در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او پیش از این نویسندگی مجموعههای موفق تلویزیونی مثل زیرزمین، تب سرد و کارگردانی تلهفیلمهایی چون تنگنا، انتقال و لرزش زندگی را به عهده داشته است.
سریال شما به صورت شبانه پخش شد. این در حالی است که کار شما در تعریف سریالهای شبانه نمیگنجد. اینگونه سریالها معمولا تولید آسانی دارند و داستانشان در لوکیشنهای بسته اتفاق میافتد. نابرده رنج به واسطه شهری بودن و جنگی بودن ویژگیهای یک کار شبانه را ندارد. خودتان از این شیوه پخش چقدر راضی هستید؟
راجع به زمان پخشش باید با مدیران شبکه صحبت کنیم. الان سیاست تلویزیون این است که سریالش را هر شبی پخش کند. فکر میکند این طوری بیشتر بیننده دارد. ظاهرا اینطوری هم هست. الان مخاطب به منابع نمایشی مثل سیدی و دیویدی خیلی دسترسی دارد. خیلی حوصله ندارد که یک هفته برای یک سریال صبر کند. الان من خبردار شدم سریال الف ویژه «وضعیت سفید» هم قرار است شبانه پخش بشود.
اگر این سیاست موجب افزایش تعداد مخاطبان شود باید بگوییم سیاست موفقی بوده است. سریال نابرده رنج محصول 2 سال و نیم کار و تلاش است. برای ما تعداد بیننده از همه چیز مهمتر است.
در تیتراژ نابرده رنج نام چند فیلمنامهنویس نوشته شده. در روند گروهی نوشتن تقسیم وظایف به چه صورت بود؟
با آقای ترابنژاد طرح را درآوردیم. قصههای هر اپیزود را با خانم خسروآبادی طراحی میکردیم. در اینجور کارها سرپرست نویسندگان معنایی ندارد. سرپرست برای سریالهای روتین 90 قسمتی خوب است که نویسنده زیاد دارد. این سریالها قصههای اپیزودیک دارند. چون قصهها ارتباطی ندارند باید یک سرپرستی باشد که انسجام شخصیتها را حفظ کند. سریال ما اینجوری نبود.
نابرده رنج اولین تجربه شما در کارگردانی سریال است. پیش از این ما شما را به عنوان یک فیلمنامهنویس میشناختیم. پذیرفتن توامان این دو مسوولیت در سریال نابرده رنج برایتان سخت نبود؟
برای من فرقی نمیکرد که فیلمنامه سریال را خودم بنویسم یا بقیه. من دوست داشتم روی یک فیلمنامه خوب کار کنم. در هنگام ساخت سریال کل فیلمنامه را در اختیار داشتم و از این نظر راحت بودم. در کارهای من اصل اولی که رعایت میشود، قصهگویی و روایت است. در درجه اول به دنبال قصه بودم و بعد محتوا. به نظر من شکل درستش همین است. بهترین فیلمهای دنیا هم این شکلی ساخته شدهاند. مفاهیم خود به خود خودشان پر و بال پیدا میکنند.
در نابرده رنج، 2 داستان را به موازات هم پیش میبرید. یک داستان که در شهر اتفاق میافتد و دیگری که در محیط جبهه و جنگ رخ میدهد. برای خودتان کدام داستان بیشتر اهمیت داشت؟
جفتش برای من اهمیت دراماتیک داشت. هر دو داستان از ملزومات قصه ما بود.
احساس نمیکنید بخش جنگی جذابتر از آب درآمده است؟
بعضیها نظرشان برعکس نظر شماست. بعضیها قصه شهری را بیشتر دوست دارند. مخاطب براساس سلیقهاش برخورد میکند. ما براساس اصول درام این قصه را به 2 بخش تقسیم کردیم. احساس کردیم درام اینطوری درستتر جلو میرود.
میتوانیم بگوییم نقشه گنج پیونددهنده این دو فضاست؟ چون اسد و عماد وقتی در جبهه هستند به نقشه گنج فکر میکنند و اینطوری ارتباطشان با شهر و زمان گذشته حفظ میشود.
میشود اینطوری دید. من خودم اینطوری به نقشه گنج نگاه نکرده بودم. به نظر من عشق جابر به مرضیه بیشتر
این دو قصه را به هم متصل میکند. عشق، این پیوند دراماتیک را برقرار میکند.
درباره شخصیتپردازی عماد و اسد توضیح بدهید. خیلی از لحظات قصه متکی به تضاد بین این دو نفر است.
در قصههای جادهای که قرار است 2 نفر با هم همراه شوند باید بین شخصیتها تضاد وجود داشته باشد. ما اسد را قهرمان قصه تعریف کردیم. مجبور بودیم شخصیت عماد را اینجوری طراحی کنیم. این تضاد الزام چنین قصههایی است.
جابر در برابر این دو نفر قرار میگیرد. ما خودمان عمدا اسمش را جابر گذاشتیم که شبیه بازرس ژاور فیلم بینوایان باشد. در یکی از دیالوگهایمان هم این نکته گفته میشود. جنس پیگیری جابر شبیه ژاور است.
یعنی شما سعی کردید اسد را آدم خنگ و ابلهی تصویر کرده و از آن طرف عماد را شخصیتی زبر و زرنگ معرفی کنید؟
نگاه اسد به عماد این جوری است. اسد احساس میکند که عماد خیلی باهوش است. به او میگوید انگار مخ تو بیشتر از من کار میکنه. در واقع اسد درست فکر میکند. بحث ما تضاد بین سادگی اسد و نگاه مادی عماد است. اسد مسائل اطرافش را خیلی معنوی میبیند. عماد این دیدگاه را ندارد. من فکر میکنم این تضاد مهمتر باشد.
واکنشها و نتیجهگیریهای این دو نفر با هم فرق دارد. مهم این است که این دو نفر همیشه با هم در جنگ و دعوا هستند. جنگ و دعوا در مسائل اعتقادی و چیزهای دیگر. این جنگ و دعوا کنش بین این دو نفر را شکل میدهد. قصه با این کنش جلو میرود.
اسد احساس میکند یک نیروی معنوی دارد که هدایتشان میکند. عماد حرفهای اسد را بیمعنا میداند. مدام به او میگوید: «باز داری فکرهای معنوی میکنی. معنویت به من و تو نیامده».
اسد یک آدم خنگ است که مدام سرش کلاه میرود. ولی از این همه شکست درس نمیگیرد و شخصیتش در طول داستان خیلی متحول نمیشود. چرا؟
بذرافشان: ما متولدان دهه 50 همه شخصیتمان در دهه 60 شکل گرفته. اگر بخواهیم درباره یک موضوع قدیمی صحبت کنیم فقط راجع به این دهه میتوانیم صحبت کنیم. نوجوانی ما در دهه 60 گذشته است. آن دوره با تمام کمبودها و بحرانهایش برای ما خاطرهانگیز است
قرار نیست شخصیتها به این سرعت متحول بشوند. تحولش در این است که اول معتقد بود گنجی وجود ندارد، اما بعد احساس کرد خدا دارد او را به سمت گنج میبرد.
اسد آدمی است که خنگی در وجودش نهادینه شده. آدمی است که 30 سال با خنگی زندگی کرده. بعدش هم خنگ میماند.
احساس میشود سریال شما بین 2 فضای کمدی و جدی معلق است. از اول بنایتان بر این بود که کار را در چه ژانری بسازید؟
چون قصه ما خیلی تلخ است مجبور بودیم فضا را بانشاط کنیم وگرنه تحمل چنین قصهای برای بیننده خیلی سخت میشد. من این سریال را یک کار طنز و کمدی نمیدانم.
دیالوگهای نابرده رنج نشان میدهند که به شوخیهای کلامی خیلی علاقه دارید. درست است؟
بله. سریال زیرزمین هم این شکلی بود. شوخیهای کلامی زیادی داشت. سلیقه من این طوری است. این شخصیتها آدمهای بامزهای هستند که میتوانند دیالوگهای بامزهای را بگویند. ما به لحاظ گفتاری، 2 کار را انجام دادیم. یکی این که سعی کردیم از اصطلاحات متداول استفاده نشود. همچنین به لحاظ ساختار ادبی و جملهپردازی سعی کردم جنس خاصی از گفتوگو را طراحی کنم که به زمان حال شباهت نداشته باشد. علی حاتمی به شکل شعرگونه دیالوگ مینوشت که دستنیافتنی است. داوود میرباقری هم در سریال امام علی(ع) دیالوگهای مناسبی داشت. البته من نمیخواهم خودم را با آنها مقایسه کنم.
حتما میدانید که سریال شما را با فیلم اخراجیها مقایسه کردهاند. به نظر خودتان این دو کار چقدر با هم شباهت دارند؟
به نظر من این دو کار هیچ ارتباطی با هم ندارند. نه به لحاظ خاستگاه پیدایش قصه و نه به لحاظ جنس شخصیتها و حرفی که قرار است زده شود. شاید مردم به خاطر حضور کامبیز دیرباز و جنگی بودن سریال دوست دارند چنین مقایسهای کنند. من اصلا به شباهت این دو اعتقادی ندارم. به نظر من نابرده رنج بیشتر به «لیلی با من است» نزدیک میشود. در هر دو دست تقدیر قهرمان قصه را به صحنه جنگ میکشاند.
به نظر من یکی از تفاوتهای اخراجیها و نابرده رنج این بود که در آنجا آدمهای لمپن داستان در نهایت پاک و مقدس جلوه داده میشدند، اما در سریال شما این اتفاق نمیافتد.
اگر این جوری باشد که خیلی خوب است. کلا آن جنس کار علاقه من نیست. من آنجور فیلم را دوست ندارم که بخواهم شبیهش را کار کنم. علاقهای به آنجور روایت و قصهگویی و شخصیتپردازی ندارم.
فکر نمیکنید اگر به جای کامبیز دیرباز بازیگر دیگری را انتخاب میکردید این مقایسه پیش نمیآمد؟
من دوست دارم در همه سریالهایم دیرباز حضور داشته باشد. قبلا با هم همکاری داشتهایم. امیدوارم در آینده هم همکاری داشته باشیم. من حاضر نبودم به فرد دیگری برای نقش اسد فکر کنم.
با سوءتفاهمی که پیش آمده مشکلی ندارید؟
نه. اصلا. به قول شما سوءتفاهم است. حالا که پیش آمده. بعضیها زود قضاوت میکنند.
در سریال شما یک شخصیت منفی به نام منوچهر داریم که نقش آن را سیاوش طهمورث بازی میکند. خودتان چه دیدگاهی درباره شخصیتهای سیاه و پلید دارید؟
ما یک قصه اسطورهای داریم که آرامآرام باز میشود. در اسطوره باید خیر و شر حضور داشته باشد. ما نیازمند چنین شخصیتی بودیم. نقش منوچهر بر مبنای اقتضای درام ما شکل گرفت. به نظر من قصه باید نقش منفی هم داشته باشد.
درباره وجه خاطرهانگیز سریالتان صحبت کنید. معمولا در سریالهای دهه شصتی بعضی از عناصر امروزی دیده میشود و عوامل نمیتوانند فضای قدیمی را به خوبی بازسازی کنند. در سریال شما تا به حال چنین اتفاقاتی رخ نداده است و به اصطلاح کسی گافی نگرفته است.
من اول باید راجع به قضیه گاف گرفتن یک نکتهای به شما بگویم. همه به من میگویند سریال شما به این دلیل خوب شده که ما نتوانستیم از آن گافی بگیریم. من با این قضیه مشکل دارم. نمیدانم چرا بیننده ایرانی علاقهمند به گاف گرفتن است.
سریال ما یک کار معمولی است. در کارهای بزرگ تاریخ سینما گافهای وحشتناکی وجود دارد که همه هم میدانند، اما مهم نیست. من دوست دارم این فرهنگ از بین برود. ما مینشینیم یک اثر نمایشی را نگاه میکنیم تا ببینیم سوتی دارد یا خیر. این کار ما را از اصل قضیه دور میکند. حالا به فرض که سریال ما گاف هم داشته باشد. شما باید به چیزهای دیگرش فکر کنید.
ما متولدین دهه 50 همه شخصیتمان در دهه 60 شکل گرفته. اگر بخواهیم درباره یک موضوع قدیمی صحبت کنیم فقط راجع به این دهه میتوانیم صحبت کنیم. نوجوانی ما در دهه 60 گذشته است. آن دوره با تمام کمبودها و بحرانهایش برای ما خاطرهانگیز است.
من سعی کردم آن وضعیت را در قصه لحاظ کنم. کافی است شما یک ذره آدم خاطرهبازی باشید. من و خانم خسروآبادی این ویژگی را داشتیم. خاطرات آن موقع را مدام مرور میکردیم. در این سریال به لحاظ «طراحی صحنه» خیلی سختی کشیدیم. طراحی صحنه اینجور سریالها کار ویرانگری است. ما مثل هالیوود شهرک سینمایی نداریم. نمیتوانیم برویم چنین جایی و دکور بزنیم. باید به کوچه و پسکوچههای شهر برویم و فضا را بازسازی کنیم. ما بعضی وقتها برای ضبط یک پلان ساده عبوری 3 ساعت وقت میگذاشتیم.
احسان رحیمزاده
گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: