شیوه جدید شیادی

با سلام به بروبچه‌های تپش. نامه‌ای که برایتان فرستادم برگشت خورد، نمی‌دانم چرا و این بار دوم است که نامه می‌فرستم. ماجرایی برای مادرم رخ داده که وقتی تعریف کرد به خودم گفتم عجب کلاهبردار باهوشی بوده آن شخص. روزی زنگ در خانه را می‌زنند و وقتی مادرم گوشی آیفون را برمی‌دارد از آن سوی آیفون مردی که خودش را دوست من معرفی می‌کند، می‌گوید پیغامی از طرف آقاپیمان دارم. پیمان که من باشم در خارج از کشور به‌سر می‌بردم و روحم از موضوع خبر نداشت.
کد خبر: ۴۱۸۷۹۰

مادرم که اسم مرا می‌شنود، دم در رفته و جریان را می‌پرسد. مردی که زنگ خانه را به صدا درآورده، خودش را کوروش معرفی می‌کند و می‌گوید چند روزی است که از خارج برگشته و دوست آقا پیمان است. با زن و بچه‌اش از آن خیابان رد می‌شده، تصادف کرده‌اند. چون همسرش از حادثه تصادف ترسیده، به فکرش رسیده که منزل ما بیاید و درخواست آب برای همسرش بکند. شرمنده است که کسی را در آن اطراف نمی‌شناخته. به خاطر دوستی با‌ آقاپیمان زنگ خانه آنها را زده است.

مادرم با خوشرویی آقا کوروش را به خانه دعوت می‌کند و می‌رود برایش آب خوردن بیاورد. آقا کوروش که منتظر مادرم بوده، وارد خانه شده و پا به آشپزخانه گذاشته و می‌گوید از قدیم گفته‌اند به کسی که دچار ترس و وحشت می‌شود آب طلا بدهید و اگر قطعه‌ای طلا در آب بیندازید، بهتر است.

مادر ساده‌دل ما که حرف آقا کوروش را تایید می‌کند، به‌طرف کمد رفته و صندوق کوچک خود را که طلاهایش را آنجا می‌گذاشته، بیرون آورده و انگشتری داخل آب انداخته و به آقا کوروش می‌دهد. برای چند لحظه که به آشپزخانه می‌رود آقا کوروش فرصت را غنیمت شمرده، جعبه‌طلاها را به بغل زده و سریع از خانه خارج می‌شود. مادرم که به اتاق برمی‌گردد می‌بیند نه از آقاکوروش خبری هست و نه از صندوقچه طلاها. می‌دود بیرون و کوچه را از نظر می‌گذراند ولی هیچ‌کس در کوچه نیست.

در این هنگام زن همسایه را می‌بیند. مادرم می‌پرسد کسی را با ماشین ندیده؟ جوانی که لباس مرتب پوشیده و ظاهر آراسته داشته باشد؟

زن همسایه می‌گوید چند دقیقه پیش مرد جوانی سراغ آدرس می‌گشت و می‌گفت پسر آن خانواده خارج از کشور است و مادرش به تنهایی زندگی می‌کند ولی اسم پسر خانواده یادش رفته است. منم آدرس شما را دادم و گفتم پسر این خانواده آقاپیمان در خارج به سر می‌برد.

بله دوستان بقیه ماجرا را می‌توانید حدس بزنید. مادرم البته شانس می‌آورد که مورد حمله آن شیاد قرار نمی‌گیرد، ولی دار و ندار زندگی‌اش را از دست می‌دهد. وقتی ماجرا را از زبان مادرم شنیدم، پیشنهاد کردم به پلیس اطلاع دهد و او گفت اطلاع دادم و آنها گفتند چند مورد دیگر به این صورت رخ داده و ما دنبال مجرم هستیم.

این ماجرا را برای خوانندگان تپش نوشتم تا با هوشیاری بیشتری مراقب خود و خانواده‌شان باشند. بخصوص در نبود خود به پدر و مادر سالخورده‌شان سفارش کنند گول افرادی را که به خانه آنها مراجعه کرده و اظهار دوستی با اعضای خانواده می‌کنند، نخورند.

پیمان ـ ر از تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها