خبرنگار بودن کار سختی است نه برای اینکه ساعت کار مشخص نداریم و حقوقهایمان مثل بعضیها میلیونی نیست، کار ما سخت است چون باید وکیل مدافع مردم باشیم باید چشم و گوشمان را باز کنیم تا اگر در جایی حقی پایمال شد و قانونی زیر پا رفت و عدهای پایشان را از گلیمشان درازتر کردند زود دردمان بیاید و دست به کار شویم. اما همیشه راهمان باز نیست، خیلیها هستند که نمیخواهند شامه خبرنگار تیز شود و موضوعی به گوشش برسد. بعضی وقتها پیدا کردن مسوولان و آنهایی که باید پاسخ سوالاتمان را بدهند به همان اندازه که برای مردم عادی مشکل است برای ما هم سخت میشود، آنها نمیخواهند پای ما به بعضی موضوعات باز شود، حتی تلفنهای همراهشان را جواب نمیدهند یا اگرجواب دهند میگویند که شماره را اشتباه گرفتهایم! ولی ما که میدانیم اشتباهی در کار نیست.
عدهای خبرنگار میرزا بنویس را میپسندند یعنی میخواهند پشت سرهم مسلسلوار گزارش عملکرد بدهند و ما هم بنویسیم و دم نزنیم و برایمان سوال پیش نیاید که اگر همه چیز خوب است پس چرا مردم بهبود اوضاع را لمس نمیکنند؛ ولی اینکه خبرنگاری نمیشود. ما دنبال درد مردمیم وقتی که کرایهها گران میشود و قیمت مسکن اوج میگیرد و اجارهبهاها کمرها را میشکند و عیدی بازنشستهها و معلولان واریز نمیشود و سبد کالای رمضان حذف میشود و سهام عدالت توزیع نمیشود و ریزگردها نفس مردم را بند میآورد و آب مسجدسلیمانیها بوی نفت میدهد و سبزیکاریهای جنوب تهران با فاضلاب آبیاری میشود و...
آنهایی که زیر سوال می روند به ما میگویند عوامل تشویش اذهان عمومی و ناشر خبرهای کذب، یک مشت دروغپرداز که باید در یک جوابیه تند یا طرح شکایت در دادگاه حقمان کف دستمان بیاید ؛ اما هیچ کدام از ما دروغگونیستیم و قصدمان تشویش اذهان عمومی نیست. ما خبرنگاریم، ما زاده شدهایم تا دنبال حقیقت باشیم و تا جوابمان را نگیریم از پا نیفتیم. چشم ما به مردم است حتی وقتی عرصه به ما تنگ شده، ما برای مردم مینویسیم و همین که آنها راضی باشند دستمزدمان را گرفتهایم اما چه کنیم که بعضی وقتها مردم هم باورمان ندارند؛ آنها فکر میکنند که ما محافظه کاری میکنیم و حقایق را به نفع خودمان مینویسیم تا روزنامهمان فروش داشته باشد، ولی اینطور نیست، همه امید ما به اعتماد مردم است و اگرروزی ببینیم کسی جلوی کیوسک روزنامهفروشی نگاهش را کج کرد و سرچرخاند که یعنی همه اینها دروغ مینویسند آن وقت میشکنیم؛ روز بی اعتمادی به خبرنگار روز مرگ اوست.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم