گفت‌وگو با تامی ‌لی‌جونز ، بازیگر باسابقه سینما

نمی‌خواهم هیچ وقت ستاره باشم

تامی لی‌جونز بیش از 40 سال است که مشغول بازی در فیلم‌های سینمایی است. او کار بازیگری را از سال 1970 شروع کرد و پس از ایفای نقش‌هایی کوتاه در تعدادی فیلم و مجموعه تلویزیونی، در اواسط دهه 80 با فیلم سینمایی ظهور ماه سیاه (1986)‌ تبدیل به بازیگری سرشناس شد.
کد خبر: ۴۲۰۲۴۹

 این دانش‌آموخته رشته تاریخ دانشگاه هاروارد، در این چند دهه بازیگر تعدادی از بهترین فیلم‌های سینمایی بوده که از بین آنها می‌توان به فراری، موکل، مردان سیاهپوش، بتمن برای همیشه، آتش‌نشان، جی‌اف‌کی و قاتلان بالفطره اشاره کرد.

این بازیگر با آن که هیچ وقت جوان اول سینما نبود، اما فیلم‌هایی دارد که در جدول گیشه نمایش بسیار موفق و پولساز بوده و این نکته‌ای است که تعجب تحلیلگران سینمایی را برانگیخته است.

تامی‌ لی‌جونز بتازگی فیلم ابرقهرمانانه «کاپیتان آمریکا» را روانه پرده سینماها کرده است. ترجمه زیر، حاصل گفت‌وگویی با این بازیگر درباره جنبه‌های مختلف کاری اوست.

پس از این همه سال فعالیت در دنیای سینما، نقش‌های خود را چگونه انتخاب می‌کنید؟

هنوز هم مثل سابق بر اساس غریزه‌ام عمل می‌کنم. وقتی فیلمنامه‌ای را می‌خوانم، خودم را به دست قصه و حال و هوای آن می‌سپارم. اجازه می‌دهم آن قصه تاثیر خودش را روی من بگذارد. هیچ تعصبی نسبت به فیلمنامه‌ای که می‌خوانم ندارم و از قبل، درباره‌اش پیشداوری نمی‌کنم. در این حالت، همه چیز بستگی به قصه و تاثیرات احتمالی آن دارد. اگر قصه مرا جذب خود کند، هیچ مقاومتی در برابر آن نمی‌کنم و اگر نتواند مرا درگیر خود کند، اصراری نمی‌کنم که دوستش داشته باشم. وقتی قصه و شخصیت مورد نظر ـ که باید آن را بازی کنم ـ به دلم نشست، بازی در آن فیلم را قبول می‌کنم. مهم‌ترین چیز هنگام تولید یک فیلم، فیلمنامه آن است و این که تو چه نقشی را باید در آن بازی کنی. وقتی فیلمنامه خوب باشد و بتواند تو را جذب کند، بخش اعظم ماجرا حل شده است.

این نکته که کارگردانی فیلم را چه کسی به عهده دارد، برایتان مهم نیست؟

البته کارگردانی اهمیت زیادی دارد، ولی فیلمنامه و نقش شما در درجه مهم‌تری قرار دارد. از قدیم گفته‌اند یک کارگردان متوسط می‌تواند از یک فیلمنامه خوب یک فیلم خوب درآورد، ولی یک فیلمنامه بد را حتی یک کارگردان خوب هم نمی‌تواند تبدیل به یک فیلم خوب کند.

شما در هر دو نوع فیلم‌های مردم‌پسند و غیرمتعارف بازی کرده‌اید. آنچه گفتید فیلم‌های مردم‌پسند را هم در برمی‌گیرد؟

ببینید، زمان بازی در یک فیلم غیرمتعارف است که برای شما فیلمنامه و نقش شما در آن برایتان اهمیت زیادی پیدا می‌کند. شما می‌دانید چنین فیلمی قرار است مورد قضاوت و داوری منتقدان و تماشاگران سختگیر و جدی سینما قرار گیرد. پس تمام سعی و تلاش‌تان در این خلاصه می‌شود که در فیلمی قابل دفاع بازی کرده و نقش‌تان را به نحو احسن اجرا کنید. پاداش چنین تلاشی تحسین منتقدان و تماشاگران سختگیر و (احتمالا)‌ تعدادی جایزه سینمایی است. ولی شما هنگام بازی در یک فیلم مردم‌پسند، دیگر چنین نگرانی و دغدغه‌ای ندارید. در این حالت، کار شما راحت‌تر است و می‌دانید که تماشاگران آن فیلم فقط برای تفنن و تفریح به تماشای آن می‌نشینند و نگاهی جدی و سختگیرانه نسبت به آن ندارند. به همین دلیل ضرورتی ندارد که هنگام بازی در فیلم‌های مردم‌پسند خیلی سختگیر باشم و در فیلمنامه کنکاش خاصی کنم. چالش همیشه در کارهای چالش‌برانگیز صورت می‌گیرد و فیلم‌های مردم‌پسند را نمی‌توان کارهایی چالش‌برانگیز ارزیابی و قلمداد کرد.

شما که به عنوان بازیگر محصولات غیرمتعارف شناخته شده‌اید، چرا در فیلم‌های مردم‌پسندی مثل کاپیتان آمریکا یا مجموعه فیلم مردان سیاهپوش بازی می‌کنید؟

من یک بازیگرم و باید در انواع و اقسام فیلم‌ها بازی کنم. سینما و بازیگری حرفه من است و از این راه امرار معاش می‌کنم. بازی در محصولات مردم‌پسند به این خاطر است که بتوانم زندگی‌ام را تامین کنم. در عین حال، بازی در این‌گونه فیلم‌ها را هم دوست دارم. آنها کارهای متنوعی هستند که در بین فیلم‌های غیرمتعارف من، حکم یک زنگ تفریح را دارند، هم من و هم تماشاگران سینما به این جور زنگ تفریح‌ها نیاز داریم. از سوی دیگر، مگر در طول سال چند تا فیلم غیرمتعارف ساخته می‌شود که بتوانم در آنها ایفای نقش کنم، تازه این هم به شرطی است که سازندگان تمام آنها بخواهند مرا برای بازی در آن دعوت کنند.

آنچه گفتید به مفهوم آن است که بازی در فیلم‌های مردم‌‌پسند را جدی نمی‌گیرید؟

اصلا. اما فرق بازی در فیلمی مردم‌پسند با فیلمی غیرمتعارف، این است که زمان بازی در یک کار تجاری کار شما راحت‌تر است و مجبور نیستید حساسیت‌هایی را که هنگام کار در یک فیلم غیرمتعارف دارید، در اینجا هم داشته باشید؛ ولی کلیت کار یکی است. من همیشه در مقابل دوربین و نسبت به کاری که انجام می‌دهم احساس مسوولیت می‌کنم. از آن دسته بازیگرانی نیستم که دیر سر صحنه بیایم و بخواهم خیلی زود آن را ترک کنم. برای کارم ارزش و احترام قائل هستم و هیچ وقت آن را سرسری یا شوخی نمی‌گیرم. ولی طبیعی است که برای بازی در یک فیلم و نقش مردم‌پسند، مطالعه و کنکاش زیادی در کاراکتر و پس‌زمینه فیلم نمی‌کنم. ضرورتی برای این کار وجود ندارد.

سال 2005 اولین فیلم سینمایی خود را در مقام فیلمساز کارگردانی کردید. چرا وارد این حرفه شدید؟

بعضی وقت‌ها می‌خواهید حرف‌هایی بزنید که با حرفه بازیگری نمی‌توانید آن را انجام دهید. هر فیلمسازی حرف خودش را می‌زند و شما در مقام بازیگر، تریبونی برای بیان حرف‌های او هستید. کارگردانی این فرصت را به من می‌دهد تا حرف خودم را بزنم.

در آینده کارگردانی را ادامه خواهید داد؟

بله، اگر فیلمنامه خوبی به دستم برسد که وسوسه‌ام کند، حتما دوباره پشت دوربین فیلمبرداری قرار خواهم گرفت.

از همکاری با تلویزیون و بازی و کارگردانی مجموعه «طلوع دوباره صبح» راضی هستید؟

تجربه خوب و لذتبخشی بود. رسانه تلویزیون دنیای خاص خودش را دارد که بسیار متفاوت از دنیای سینماست، اما از کار با عوامل تلویزیونی راضی‌ام. هنگام بازی در طلوع دوباره صبح متوجه تفاوت‌های کار بازیگری بین سینما و تلویزیون شدم.

بیش از 3 دهه است که به کار بازیگری اشتغال دارید و هنوز هم جزو بازیگران مطرح هستید. رمز این ماندگاری در چیست؟

لی جونز: بازی در فیلم‌های مردم‌پسند مثل «کاپیتان آمریکا» به این خاطر است که بتوانم زندگی‌ام را تامین کنم. در عین حال، بازی در این‌گونه فیلم‌ها را هم دوست دارم. آنها کارهای متنوعی هستند که در بین فیلم‌های غیرمتعارف من حکم یک زنگ تفریح است

هیچ‌وقت نخواستم ستاره یا سوپراستار شوم؛ تلاش همیشگی‌ام این بود که یک بازیگر خوب باشم. ماندگاری یک بازیگر خوب خیلی بیشتر از یک ستاره است. عمر ستاره‌ها و سوپراستارها کوتاه است. آنها خیلی پرسروصدا می‌آیند و مدتی تیتر اول هستند و بعد محو می‌شوند. این‌جور مطرح‌شدن را دوست ندارم. آن کسانی در دنیای سینما موفق می‌شوند که با ارائه کارهای خوب سعی می‌کنند بازی‌های مقبولی ارائه دهند و نام خود را جاودان کنند. لئوناردو دی کاپریو را ببینید. اول کار که آمد برای خودش یک ستاره بود، ولی خیلی زود متوجه شد دنیای سوپراستارها دنیایی سراب‌گونه است که روی حباب بنا شده است. پس خیلی زود تغییر مسیر داد و با فیلمسازان غیرمتعارف کار کرد. این روزها کسی او را به عنوان یک ستاره یا سوپراستار نمی‌شناسد و همه وی را با کارها و بازی‌های خوبی که ارائه داده، به یاد می‌آورند. البته صادقانه نکته‌ای را هم در مورد خودم بگویم. من هیچ‌وقت ظاهر یک ستاره یا سوپراستار را نداشتم و نمی‌توانستم تبدیل به یکی از آن بشوم. این هم از خوش‌شانسی اجباری من است!

ولی با این حال بازیگر تعدادی از فیلم‌های پرفروش و صد میلیون‌ دلاری تاریخ سینما بوده‌اید.

این هم از خوش‌شانسی‌ام است. برایم اهمیت دارد که فیلم‌های پرفروشی که بازی کرده‌ام، جزو کارهای قابل دفاع صنعت سینما هستند. برای مثال، کسی از فراری یا موکل به عنوان یک فیلم تجاری یاد نمی‌کند؛ این فیلم‌ها ارزش هنری خوبی دارند.

شما که هیچ‌وقت به هیچ کلاس بازیگری نرفتید، چگونه خود را برای بازی در یک نقش آماده می‌کنید؟

بازیگری یک حس درونی است که باید همراه بازیگر باشد و به کمک درس و کلاس و مدرسه به وجود نمی‌آید. این یک حس غریزی است که کلاس‌های بازیگری فقط می‌توانند به بهترشدن آن کمک کنند. مخالفتی با مدارس بازیگری ندارم، ولی وقتی می‌بینم کسانی فکر می‌کنند با حضور در این کلاس‌ها تبدیل به یک بازیگر خوب و تمام‌عیار می‌شوند، تعجب می‌کنم. برای من، آماده‌شدن برای بازی در یک نقش، راه و روش ویژه‌ای ندارد. سعی می‌کنم با کاراکتر و نقش یکی شوم و او را بفهمم. وقتی بتوانی با یک کاراکتر همذات‌پنداری کنی و دلایلش را برای کارهایی که انجام می‌دهد بفهمی، آن وقت می‌توانی او را به شکلی طبیعی در جلوی دوربین بازی کنی.

این درست است که دیالوگ‌های خاطره‌انگیز بسیاری از فیلم‌هایتان را خودتان نوشته‌اید؟

بله. خوشحالم که فیلمسازان اجازه می‌دهند این کار را انجام دهم. وقتی در قالب نقشی قرار می‌گیرم آنقدر به او نزدیک می‌شوم که به جای او صحبت می‌کنم و چیزهایی به ذهنم می‌‌آید. این دیالوگ‌ها را با فیلمسازان، مطرح کرده و می‌گویم احساسم این است که باید آن را جلوی دوربین به زبان بیاورم. همکاران فیلمسازم هم پس از شنیدن این دیالوگ‌ها قبول می‌کنند که از آنها در فیلم استفاده شود.

از بین فیلم‌هایتان، کدام را بیشتر دوست دارید؟

انتخاب سختی است. اگر بخواهم اسم ببرم تعدادشان زیاد می‌شود. با این حال، از بین جدیدترها سرزمینی برای پیرمردها نیست، از قدیمی‌ترها قاتلان بالفطره کوئنتین تارانتینو و زمین آسمان و جی‌اف‌کی الیور استون را خیلی دوست دارم. استون دوست صمیمی‌ام است و به کارهایش علاقه خاصی دارم.

مجموعه فیلم مردان سیاهپوش که با آن خیلی مشهور شدید، چطور؟

فیلم مفرحی است و همه را سرگرم‌ می‌کند. ولی اگر بخواهم اسم ببرم، ترجیح می‌دهم از موکل یاد کنم.

سومین قسمت مردان سیاهپوش در چه مرحله‌ای است؟

فیلمبرداری آن تمام شده و به‌زودی آماده نمایش می‌شود. قرار است تابستان سال آینده به روی پرده سینماها برود.

کار جدید چه دارید؟

در ساخته جدید استیون اسپیلبرگ به نام «لینکلن» بازی خواهم کرد که یک درام تاریخی شرح‌حال‌گونه است. دنیل دی‌لوئیس، نقش آبراهام لینکلن و من نقش تادیوس استیونس را بازی خواهم کرد. خوشحالم که با اسپیلبرگ کار می‌کنم. او فیلمساز بزرگی است. تا به حال با بیش از 50 فیلمساز کار کرده‌ام و از هریک از آنها چیز تازه‌ای یاد گرفته‌ام. بازیگری در جلوی دوربین، بهترین کلاس بازیگری‌ام بوده است.

رویترز 
مترجم: مهبد آستانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها