در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رفیعی با همین 2 فیلم خود ثابت کرده که نه برای گیشه فیلم میسازد و نه برای حضور در جشنوارههای خارجی. او فیلمهایش را تنها برای مخاطب میسازد و نشانههایی را در کارهایش میگنجاند که مختص خود اوست. آقا یوسف فیلمی خانوادگی و اجتماعی با لایههای پنهانی از عشق است که در جشنواره فجر سال گذشته سیمرغ بهترین بازیگر مرد را به خاطر نقش آفرینی مهدی هاشمی از آن خود کرد.
علی رفیعی که دکترای تئاتر دارد و بسیاری از هنرمندان امروز سینما و نمایش در دهه 50 خورشیدی شاگردش بودهاند، با نمایشهایی چون «شازده احتجاب»، «شکار روباه»، «در مصر برف نمیبارد»، «رومئو و ژولیت» و... چهرهای شناخته شده در عرصه کارگردانی تئاتر است. گفتوگو ما با او گرچه به بهانه اکران آقا یوسف است، اما در آن به دیگر فعالیتهای هنری او نیز پرداخته میشود.
فیلم آقا یوسف چگونه شکل گرفت؟
داستان آقایوسف دغدغه ذهنی چند ساله من بود. او در جهان واقع مردی بود که در خانه من رفت و آمد و کار میکرد. ما با هم ساعات زیادی را گذراندهایم و حرفهای بسیاری بین ما رد و بدل شده است.فیلمنامه آقا یوسف را هم برهمین مبنا نوشتهام؛ یک زندگی که در گذار است و با تمام فراز و فرودهایی که دارد خیلی ساده سپری می شود. آقا یوسف روایتی است از زندگی و روزمرگیهای یک مرد؛ یک مرد تنها.
یعنی خواستهاید از ورای این فیلم، تنهایی آدمها را روایت کنید؟
در واقع خواستم تا تنهایی آدمهایی پر از احساس را روایت کنم که در این کلانشهر خاکستری، به عشق یک لبخند و نیم نگاهی مهربان روزگار میگذرانند، آن هم به سختی. در واقع سعی کردم در این تنهاییها، شهر تهران را نیز با تمام نشانههایی که یک شهر شلوغ دارد، به تصویر بکشم. شهری که بیمنطق روزبهروز بزرگتر میشود و هرچه بیشتر گسترش مییابد، روابط بین انسانها در آن کمرنگتر میشود. در چنین شهرهایی از مناسبات اجتماعی کاسته میشود و در نهایت این بیارتباطی منجر به تنهایی آدمها میگردد. انگار آدمها در یک مسابقه دوی ماراتن شرکت کردهاند که احساسات و عواطف در آن جایی ندارد.
به وجوه جامعهشناختی فیلم اشاره کردید، همین جاست که برخی از منتقدان به کارتان ایراد میگیرند؛ برای مثال بیمنطقی لباسهای شیک و رنگارنگ هانیه توسلی به عنوان دختر یک نظافتچی باورپذیر نیست. البته میدانم که این طراحی با توجه به سابقه تئاتری شما و رویکردهای هنریتان فلسفهای دارد که بهتر است از زبان خودتان بشنویم.
همانگونه که به قول شما منتقدان نتوانستند دلایل مرا برای طراحی لباس بفهمند، من هم نمیتوانم انتقاد آنها را درک کنم. مگر جز این است که همه زندگی ما آدمها به صورت طبیعی سرشار از رنگ است. مگر میتوان رنگ را از زندگی آدمی که نظافتچی است گرفت و آن را بیرنگ یا خاکستری کرد. آقا یوسف، انسانی از طبقه پایین جامعه است، اما زندگیاش پر است از رنگ و امید.
به نظر من رنگ مال زندگی و متعلق به زندگی است. طبیعت به لطف خداوند سرشار از رنگ و زیبایی است. بزرگترین موهبت زندگی انسانها آن است که رنگ را بفهمند و آن را درک کنند و برای آن عدهای که رنگ را نمیفهمند متاسفم. آنانی که تصور میکنند آدمهایی که در طبقه متوسط و پایین جامعه هستند، نباید زندگیشان دارای رنگ باشد، افرادی هستند که همه چیز را خاکستری میبینند. معتقدم انسانها در هر وضعیتی که هستند میتوانند خودشان خالق بهترین رنگها در زندگی و روزمرگیشان باشند. من چگونه میتوانستم در این فیلم از این عامل یا عنصر استفاده نکنم؟
حال روی سخنم با آن افرادی است که از رنگ انتقاد میکنند، آنهایی که سیاه اندیشیدهاند و خاکستری دیدهاند. من آدمهای قصهام را آنگونه که شناختم معرفی کردم. چرا که آقا یوسف در زندگی واقعی من حضور داشت و پر از حس و رنگ بود. آدمهای قصه من مبالغهآمیز تعریف نشدهاند. رنگ، عامل بینهایت در زندگی بشر است و من همچنان بر اقدام خود پایبندم. منتقدان هم بهتراست تنها به ظاهر فیلمها نگاه نکنند و عمیقتر باشند. آنها مبتدی فکر میکنند و ابتدایی نظر میدهند.
با توجه به شیوه معرفی شخصیت افراد و زندگی آدمها در آثاری که تاکنون روی صحنه یا جلوی دوربین بردهاید، شما از جمله افرادی هستید که با همین رنگ و لعاب بخشیدن به فضا و لباس در فیلمها و تئاترهای خود، شخصیت افراد را معرفی میکنید. در همین راستا روایت داستان چه در ماهیها عاشق میشوند و چه در آقا یوسف زود شروع میشود و زمان زیادی برای معرفی شخصیتها صرف نمیکنید.
رفیعی: در فیلم آقا یوسف خواستم تنهایی آدمهایی پر از احساس را روایت کنم که در این کلانشهر خاکستری به عشق یک لبخند و نیم نگاهی مهربان روزگار میگذرانند آن هم به سختی
چخوف بیش از 100 سال پیش به ما آموخت که به جای آن که برای معرفی یک شخصیت در داستان زیاد حرافی کنیم، بیاییم آن را با رنگ و ظاهرش نشان دهیم. چخوف در داستانهایش شخصیتها را در یک پرانتز با رنگ و فرم لباس معرفی میکند. کارگردانی از وی میپرسد که نمیخواهی راجع به فلان شخصیت بیشتر توضیح دهی و چخوف در جواب میگوید، توضیح بیشتر از آن که مردی است با کت و شلوار راه راه زرد!
شما در تمام کارهایتان به این شیوه نگارش و شخصیتپردازی پایبند هستید؟
بله در تمام کارهایم این موضوع را نشان دادهام. در فیلم آقا یوسف اگر دقت کرده باشید، این شخصیت از ابتدا تا انتهای فیلم با یک کت و شلوار میگردد و تنها پیراهنهای آقا یوسف عوض میشود و این نشان میدهد که این مرد نظافتچی تنها یک کت و شلوار دارد. او دختری دارد و تمام زندگیاش را برای آن دختر نازپرورده گذاشته است. طبیعی است که این دختر باید بیشتر از دیگر شخصیتها در فیلم رنگ و فرم لباسهایش رنگارنگ و متفاوت باشد. زنان در فیلمهای من متناسب با شخصیتهایشان پوشش داده میشوند که رنگ ، بخشی از شخصیت آنها را نشان میدهد. ضمن آن که رنگ بیانگر بسیاری از درونیات ما آدمهاست و شخصیتهای قصه من جدای از همه آدمها نیستند، چرا که شخصیتهایی هستند که در همین کلانشهر زندگی میکنند و سالهای دوری از ماجرای آنها نگذشته است.
آقای رفیعی! شما رابطه میان یک دختر و پدر را نشان دادهاید که بهرغم همه دلبستگیهای پدر و فداکاریهایش، پایان خوشایندی برای او رقم نمیزند. این نگاه تلخ از کجا میآید؟
تعریف من از زندگیهای امروزی یا شاید روابط والدین با فرزندانشان که منجر به بزرگترین مشکلات میشود، بخشی از حرفهای من در این فیلم است. آقا یوسف هم در این فیلم مانند همه پدرهای ایرانی است که در این عصر برای راحتی فرزندانشان تلاشهای بسیاری میکنند. آنان تمام امکانات زندگی را برای فرزندانشان میخواهند، اما متاسفانه به بیراهه میروند. دوست داشتن همه این پدرها و مادرها با احساس مالکیت با فرزندانشان همراه میشود. در واقع دوست داشتن پدرها و مادرها مساوی میشود با صاحب شدن شخصیت و وجود فرزندانشان. نتیجه آن که فرزند دلبند آنها گریزان میشود و از آنها انسانهایی میسازد که پنهانکاری پیشهشان میشود . دائم در حال پنهان کردن هستند و روزی از این همه پنهانکاری خسته و بالاخره از آن زندگی فراری میشوند.
به عنوان آخرین سوال میخواهم بدانم چرا با فاصله زمانی طولانی، فیلم میسازید؟
فیلمنامههای بسیاری دارم که دوست دارم آنها را به فیلم سینمایی تبدیل کنم، اما من در فیلم اولم یعنی ماهیها عاشق میشوند تمام پسانداز خود را صرف کردم و در فیلم آقا یوسف هم مقروض شدم. دیگر برای ساخت فیلم سوم توان مالی ندارم و نمیتوانم به ساخت فیلم بعدی بپردازم. باید تهیهکنندهای علاقهمند به یکی از فیلمنامههای من پیدا شود تا بتوانیم با همکاری یکدیگر کاری تهیه کنیم. از این پس تنها باید منتظر همکاری با یکی از تهیهکنندگان باشم.
سپیده سعیدی
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: