اتفاق هم بالاخره افتاد. گرچه به نظر می‌رسید که اوایل انگار مادرم هم از این که دخترک را نزد خودش نگه دارد، خیلی هم ناراضی نبود و حتی پول خوبی که بابت مراقبت از دولت می‌گرفت، حاضر نبود از دست بدهد، اما کم‌کم دردسرهای ما با مهمان ناخوانده و در واقع زیادی که وارد زندگی‌مان شده بود آغاز شد.

ما در خانه‌ای که از پدرم به ما رسیده بود زندگی می‌کردیم و خرج و مخارجمان هم بسیار مشخص بود، اما حضور «ایمی» همه چیز را به هم ریخته بود. مادرم که در یک فروشگاه کار می‌کرد، وقت زیادی برای بچه‌داری نداشت و شرایط سختی بود که باید آن را به نحوی کنترل می‌کردیم. ما که پولی برای گرفتن پرستار خانگی و نگهداری از ایمی نداشتیم، از همان چند سال اول او را به تنهایی در خانه می‌گذاشتیم تا مادرم سرکار برود و من هم که معمولا مشغول تفریح با دوستانم بودم، هیچ مسوولیتی را در مورد ایمی قبول نمی‌کردم.

در واقع ایمی به هیچ عنوان در خانه ما جایی نداشت و رفتارهای بچگانه‌اش سبب می‌شد شرایط حتی برای خودش هم سخت‌تر شود. ما بناچار او را در حمام خانه از صبح تا شب حبس می‌کردیم تا به کارهایمان برسیم و می‌دانستیم او بعد از ماه‌ها به این روش زندگی عادت کرده است. لذا چیزی که فکرش را هم نمی‌کردیم مرگ ناگهانی‌اش بود که باز هم برایمان دردسرساز شده است».

خفگی عامل مرگ

پزشکان بیمارستان «فونیکس» آمریکا پس از تماس با ماموران پلیس، پرونده‌ای مشکوک را به آنها ارجاع دادند. از نظر آنها مرگ دختر بچه‌ای که به نظر می‌رسید بر اثر خفگی جانش را از دست داده باشد، هیچ توجیه درستی از سوی خانواده‌اش نداشت. مشخص بود که آنها موضوعی را پنهان می‌کنند. پس از حضور پلیس در بیمارستان، تحقیقات نشان داد که مقتول 10 ساله که «ایمی» نام داشت، از چند ماهگی نزد خاله و پسرخاله‌اش زندگی می‌کرده که ظاهرا و به گفته خودشان بخوبی از او نگهداری می‌کرده‌اند. گفته‌های ضد و نقیض در مورد مرگ ایمی و جای کبودی و خراشیدگی‌های متعدد روی بدن این دختربچه سبب شک بیشتر ماموران به این مادر و پسر شد و در نهایت آنها به ناچار لب به اعتراف گشودند.

اعترافات مادر و پسر نشان داد که ایمی در روز حادثه پس از آن که ساعت‌ها در صندوقچه‌ای بسیار کوچک حبس شده بود تا تنبیه شود، جان سپرده بود. به دنبال این سخنان تکان‌دهنده، مرگ ایمی قتلی بی‌رحمانه معرفی شد که عاملانش باید راهی دادگاهی می‌شدند تا از خود دفاع کنند.

نباید این طور می‌شد

«ایمی دختر بسیار لجوجی بود که هر چه بزرگ‌تر می‌شد این رفتار در او بیشتر تشدید می‌شد. تا وقتی که بچه‌تر بود بیشتر از من و مادرم حساب می‌برد و سعی می‌کرد رفتار درستی داشته باشد، اما کم‌کم هر چه سنش بالاتر رفت، بی‌ادب‌تر شد و راه‌های مادرم برای نگهداری او در حمام خانه و تنبیه‌های سبک بدنی کارساز نبود و دخترک گاهی اوقات کار را به جایی می‌رساند که ما از شدت عصبانیت نمی‌دانستیم با او چکار کنیم.

او بی‌اجازه ما مدام از یخچال خوراکی برمی‌داشت و در صورت دعوا کردنش رفتاری وحشیانه از خودش نشان می‌داد که تنها من می‌توانستم با زور زیادی که داشتم مهارش کرده و به نقطه‌ای که مادرم آن را «اتاق تنبیه» می‌خواند، منتقل کنم.

روز حادثه من بشدت خسته بودم و می‌خواستم هر طور شده حتی چند دقیقه روی کاناپه بزرگی که در خانه داشتیم استراحت کنم، اما شلوغی و رفت و آمد‌های بی‌مورد ایمی در اتاق اعصابم را خرد کرده بود.

وقتی به مادرم اعتراض کردم، او برای دومین بار ایمی را که جثه کوچکی داشت به داخل صندوقچه‌ای بسیار کوچک منتقل کرد و در آن را بست تا من بتوانم بدون سروصدا استراحت کنم و خودش هم برای خرید هفتگی از خانه خارج شود.

چند ساعت بعد وقتی از خواب پریدم متوجه شدم مادرم به خانه برگشته و او هم در حال استراحت است، اما خبری از ایمی پردردسر نیست. ناگهان یادم آمد که او را در صندوق «تنبیه» حبس کرده‌ایم و فورا سراغش رفتم.

حرارت بسیار شدیدی از صندوق بیرون می‌زد و ایمی با آثار جراحت روی پاهایش که حاکی از تقلا برای بیرون آمدن داشت، بیهوش شده بود. بشدت ترسیده بودم و نمی‌دانستم چکار کنم. هرچه صدایش می‌کردم جوابی نمی‌داد و بناچار مادرم را از خواب بیدار کردم. باید به بیمارستان منتقلش می‌کردیم، اما حاضر نبودیم حقیقت را به پزشکان اطلاع دهیم. این بود که داستانی بسیار ناقص تحویل آنها دادیم که سبب شد خیلی زود ماموران پلیس سراغ ما بیایند و با تایید قتل غیرعمد ایمی به عنوان قاتل دستگیرمان کنند.

رفتار زشت ما طی سال‌ها با این دختر هیچ جای دفاعی ندارد، اما ما هرگز نخواستیم آسیب جدی به او برسانیم و نباید این طور می‌شد. از دنیا رفتنش شوک بزرگی برایمان بود که انگار تازه متوجه شدیم زندگی این دخترک تنها در کنار ما می‌توانست اینقدر زجرآور نباشد.

اکنون که وقت برای فکر کردن بیشتر در بازداشتگاه دارم هر روز و هر لحظه یاد صورت و حرکاتش هستم که چطور وقتی خوش‌اخلاق بودیم با ما مهربانی می‌کرد و سبب خنده و تفریحمان می‌شد. از دنیا رفتن دردناک «ایمی» در حالی که ما مقصران اصلی آن هستیم بار سنگینی را به دوش من و مادرم گذاشته که تصور نمی‌کنم تا پایان عمر هم ما را رها کند. وکیلم که سعی دارد با اثبات مشکلات روحی ژنتیکی در من و مادرم کمی مجاراتمان را تخفیف دهد، مدعی است دست‌کم 36 سال حبس در انتظار ما سرپرستان بی‌توجه و بی‌رحمی خواهد بود که تنها به خاطر خواب و استراحت عصرمان مرگ دخترکی را رقم زده‌ایم».

مترجم: المیرا صدیقی

منبع: کورت نیوز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها