در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
باندراس مدتی قبل و پس از سالها دوری از صنعت سینمای اسپانیا، نقش اصلی فیلم جدید آلمودوار با نام «پوستی که در آن زندگی میکنم» را به عهده گرفت.
در این درام دلهرهآور اجتماعی، باندراس نقش یک جراح پلاستیک موفق و توانا را بازی میکند که کشف جدید او میتواند تحولی در دنیای جراحیهای زیبایی ایجاد کند، اما این دکتر در عین حال درصدد انتقام گرفتن از کسی است که دختر او را مورد آزار و شکنجه قرارداده است.
باندراس در یک گفتگوی تازه درباره جنبههای مختلف این شخصیت و همکاری دوبارهاش با دوست قدیمی فیلمساز خود، پدرو آلمودوار صحبت میکند. همکاری جدید آلمودوار و باندراس ماه می امسال در جشنواره فیلم کن نمایش داده شد و اکران اروپایی و آمریکایی آن بزودی شروع میشود.
بسیاری از حضور شما در فیلمی از پدرو آلمودوار و بازگشت به سینمای اسپانیا تعجب کردند!
تعجبی ندارد. من یک بازیگر اسپانیایی هستم که در آمریکا زندگی و کار میکنم. همیشه دوستدار سینمای کشورم بودهام و خودم را عمیقا وابسته و متعلق به آن میدانم. هر زمان که پیشنهاد خوبی از سوی صنعت سینمای کشورم به من بشود، با کمال میل همکاری خواهم کرد. من هم مثل بقیه بازیگران بینالمللی، فعالیتم را محدود به سینمای کشورم نکرده و در پروژههای خوب بینالمللی که در خارج از مرزهای اسپانیا ساخته میشود نیز بازی میکنم.
در دهه 80 میلادی با بازی در فیلمهای آلمودوار هم درداخل و هم در خارج از اسپانیا تبدیل به یک چهره سرشناس شدید. همکاری مجدد با او پس از این همه سال چگونه بود؟
همیشه کارهای پدرو را دوست داشتهام و همکاری با او برایم باعث افتخار است. مدیون او و کمکهای بیدریغ او هستم. پدرو نه فقط بهترین کارگردان معاصر سینمای اسپانیا، که یکی از بهترین فیلمسازان بینالمللی است. او تعدادی از بهترین محصولات هنری سینمای جهان را کارگردانی کرده و بازیگران بزرگ بینالمللی خواهان همکاری با او هستند. بههمین دلیل، برای من همکاری مشترک و مجدد با او یک افتخار بزرگ است. ما آخرین بار در فیلم تحسین شده «ببندم، بازم کن» در سال 1990 همکاری کردیم، بعد از آن من راهی آمریکا شدم و دیگر فرصت همکاری مجدد فراهم نشد. او از بازیگران خود بازیهای خیلی خوبی میگیرد و در تمام این سالها آرزو میکردم (و منتظر بودم) که او کار روی پروژهای را شروع کند که بتوانم در آن با او همکاری داشته باشم.
اولین بار که فیلمنامه را خواندید، چه واکنشی نشان دادید؟
همان واکنشی که هر بار پس از خواندن فیلمنامهای از پدرو دارم. شگفتزده شدم. نوشتههای او ، آدم را شگفتزده کرده و به هیجان میآورد. همیشه چیزی پررمز و راز در فیلمنامههای او وجود دارد که تعجب بازیگر را برمیانگیزد. پدرو همیشه چیز تازه برای ارائه کردن دارد و شما میدانید که باید منتظر یک سفر هیجانانگیز درونی و افسانهای باشید. اولین چیزی که پس از خواندن فیلمنامه متوجه شدم، این بود که کاراکتر محوری قصه، شخصیتی تازه بود که مرا کاملا از آن کاراکتر هالیوودی مرسوم که طی سالهای اخیر بازی کردهام، دور و جدا میکرد. در اکثر فیلمهای هالیوودی نقش یک آدم رمانتیک آمریکای لاتینی را بازی میکردم و پوستی که در آن زندگی میکنم عزمتی باشکوه از این نوع نقشها به سمت یک نقش و کاراکتر غیرمتعارف بود. این شخصیت در عین سادگی، یکسری پیچیدگیهای درونی، روحی و روانی داشت. به پدرو گفتم این نقش را فقط با راهنماییهای او میتوانم بازی کنم و در تمام مراحل کار باید کاملا در کنارم باشد.
عزیمت از آن نقشهای به ظاهر کلیشهای و بازی در چنین نقشی کار سادهای بود؟
به هیچ وجه. بازی در نقشهای غیرمتعارف، رنج و ممارست خاصی میطلبد. شما باید ذات شخصیت مورد نظر را کشف کنید ، سپس یک بازی زیرپوستی ارائه دهید. مطالعه نقش، وقت میبرد و دقت خاصی میطلبد. به همین دلیل، عزیمت از آن نقشهای معمول و متداول به سمت یک چنین نقشی، حکم یک پروسه سخت و دشوار را داشت، ولی با وجود تمام سختیهای کار، این نوع نقشها را دوست دارم و از بازی در آنها لذت میبرم. چالشی که در این کار وجود دارد، برایم جذاب است. نقش و کار روی آن سخت و طاقتفرساست و شما هم نمیخواهید تسلیم شده و عقبنشینی کنید. رمز و جذابیت بازیگری در همین است.
هدایت پدرو آلمودوار در این رابطه چگونه بود؟
او میخواست این شخصیت در همه حال تحت کنترل باشد و نباید هیولای درون او خودش را آشکار میکرد. این وجه از شخصیت این آدم باید پنهان میماند و انجام این کار، چندان هم ساده نبود. ظاهر شخصیت باید آن چیزی را نشان داده یا به نمایش میگذاشت که با واقعیت درونی او فاصله زیادی داشت.
باندراس: بازی در نقشهای غیرمتعارف، رنج و ممارست خاصی میطلبد. شما باید ذات شخصیت مورد نظر را کشف کنید ، سپس یک بازی زیرپوستی ارائه دهید؛ ولی با وجود تمام سختیهای کار این نوع نقشها را دوست دارم
در حقیقت، این شخصیت باید جلوی بقیه آدمهای قصه فیلم، نقش بازی میکرد و این نقش در نقش که باید به صورت همزمان توسط من بازی میشد، کاردشواری بود. با این حال پدرو با ارائه این شخصیت به من، درهای تازهای را به رویم باز کرد و یک شکل متفاوت بازیگری را به من آموخت. او با این کار، چهره دیگری از فن بازیگری را در معرض دید و قضاوت عمومی قرار داد.
این روزها بازی در چنین نقشهایی مطلوب شماست؟
من 51 سال سن دارم و میخواهم فرصت و امکان آن را پیدا کنم که در نقش کاراکترهایی ظاهر شوم که تا قبل از این فرصت بازی در آنها را نداشتهام. مایلم که بیشتر در این جور نقشها ایفای نقش کنم.
هالیوود بجز با بازیگران اکشنی همچون آرنولد و وندم، با هنرپیشگان لهجهدار خارجی چندان مهربان نبوده است، ولی مثل این که شما یک استثنا هستید.
شاید یک دلیل آن این باشد که هیچ وقت نمیخواستم یک ستاره هالیوودی باشم. در آمریکا هم بیشتر به دنبال نقشها و فیلمهای خوب بودم و اصراری نداشتم که در هر نوع پروژهای بازی کنم. زندگی پرهیاهوی هالیوودی و تبلیغات دروغین آن را دوست ندارم. یادتان باشد که من یک بازیگر اروپایی هستم و از جایی میآیم که پسزمینه قوی فرهنگی و اجتماعی دارد. در اروپا فیلم و نقش، مهمترین عنصر برای یک بازیگر هستند و او به جنبههای تبلیغاتی کار اهمیت زیادی نمیدهد. برای من که در چنین سیستمی آموزش دیده و رشد کرده بودم، پذیرش جار و جنجالهای هالیوودی کار سادهای نیست. در آمریکا هم تمام سعیام این بود که در فیلمهای خوب بازی کنم و خودم را به عنوان بازیگری به تماشاچی بشناسانم که به دنبال ارائه بازی طبیعی و معقولی است.
پوستی که در آن زندگی میکنم براساس قصه یک کتاب پرخواننده ساخته شده است. آن کتاب را خوانده بودید؟
مدتها قبل از این که قرار باشد فیلم را بازی کنم، آن کتاب را مطالعه کردم. احساس کردم قصه جذابی دارد و کاراکتر اصلی آن یک جراح پلاستیک که در پنهان، روحیهای فرانکشتاینیگونه دارد و درصدد انتقام گرفتن از آزاردهندگان دخترش است، خیلی مورد توجهم قرار گرفت. نمیخواهم این جمله را تکرار کنم که با خواندن کتاب، به این فکر افتادم که در اقتباس سینمایی احتمالی آن، نقش این دکتر را بازی کنم. زمانی که پدرو با من تماس گرفت، این کتاب تقریبا از یادم رفته بود. دوباره آن را خواندم و جالب است که این بار چیزهای تازهای در ارتباط با این کاراکتر و دنیای پیرامونش را کشف کردم.
فکر میکنید آلمودوار با این فیلم، قصد ساخت چگونه اثری را داشت؟
احساس میکنم یک جورهایی میخواست فیلمی شبیه آثار صامت فرتیزلانگ و در مایههای دلهرهآور بسازد. خودپدرو هم سر صحنه فیلمبرداری میگفت: پوستی که در آن زندگی میکنم چنین حال و هوایی را میطلبد. ملودرام، ژانر مورد علاقه اوست و حالا با این فیلم، یک کار دلهرهآور ارائه داده است. حس عمومی سر صحنه فیلمبرداری این بود که این نوع فیلمسازی میتواند فرصتها و احتمالات زیادی را در کنار هم قرار دهد تا به نتایج و فرصتهای متفاوتی دست پیدا کند.
وقتی نقش را بازی میکردید، چه حسی داشتید؟
فیلم را که نگاه میکنید، متوجه میشوید این شخصیت، آزار روحی زیادی دیده، ولی تلاش دارد آن را نشان ندهد و از چشم دوربین و بقیه کاراکترهای قصه پنهانش کند. این توفان و تلاطم درونی رنج کشیده در وجود این آدم پردردسر، به وضوع به نمایش درمیآید. او از هر نوع یکدلی و همراهی فارغ است و توانایی آن را ندارد، بشدت خونسرد است و من باید همه این حالات را جلوی دوربین نشان میدادم. تماشاگران فیلم بتدریج حس بیرحمی، دیوانگی و اشتیاق دیوانهوار او برای انتقام را کشف میکنند.
ایندای وایر
مترجم :کیکاووس زیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: