در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اگر میخواهید به قالبهای کهن و کلاسیک شعر فارسی وفادار بمانید طبعا باید عروض و قافیه و تقطیع بیش از آنچه میدانید بدانید. با قوالب شعر کاملا آشنا باشید. وزن ملکه ذهنتان بشود. موسیقی و نظم درونی شعر را رعایت نمایید. حروف مصوت و صامت را کاملا از هم تشخیص دهید. وقتی حافظ میگوید:
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
اگر به جای «آستان» کلمه دیگری بود، مثلا درگاه ابدا حرف اول آن نمیتوانست حذف شده و سر هم خوانده شود. شما در تعدادی از اشعارتان این موضوع را رعایت نکردهاید. ضمن این که در سرودههای قدمایی خود تقریبا گذشتن از سر قافیهها برایتان مشکل است و کوشیدهاید در سرایش یک شعر ـ حتی غزل ـ که ابیات معدود و محدودی را میطلبد از قافیههای زیادی استفاده کنید و طبعا شعر شما ابیات پرشماری را شامل میشود که بعضی از آنها زائد به نظر میرسند. به یاد داشته باشید اختصار و ایجاز یکی از ویژگیهای شعر است کمگویی و گزیدهگویی را ـ به قول نظامی گنجهای ـ همیشه در نظر داشته باشید.
یکی از رنجهای شاعران ـ البته رنجی خودساخته و خودخواسته ـ قافیهپردازی و قافیهسنجی است. قصاید زیادی را میتوان نشان داد که شاعر در ابتدای سرایش میخواسته غزل بگوید، ولی وسوسه قافیهها حرکتی عمودی را در شعر ایجاد کرده و موجب شده است قصیدهای پربیت به وجود آید.
در کار سرایش شعر حواس بیرونی و درونی خود را تقویت کنید. اشیای متعددی در اطراف شما وجود دارند که میتوانید با حسهای بیدار و نیرومند خود و با کمک حواس پرقدرت درونی خود، آنها را به حیطه شعر بکشانید. ذهن خلاق و تصویرساز، تخیل نیرومند (نه خیالپردازی) خلاقیتهای ذهنی، آشنایی با دنیای واژهها و سر و کار مداوم و جدی با شعر و تولیدات ارجمند شاعرانه میتواند کمک و یاری دلسوز و مهربان باشد.
دوبیتیها و رباعیهایتان (که اصولا این دو قالب به خاطر مشخص بودن ابیات دو بیت یا چهار مصرع) گرفتاری کمتری برای سراینده ایجاد میکنند خوبتر و خواندنیترند، اما شعرهای سپیدتان طبیعی و رسا و خواندنی هستند. انرژی شما در راه پیدا کردن قافیه و ساختن ابیات و مصرعهایی که آن قافیه را به دنبال بکشد هدر نرفته و زبانتان طبیعیتر و راحتتر است. با توجه به آنچه گفته شد و زبان راحت و رسایتان در شعر سپید به گمانم بهتر است وجهه همت خود را روی شعر سپید قرار دهید. این هم یکی از این شعرها با عنوان گذشته یخزده:
من آن کودک بودم
گمشده در بازارهای شلوغ وحشت و بیپناهی
غریبهها، واهمههای کابوسگونه،
دلهرهها،
پیادهروهای یخزده و لیز،
عابران عجول و بیاعتنا،
فراری از قساوت سرما
شاید من آن «کودک کبریتفروش» بودم
آمیزه رنج و حسرت و آرزوهای دست نیافتنی
میخواستم شب را با شعلهای کوتاه روشن کنم
روشن و رنگین و رویایی
دوست شاعر عزیز آقای هادی شتابی (کرمانشاهی):
سلام، از لطفی که به «شعر جوان» ابراز داشتهاید ممنونم. پنج عنوان غزل از شما رسید. بخوبی میدانید غزل «قالب غالب» یک هزار سال شعر دری ماست. غزلسرایان بزرگی چون مولوی (در دیوان شمس)، سعدی و حافظ که باید این سه را مثلث پرشکوه غزل ایران دانست، الحق در غزل به اوج و عروج رسیدهاند و قلههای پرشکوهی را از این قالب مانوس و مالوف و آشنا در منظر و نگاهمان به وجود آوردهاند. در طول تاریخ دراز آهنگ و پردامنه شعر تغزلی ایران، نمونههای متعدد و ارجمندی از غزل داریم که توقع ما را از غزلسرایان بالا و بالاتر میبرد.در دوران معاصر هم دیدهایم که این قالب مورد اقبال و توجه خاصی قرار گرفته به طوری که در هر صفحه ادبی روزنامه و مجله که مطالعه میکنی یا در هر مجلس و محفل ادبی که مینشینی با غزل و غزلسرایی مواجه میشوی. حالا آیا سرودن این همه غزل میتواند نیاز نسل جدید ما و زبان زمان ما باشد یا نه، به موقع به آن پاسخ داده خواهد شد. یک قطعه از غزلهای ارسالی شما را باهم میخوانیم:
دامن دریا
هر لحظه تو را میطلبم تا نفسی هست
تا دردی و فریادی و فریادرسی هست
با آن که همانند تو در شهر کسی نیست
از چیست که چون نقش تو در دیده بسی هست
این قافله را خواب شبانگاه نگیرد
تا قافلهسالاری و بانگ جرسی هست
با دیده گریان مگرم بازشناسی
آنجا که به هر سو نگری ملتمسی هست
محبوس غم عشق ز زندان نگریزد
شاد است دل تنگ که او را قفسی هست
راندم ز دل خویش هوی را و هوس را
چون دامن دریا اگرش خار و خسی هست
سیدمحمود سجادی / شاعر و منتقد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: