گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

وضع اقتصاد ایران چگونه است؟

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «وقتی محاسبات ترک می خورد»،«سپاه و سیاست - 3»،«راهبردهای امروزین اصولگرایان‏»،«شرایط وعده دادن»،«هیچ کس نمی تواند اصلا ح طلبان را نبیند!»،«تابستان خوش‌یمن برای اصولگرایان»،«فراتر از فقر!»،«گران‌فروشی پاکستان»،«وضع اقتصاد ایران چگونه است؟» و...که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۴۱۷۱۵۹

کیهان:وقتی محاسبات ترک می خورد

«وقتی محاسبات ترک می خورد»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم مهدی محمدی است که در آن می‌خوانید؛جنگ یک دهه گذشته ایران و آمریکا بر سر مسئله هسته ای را به یک معنا می توان «جنگ محاسبات» نامید. یکی از معدود پیش فرض های درست آمریکایی ها در هماوردی تقریبا یک دهه ای خود با ایران این بوده است که «رفتار ایران تابع محاسبات ایران است و رفتار ایران تغییر نمی کند مگر اینکه محاسبات آن تغییر کند». متقابلا ایران هم درباره آمریکا دقیقا همین دیدگاه را داشته و معتقد بوده رفتار غرب با ایران تنها زمانی تغییر خواهدکرد که محاسبات راهبردی آن درباره ایران تغییر کرده باشد. نتیجه این پیش فرض راهبردی این بوده است که در یک دهه گذشته دو طرف همواره محاسبات یکدیگر را هدف گرفته اند و سعی در تغییر آن داشته اند و این ترجمانی است از آن جمله معروف که می گوید: «حمله دقیق به دشمن، حمله به استراتژی دشمن است». اکنون سوال این است: پس از حدود یک دهه هماوردی استراتژیک، کدام یک از دو طرف در تغییر دادن محاسبات طرف مقابل موفق تر بوده است؟

آمریکایی ها بویژه از فتنه 88 به این سو بارها گفته اند که محاسبات ایران را هدف گرفته اند. ادبیات ایجاد تغییر محاسباتی در ایران از سال 88 به بعد جدی تر شد به این دلیل که آمریکایی ها فکر می کردند در اثر حوادث پس از انتخابات، ایران دیگر آن قدرت و توان سابق را برای پی گیری راهبردهای قبلی اش ندارد. هدف هم این بود که با افزایش یکباره فشارها از طریق «ترکیب اهرم های مختلف فشار» ایران مجبور به «محاسبه مجدد» درباره هزینه های برنامه هسته ای و منطقه ای خود بشود و این بار به این نتیجه برسد که هزینه های این برنامه ها از منافع آن پیشی گرفته است. پیش فرض آمریکایی ها این بود که به محض اینکه این اتفاق رخ بدهد، علائم تغییر رفتار ایران آشکار خواهد شد. این راهبرد بیش از دو سال با سرسختی و جدیت از جانب آمریکا دنبال شده است اما اکنون گله همه محافل سیاستگذاری در آمریکا این است که نه فقط تغییر محاسبه ای در ایران رخ نداده بلکه حتی ایران ضرورتی به محاسبه مجدد درباره برنامه های هسته ای، موشکی و منطقه ای خود هم احساس نمی کند. در واقع سوالی که ایجاد شده این است که آیا اساسا تلاش برای تغییر محاسبات ایران، یک تلاش منطقی است و آیا محاسبات راهبردی ایران تحت تاثیر عاملی به نام «فشار خارجی» هرگز تغییر خواهد کرد؟ این پرسش ها درون جامعه سیاسی و امنیتی آمریکا پاسخی ندارد.

 عده ای عقیده دارند باید به فشارها ادامه داد و تغییر محاسبه بالاخره زمانی رخ خواهد داد و عده ای دیگر می گویند امید بستن به تغییر محاسبات ایران در بلند مدت در حالی که غرب در کوتاه مدت هم با تهدیدهای راهبردی از سوی ایران مواجه است و هم نیازهای استراتژیکی به ایران دارد، منطقی نیست. پیشنهاد دسته دوم که تعداد آنها روز به روز در حال افزایش است این است که آن طرفی که باید محاسبات خود را تغییر بدهد و به یک سیاست جدید برسد، آمریکاست نه ایران و سوالی که مطرح می کنند -سرمقاله دیروز واشینگتن پست را ببینید- این است که «یک سیاست مناسب درباره ایران چه ویژگی هایی باید داشته باشد»؟

در نگاه اول، شاید این ادعا که محاسبات استراتژیک آمریکا درباره ایران در حال تغییر است عجیب به نظر برسد اما چیزهای عجیب هم گاهی به نحو غیر قابل چشم پوشی واقعیت دارند. اکنون نشانه های بسیار مهمی وجود دارد که آمریکایی ها به ناچار تصمیم گرفته اند در برخی محاسبات تاریخی خود درباره ایران بازنگری کنند . پیش از آنکه به ابعاد این تغییرات بپردازیم بسیار مهم است به این نکته توجه کنیم که مهم ترین عامل در آغاز فرآیند تغییر محاسباتی آمریکا در قبال ایران این است که آمریکا از اینکه «ایران تغییر کند» ناامید شده و خود را با واقعیتی مواجه می بیند که ناچار باید راهی برای کنار آمدن با آن بیابد.

اما وقتی می گوییم برخی محاسبات کلان راهبردی آمریکا درباره ایران در حال تغییر است، دقیقا درباره چه چیزی صحبت می کنیم.

1- نخستین محاسبه استراتژیک آمریکا درباره این در سال های گذشته (که از سال 88 به این جدی تر هم شد) این بوده است که تحریم به مثابه یک ابزار، اگر با ابزارهای دیگری مانند ایجاد تهدید معتبر نظامی، حمایت از جریان فتنه در داخل ایران، عملیات اطلاعاتی و مذاکره، ترکیب و در مدت زمانی مناسب همراه با اجماع بین المللی اعمال شود، حتما بر محاسبات ایران تاثیر خواهد گذاشت. اما آنچه آمریکایی ها اکنون می بینند این است که تحریم ها در شدیدترین وجه ممکن تصویب شده، در مواردی هم این تحریم ها با جدیت اجرا شده و فشارهایی به ایران وارد آورده اما هیچ خبری از تغییر محاسبات ایران نیست. غنی سازی در ایران نه تنها کند نشده بلکه سرعت بیشتری هم پیدا کرده و اقتصاد ایران راه هایی مناسب برای عبور از محدودیت های ایجاد شده و جلوگیری از تاثیرگذاری آن بر زندگی روزمره مردم پیدا کرده است. آمریکایی ها به دوستان خود قول داده بودند که نتیجه موافقت با تحریم های سنگین علیه ایران در سال 2010 را در مذاکرات ژنو و استانبول خواهند دید اما تنها چیزی که گروه 1+5 در مذاکرات مشاهده کرد سرسختی بیشتر ایران بود.

اکنون نشانه هایی در آمریکا پدیدار شده که کسانی بویژه درون جامعه اطلاعاتی عقیده دارند تحریم یک ابزار برای ایجاد تغییر محاسباتی در ایران نیست و اساسا ایران کشوری نیست که راهبردهای امنیت ملی آن از محاسبات اقتصادی تاثیر بپذیرد. دقیقا به همین دلیل است که گروه 1+5 دیگر هیچ علاقه ای به اعمال تحریم های جدید درون شورای امنیت از خود نشان نمی دهد و تحریم های خارج شورای امنیت هم در ماه های اخیر به شدت به سمت نوعی سمبولیسم منحط سوق پیدا کرده است.

مهم تر از این، رئیس جامعه اطلاعاتی آمریکا اخیرا به صراحت اعلام کرده است که اگر آمریکا می خواهد روی رفتار ایران تاثیر بگذارد، اجتناب از تحریم های سنگین تر و گسترش روابط تجاری با ایران روش بسیار بهتری است. این عین عبارتی است که جیمز کلاپر در صفحه 14 گزارش اخیر خود به کنگره که در واقع تشریح ارزیابی اطلاعاتی 2011 آمریکا است، به کار برده است و این ارزیابی به وضوح نشان دهنده این است که ایران توانسته با موفقیت نوع نگاه آمریکا به کارآمدی ابزاری به نام تحریم را تغییر بدهد. اینجا یک تغییر محاسبه رخ داده است.

2- محاسبه دوم -و البته قدیمی- آمریکایی ها درباره ایران همواره این بوده است که در نهایت آن اتفاقی که می تواند همه چیز را درباره رفتار ایران تغییر بدهد در داخل ایران و از سوی نیروهای داخلی رخ خواهد داد. این یک باور قدیمی و البته بسیار کلیدی است که هیچ وقت از دستور کار آمریکا درباره ایران خارج نشده است.

برخی از مقام های آمریکایی در گوشه و کنار گفته اند که همه اهرم های فشاری که علیه ایران به کار گرفته اند در واقع ابزارهایی فرعی است و ابزار اصلی برای تغییر محاسبات ایران نیرویی است که انتظار دارند در اثر این فشارها در داخل ایران جان بگیرد و بر تصمیم های راهبردی نظام اثر بگذارد. در ایام فتنه 88 آمریکایی ها واقعا تصور می کردند به هدف مطلوب خود رسیده اند و به همین دلیل اصرار داشتند تاکید کنند که ناآرامی های خیابانی در ایران نتیجه تحریم ها و فشارهای آنهاست.

حتی در محافل تحلیلی آمریکا بحثی به راه افتاد که آیا لازم است تحریم ها فورا علیه ایران تشدید شود یا نه که البته تا ژوئن 2010 (زمان تصویب قطعنامه 1929) به نتیجه نرسید. آمریکایی ها همه تلاش خود را کردند برای اینکه جریان فتنه در ایران لااقل به بخشی از اهداف خود در مقابل نظام دست پیدا کند چرا که عقیده داشتند تنها با تفوق این جریان در داخل نظام است که احتمالا سیاست های راهبردی نظام تغییر خواهد کرد و ایران به «دوران خوش پس از دوم خرداد» -به تعبیر جرج بوش- باز خواهد گشت.

مهار فتنه 88 با همکاری مشترک مردم و نظام آمریکایی ها را به شدت ناامید کرد طوری که سوگوارانه پای میز مذاکرات با ایران بازگشتند و گفتند که منتظر آینده خواهند ماند. حدود یک سال بعد، آمریکا دوباره احساس کرد جریانی درون دولت بنای ناسازگاری با نظام دارد و برنامه سیاسی متفاوت از برنامه سیاسی تعریف شده نظام برای خود تنظیم کرده است.

بار دیگر امیدهایی در غرب قوت گرفت که می گفت جریان سیاسی جدیدی ظهور کرده که سیاست هایی نزدیک تر با غرب را دنبال می کند. اخیرا و پس از برخورد یکپارچه و اجماعی نظام با این جریان امیدها دوباره ناامید شده است. در واقع آمریکایی ها احساس می کنند واقعیت صحنه در ایران این است که هر وقت آنها به گروهی دل می بندند و خیال می کنند که این گروه قادر به تغییر محاسبات نظام از درون خواهد بود، طولی نمی کشد که نظام برتری واضح و آشکار خود را بر آن گروه نشان می دهد. نه جریان انحرافی و نه جریان فتنه قادر به پیش برد آنچه در سر داشتند نشدند و این یعنی منتظر ماندن برای اینکه در داخل ایران اتفاقی بیفتد در واقع دنبال نخود سیاه رفتن است. به نظر می رسد این محاسبه هم که باید منتظراتفاقی درون ایران بود ترک برداشته است و آمریکایی ها ناامیدانه در حال حرکت به این سمت هستند که بپذیرند فضای داخلی ایران در یک زمان قابل پیش بینی در آینده «باثبات» خواهد بود.

این دو مورد، فقط شروع بحث درباره یک فهرست چند گزینه ای است که نتیجه بحث درباره همه گزینه های آن این است که چیزی در محاسبات آمریکا درباره ایران در حال تغییر است. این اتفاق بسیار مهمی است. وقتی هیلاری کلینتون با طرح سرگی لاوروف درباره تنظیم یک مدالیته جدید مذکراتی با ایران به نرمی برخورد کرد، می شد بروز و ظهور این ترک خوردگی را دید. منتظر اتفاقات بیشتری باید بود.

خراسان:نامه دوم مادر خانه دار؛ چرا برخی زنان خانه دار را باور نمی کنند؟

«نامه دوم مادر خانه دار؛ چرا برخی زنان خانه دار را باور نمی کنند؟»عنوان یادداشت روزنامه‌ خراسان به قلم محمد سعید احدیان است که در آن می‌خوانید؛چندی پیش بخش عمده یکی از یادداشت هایم را اختصاص دادم به نامه خانم کمالی مادر خانه داری که دغدغه هایش را طی نامه ای به رئیس جمهور مطرح کرده بود واز روزنامه خواسته بود با چاپ آن، دغدغه هایش را به گوش رئیس جمهور برسانیم. تا نامه را خواندم تفاوتش را با دیگر نامه ها تشخیص دادم. این نامه به صادقانه ترین شکل و صرفا از سر دلسوزی برای نظام و حتی آقای احمدی نژاد که به تعبیر نامه « او را حامی قشر محروم » می داند، تصویری کاملا "عینی و ملموس" و بسیار "خالصانه" از آنچه میان توده مردم مطرح است ارائه کرده بود، که به دلیل ویژگی هایی که ذکر شدهیچ استاد دانشگاه یا روزنامه نگار یا نویسنده زبردستی نمی توانست و نمی تواند چنین تصویر تاثیرگذاری را در نوشته ای ارائه کند.

با آن درگیری های سیاسی که بین مسئولین کشور وجود داشت، و دغدغه های فرعی که ذهن نخبگان اجرایی، سیاسی و فکری را به دلیل دورشدن از فضای واقعی جامعه به خود مشغول کرده بود، وظیفه دیدیم که مطالبه اصلی مردم که همان مسائل معیشتی شان بعد از اجرایی شدن هدفمندی یارانه ها است را از همه مسئولان دست اندرکار طلب کنیم و چه بهتر از اینکه نوشته فردی باورمند به نظام و رئیس جمهور را که می توانست بهترین تلنگر برای مسئولان باشد را منتشر کنیم .برای وزن دادن و افزایش قدرت نفوذ، این نامه را ذیل کلیشه یادداشت سردبیر و بعنوان یادداشت اصلی روزنامه به چاپ رساندیم. و البته تفاوت دیدگاه ها یا تکمیل مباحث را با ذکر نکاتی بعد از نامه تبیین کردیم.

خوشبختانه صداقت و اخلاص نویسنده نامه باعث شد این نامه انعکاس بسیار گسترده ای در بسیاری سایت ها و روزنامه ها داشته باشد و طبیعی بودکه این بازنشر وسیع در سطح ملی، عده ای- که دربین خوانندگان همیشگی روزنامه اندک بودند- را برانگیخت که یا به دلیل سوگیری سیاسی، یا اختلاف سلیقه و یا برداشتی نادرست، این نامه را متعلق به مادر خانه دار ندانند. این واکنش ها نویسنده نامه یعنی خانم کمالی را برآن داشت که نامه دومی را به روزنامه ارسال و توضیحاتی را ارائه کند که خواندن آن همانند نامه اول بسیار مفید است مخصوصا بخش اول نامه وقتی ایشان از مادران خانه دار دفاع می کند که عملا به همه نشان می دهد که برخلاف نگاه اسلام آسیبی جدی در بینش جامعه امروز ما نسبت به مادران وجود دارد. متن کامل این نامه را بخوانید:

با سلام من همان زن خانه داری هستم که خطاب به رئیس جمهور نامه نوشتم. متاسفانه ما مردم ایران آن قدر وقت خود را صرف حاشیه ها می کنیم که از متن غافل می شویم. میزان تحصیلات و خانه دار بودن یا نبودن من آن قدر برای همه مهم شد که فراموش کردند این نامه برای چه و به چه منظوری نوشته شده است. بعضی آن را از اساس دروغ دانسته و بعضی آن را کار یک نویسنده زبردست یا یک روزنامه نگار دانستند تا یک خانم خانه دار. در ظاهر و به زبان همه اقرار می کنند که اگر امروز فرزندانمان دکتر و مهندس و دارای بالاترین درجات علمی می باشند، از دامن ما زنان است که به چنین مقام و درجه ای رسیده اند. زیرا این ما بودیم که برای اولین بار قلم در دست آنان گذاشتیم. این ما بودیم که کنارشان نشستیم و به آنان یاد دادیم بابا نان داد.

این ما بودیم که کلمه به کلمه درس زندگی را برایشان معنا کردیم اما وقتی خودمان قلم در دست می گیریم و می نویسیم هیچ کس باورمان نمی کند. این باعث تعجب است که همه از یک خانم خانه دار توقع بهترین آشپزی، خیاطی و خانه داری را دارند اما وقتی نامه ای می نویسد که به قول همین مردم زیبا و شیوا نوشته شده، برایشان عجیب و غیرقابل باور است. آیا یک زن باید دارای پست و مقام و مدارک علمی بالا باشد تا او را باور داشته باشیم؟ و آیا این توهین به مقام والای همه زنان خانه دار نیست که فقط از او آشپزی و خانه داری و بچه داری را بخواهیم؟ این جانب معصومه کمالی، اصالتا اهل یکی از روستاهای اطراف نیشابور، ساکن شهر...، خانه دار و دیپلمه می باشم و اگر در نامه ام از کلمه کم سواد استفاده کرده ام تنها به این دلیل بوده که می خواستم به مقام اول کشور که دارای سواد بالایی نیز می باشد، نامه بنویسم تا اگر کم و کاستی در نامه ام بود آن را به حساب کم سوادی بنده بگذارند (البته اگر نامه ام را بخوانند) و اصلا فکر نمی کردم میزان سواد من این قدر مهم باشد.

من چه بی سواد باشم و چه دارای بالاترین مدارج و مدارک علمی عضوی از اعضای این جامعه ام و به عنوان عضوی از این کشور از مسئولان خواسته هایی دارم که باید به آن گوش دهند و آن را برآورده سازند. هدف من از این نامه تلنگری بود به همه مدیران، مسئولان، نمایندگان مجلس و همه کسانی که دستی در اداره این کشور دارند.

شاید دست از کشمکش های سیاسی و جناحی بردارند و به فکر برطرف کردن مشکلات مردم برآیند. کاری نکنند دغدغه زندگی آن قدر به این مردم فشار آورد که خدای ناکرده از این انقلاب و نظام روی گردان شده و به سمت و سویی روی آورند که باعث پایمال شدن خون شهدای عزیزمان گردد و شادی دشمنان این ملت را در پی داشته باشد.

قصد من از نوشتن این نامه کمک خواستن از مردم نبود که آن برادر یا خواهر عزیز گفته بود، آدرسش را بدهید تا از خیران بخواهیم به ایشان کمک کنند. آیا واقعا از این نامه کمک و خیرخواهی استنباط می شود؟ و آیا بهتر نبود این همه تعمق و تفکر درباره نویسنده نامه را صرف محتوای خود نامه می کردند تا دچار چنین برداشت غلطی نمی شدند؟ این جوابیه هم پاسخ کسانی را می دهد که از من خواسته بودند از خودم دفاع کنم و هم روزنامه خراسان را از هر نوع دروغ گویی و ریاکاری مبرا می سازد. روزنامه خراسان نامه مرا تمام و کمال چاپ کرد که واقعا جای تشکر و سپاسگزاری دارد.

در پایان موفقیت، سربلندی و اعتلای کشور و مردم عزیزمان را از خداوند منان خواستارم. با تشکر فراوان معصومه کمالی

پی نوشت

1."ایرنا"، خبرگزاری رسمی دولت از روزنامه خواسته بود امکان تماس با خانم کمالی را برایشان فراهم کنیم با هماهنگی که با ایشان کردیم خبرنگاران محترم این خبرگزاری یا هررسانه دیگری می توانند اوایل هفته جاری در دفتر روزنامه با ایشان ملاقات کنند و سوالات خود را با وی مطرح کنند. این عزیزان همکار برای اطلاع بیشتر از زمان جلسه می توانند از روابط عمومی روزنامه اطلاعات دقیق تر را دریافت کنند.2.تعدادی از خوانندگان روزنامه تقاضای بازنشر این نامه را داشتند علاقمندان به این مطلب می توانند متن کامل یادداشت مذکور را در صفحه 14 امروز مطالعه کنند.

جمهوری اسلامی:سپاه و سیاست - 3

«سپاه و سیاست - 3»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛بررسی موضوع ورود سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سایر نیروهای مسلح به سیاست را با تکیه بر دو مبنای اصلی وصیت نامه حضرت امام خمینی و قانون اساسی جمهوری اسلامی، در دو بخش از این سلسله مقالات به انجام رساندیم و با تفکیک "وظایف ذاتی" از "وظایف غیرذاتی" به این نتیجه رسیدیم که حفاظت از استقلال، تمامیت ارضی و نظام جمهوری اسلامی، وظیفه ذاتی نیروهای مسلح است و این نیروها در زمان صلح می‌توانند به کارهای دیگری از قبیل امور امدادی، آموزشی، تولیدی و جهادسازندگی با رعایت کامل موازین عدل اسلامی بپردازند بشرط آنکه این اقدامات برای آنها شغل اقتصادی محسوب نشود بلکه در چارچوب برنامه‌هائی که برای کشور لازم به نظر می‌رسد و به نیروهای مسلح ابلاغ می‌گردد عمل نمایند. مقولاتی مانند سیاست‌دان بودن و ورود به بازی‌ها و دسته بندی‌های سیاسی را نیز از همدیگر جدا کردیم و نتیجه گرفتیم که اولی برای نیروهای مسلح ضروری و لازم است و بقیه ممنوع.

از آنجا که سیره عملی حضرت امام خمینی رضوان‌الله تعالی علیه می‌تواند در روشن ساختن مصادیق ورود به دسته‌بندی‌های سیاسی مفید و مؤثر باشد، اکنون به سراغ بعضی از مواردی می‌رویم که بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی با روش عملی خود، آنچه را در این مقوله بیان کرده‌اند در عمل نیز مورد تأیید قرار دادند. این قبیل موارد زیاد است ولی آنچه در این مبحث می‌تواند مورد استناد قرار گیرد، فقط آن بخش از سیره عملی امام است که در آثار برجای مانده از ایشان ثبت شده و رسماً دردسترس باشد. در اینجا از میان ثبت شده‌ها، فقط به دو مورد اکتفا می‌کنیم تا اختصار را نیز رعایت کرده باشیم.

مورد اول به سؤالی مربوط می‌شود که جانشین نماینده امام در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سال 1366 طی نامه‌ای از امام پرسید. متن نامه چنین است:
محضر مبارک رهبر معظم انقلاب اسلامی و فرمانده کل قوا، حضرت امام خمینی - روحی فداه
با اهدای سلام و تحیات، دومین سالگرد شهادت نماینده حضرت مستطاب عالی در سپاه پاسداران حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ فضل‌الله محلاتی - رضوان‌الله علیه - را تسلیت عرض می‌نمایم. با فرا رسیدن ایام انتخابات مجلس شورای اسلامی و امر مؤکد حضرتعالی در مورد عدم ورود نیروهای مسلح در مناقشات سیاسی استدعا دارم به دلیل ابهاماتی که برای بعضی برادران پیش آمده است، درصورت امکان پاسخ دو سؤال ذیل را مرقوم فرمایید: 1 - مسئولیت رسیدگی به مسئله عدم ورود نیروهای سپاه و بسیج در مناقشات سیاسی براساس حکم حضرتعالی برعهده نماینده حضرتعالی و شورایعالی سپاه بوده است. آیا اینجانب به عنوان جانشین نمایندگی حضرتعالی در مورد رسیدگی به تخلفات در امر انتخابات که مصداق روشن عدم ورود در مناقشات سیاسی است مسئولیتی دارم یا خیر؟ 2 - آیا این حکم، خاص سپاه کشوری (سپاه قدیم) است یا شامل نیروهای سه گانه سپاه که به امر حضرتعالی تشکیل شده است نیز می‌باشد؟
امام خمینی در پاسخ به این نامه مرقوم فرمودند:
بسمه تعالی
در مورد مسئله اول جنابعالی مسئول می‌باشید. و در مورد دوم، حکم شامل همه سپاه - سپاه قدیم و نیروهای سه گانه سپاه می‌باشد.

19/11/66 - روح‌الله الموسوی الخمینی (صحیفه امام، جلد 21 صفحه 468)
تعابیر "انتخابات" و "مناقشات سیاسی" که در متن سؤال وجود دارند، از مصادیق تصریح شده در این نامه هستند و پاسخ امام به روشنی نشان می‌دهد که اینها از اموری هستند که نیروهای مسلح حق ورود به آنها را ندارند.

مورد دیگر، به کارکنان و پاسداران بیت حضرت امام مربوط می‌شود. امام خمینی در مراقبت‌های شخصی و اجتماعی، فرد بی‌نظیری در عصر حاضر بودند. ایشان، همه امور را زیر نظر داشتند و از کوچکترین تحرکات غافل نبودند و در تذکر دادن حتی به نزدیک‌ترین افراد به خود با کسی تعارف نداشتند. آنچه در جملات زیر می‌خوانید، فرمان امام به کارکنان و پاسداران بیت ایشان است مبنی بر ضرورت بی‌طرفی کامل در اختلافات میان اشخاص و گروه ها:
"من اخطار می‌کنم به تمام کسانی که در دفتر هستند و یا در دفتر و منزل اینجانب می‌آیند که باید با کمال بیطرفی و بی‌نظری عمل کنند، و هیچ گفتار یا کرداری که از آن انتزاع طرفداری از اشخاص یا گروهها و مخالفت با اشخاص، یا گروهها گردد به جا نیاوردند؛ و تخلف از این امر، مخالف شرع و مصلحت انقلاب اسلامی است. و کسانی که بخواهند تخلف کنند نباید در دفتر یا منزل اینجانب بمانند. و نیز به پاسداران اطراف منزل اخطار می‌کنم که حق ندارند تعرض و خلاف آداب اسلامی با اشخاص از هر گروهی هستند، روحانیون معظم و شخصیتهای دولتی و انقلابی، رفتار کنند."
(صحیفه امام، جلد 12 صفحه 228)

جالب اینکه امام خمینی حتی فلسفه آنچه در زمینه ضرورت بی‌طرفی نیروهای مسلح و ممنوعیت ورود آنها به احزاب و دسته بندی‌ها و مناقشات سیاسی میفرمودند را نیز بیان می‌کردند. ایشان در وصیت نامه و در موارد متعددی از بیانات و پیام هایشان دلایل این ممنوعیت را توضیح داده‌اند. از جمله این موارد، مطلبی است که در سال 1363 در جمع مسئولان کشور فرمودند:
"همه دنیا که دنبال این هستند که ارتششان از امور سیاسی کنار باشد، آنها یک چیزی می‌فهمند که می‌گویند این را - ما که می‌خواهیم که سپاه و ارتش جندالله باشند و دسته بندی نداشته باشند و جهات سیاسی را کنار بگذارند، برای اینکه اگر جهات سیاسی و مناقشات سیاسی در سپاه رفت و در ارتش رفت، باید فاتحه این سپاه و ارتش را ما بخوانیم." (صحیفه امام، جلد 19 صفحه 11)

نکته بسیار مهمی که باید مورد توجه باشد اینست که امام خمینی بیش از هر کس دیگری به عزت و اقتدار نیروهای مسلح می‌اندیشیدند و آنچه درباره وظایف این نیروها گفتند و از جمله ممنوعیت‌ها، همه با هدف حفظ اعتبار و اقتدار و عزت و جایگاه این نیروها بوده است. میدانیم که امام خمینی، اهل اغراق و مبالغه و بیش از اندازه تعریف و تمجید کردن نبودند. همین امام با همین ویژگی‌ها درباره ارتش و سپاه فرمودند: "من تا آخر، پشتیبان ارتش و سپاه و بسیج خواهم بود و تضعیف آنان را حرام میدانم" (صحیفه امام، جلد 21 صفحه 357). این تعریف‌ها و حمایت‌ها را اگر در کنار ضوابطی که بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی بارها اعلام کردند و بر آنها تأکید ورزیدند مورد توجه قرار دهیم، نتیجه این خواهد شد که آنچه امام می‌گفتند و مقرر می‌داشتند،‌ اعم از تعریف و هشدار و تشویق و تحذیر، همگی با هدف حفاظت از اعتبار و اقتدار نیروهای مسلح بود.

در این میان، آنچه مهم است و باید مورد توجه دقیق باشد اینست که رفتار سپاه و بسیج به عنوان دو نهاد مردمی جوشیده از انقلاب در همه زمینه‌ها باید آنچنان با اصول و آرمان‌ها و ارزش‌های برآمده از انقلاب اسلامی منطبق باشد که همواره اعتبار این نهادها را افزایش دهد و لحظه به لحظه وجهه مردمی و انقلابی آنها را تقویت کند. مردم، هرگز خدمات نهادهای انقلابی را از یاد نخواهند برد و البته همواره رفتارها، اظهارنظرها و مواضع آنها و افراد برجسته آنها را نیز زیر نظر دارند. انطباق آنچه از این نهادها سر می‌زند با قانون اساسی و نقطه نظرات امام، معیار قضاوت مردم خواهد بود، چیزی که با اعتبار این نهادها مستقیماً مرتبط است.

در جمع بندی این مبحث می‌توان بر این نکات تأکید کرد:
1 - نگهبانی و پاسداری از استقلال، تمامیت ارضی و نظام جمهوری اسلامی، که دستاوردهای انقلاب هستند، وظیفه ذاتی سپاه و سایر نیروهای مسلح است.

2 - در زمان صلح، امکانات سپاه و سایر نیروهای مسلح می‌تواند در خدمت اموری از قبیل امداد، آموزش، تولید و جهادسازندگی قرار گیرد با این قید که "موازین عدل اسلامی" کاملاً رعایت شود و این اقدامات برای نیروهای مسلح شغل اقتصادی محسوب نشود و آنها وارد عرصه رقابت‌های اقتصادی با دیگران نشوند.

3 - سیاست ورزی به معنای کسب اطلاعات سیاسی و بالا بردن دانش و درک سیاسی، برای سپاه و سایر نیروهای مسلح نه تنها مجاز بلکه لازم است.

4 - ورود به احزاب سیاسی، مطلقاً برای سپاه و سایر نیروهای مسلح ممنوع است.
5 - ورود به مناقشات سیاسی و همراهی با یک جناح و گروه سیاسی و در مقابل جناح و گروه دیگر قرار گرفتن نیز مطلقاً برای سپاه و سایر نیروهای مسلح ممنوع است.
در پایان، تأکید بر این نکته را لازم می‌دانم که حفظ اعتبار سپاه و سایر نیروهای مسلح آرزوی همه وفاداران به انقلاب و نظام جمهوری اسلامی است و این آرزو درصورتی تحقق خواهد یافت که هیچ فرد و گروهی توقع نداشته باشد نیروهای مسلح از عمل کردن به وظایف قانونی خود کوتاه بیایند و خود نیروهای مسلح نیز فقط در چارچوب قانون حرکت کنند.

رسالت:اولویت بندی خردمندانه اصول و فروع

«راهبردهای امروزین اصولگرایان‏»عنوان سرمقاله‌ِ روزنامه‌ی رسالت به قلم دکتر امیر محبیان است که در ان می‌خوانید؛کنفوسیوس حکیم چینی گفته است: خود را به چیزهای کوچک گرفتار کردن، از کارهای بزرگ بازماندن است. معنای امروزین این سخن ارزشمند،تاکید بر بایستگی اولویت بندی در امور است.‏
‏  
جریان اصولگرا تنها یک جناح نیست که وظیفه تامین منافع هواداران و سرانش را برعهده داشته باشد بلکه بخشی مهم از حاکمیت نظام اسلامی است که رفتارهایش در جهت گیری درست و نیز سرعت نظام در دستیابی به اهدافش تاثیری مهم دارد.از همین روست که اگر  زمانی دریافت در واقعه ای لازم است منافع جناحی را قربانی منافع اصل نظام دینی کند نباید لحظه ای در این مورد درنگ نماید هرچند بر این باورم مسلما روش های تامین منافع نظام که همانا منافع مردم ایران و در چارچوبی بالاتر منافع امت اسلامی است؛هیچگاه نمی تواند و نباید خلاف براهین عقلی و یا آموزه های دینی باشد.
 ‏
به همین دلیل جناح اصولگرایان شایسته است در هر مقطع زمانی به بازنویسی راهبردهای خود و نیز فرعی- اصلی کردن امور اقدام نماید. اموری که به دلیل ماهیت جناح از جنس اولویت های حکومتی خواهد بود. ‏

متاسفانه در سپهر سیاسی ایران آفتی خطرناک دیده می شود که اصولگرایان نیز از آن مبرا نیستند وآن درهم ریختگی اصول و فروع و گاهی ترجیح مسایل فرعی بر مسایل اصلی است.غرق شدن در چالش های بیهوده که توان و نیروی مسئولان و اهل اندیشه و عمل را به هرز می برد.یکی از اندیشمندان گفته است: چهار روش برای اتلاف وقت وجود دارد؛ کار ‌نکردن، کم کار‌کردن، بد کار‌کردن و کار بیهوده‌ کردن .

پس اگر دقت کنیم عدم توجه به اولویت بندی درست امور عملا همه روش های اتلاف وقت را به گونه ای در بر می گیرد. از سوی دیگر اولویت‌بندی از اتلاف وقت‌، اتلاف انرژی و بروز استرس جلوگیری کرده و ضمن حذف فعالیتهای غیر مفید، تصمیم سازی را آسان می کند. پس اولویت بندی در امور و اصلی فرعی کردن مسائل یک ضرورت غیر قابل انکار است.‏

اولویت اصولگرایان در حال حاضر چیست؟ بر این باورم که اولویت کشور و اصولگرایان به هیچ وجه دمیدن در اختلافات میان قوا یا مسئولان نیست؛در حالی که کشور ما و نیز منطقه در شرایط ویژه ای بسر می برد نباید و نمی‌توان به مسائل فرعی پرداخت و ذهن مجریان یا مسئولان و بویژه مردم را آشفته و کارآمدی آنان را کاهش داد.

اولویت اصولگرایان در حال حاضر ایجاد گفتمان کار و جهاد اقتصادی است.باید از پروژه های کلان اقتصادی که در حال انجام است حمایت به‌عمل آورد و مسئولان را در مورد میزان،سرعت و دقت در پیشرفت پروژه ها مورد پرسش  آن‌هم از موضع تشویق و در جهت پیشرفت قرار داد.

بحث اشتغال که به دلیل موج جمعیتی روزبه روز اهمیت بیشتری می یابد باید در زمره اصلی ترین امور باشد.همبستگی سران قوا و نیز وحدت ملی یک ضرورت انکار ناپذیر است و هر اقدامی خلاف آن نه تنها منافع ملی که حتی امنیت ملی را نیز مخدوش می گرداند. وضعیت جهان اسلام و موقعیت برجسته ایران در سطح جهانی نباید از نظر مسئولان و مردم ما مورد غفلت قرار گیرد.

دنیا در حال تحولی جدی است و ایران با عنایت الهی یکی از محورهای تاثیر گذار در تحولات است ؛آنگاه تصور کنید در این فرصت طلایی مسئولان و مردم ما گرفتار بازی های کودکانه اختلافات جزئی و کم ارزش شوند. یکی از هنرمندان صاحب اندیشه به درستی گفته است:فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه فرصت از دست داده ما را شخص دیگری تصاحب خواهد کرد. به گمان می رسد شایسته نیست پس از آن که فرصت های طلایی در دسترس ملت ایران قرار گرفته است موج غفلت ما را در بگیرد و رقبای ایران در منطقه و جهان فرصت ها را از آن خود کنند.‏
 
سیاست روز:شرایط وعده دادن

«شرایط وعده دادن»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی سیاست روز به قلم محمد صفری است که در آن می‌خوانید؛حکایتی است درباره وعده دادن مسئولین که البته خواندنی است...

«پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت، سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می‌داد.
از او پرسید: آیا سردت نیست؟
نگهبان پیر پاسخ داد: چرا ای پادشاه، اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.
پادشاه گفت: من اکنون داخل قصر می‌روم و می‌گویم یکی از لباس‌های گرم مرا برای تو بیاورند.
صبح روز بعد جنازه سرمازده پیر مرد نگهبان را پیدا کردند.
پادشاه پس از ورود به قصر، وعده خود را فراموش کرده بود.»
وعده دادن شرایطی دارد، برای همین است که وعده بدون پشتوانه باعث بی‌اعتمادی می‌شود.

کسی که وعده‌ای را می‌دهد ابتدا باید، نسبت به آن اشراف کامل داشته باشد، آن را سبک سنگین کرده آنگاه آن وعده را اعلام کند.

اگر وعده داده شده، غیر کارشناسی، احساسی و غیر قابل تحقق باشد، عواقب منفی آن دامنگیر وعده دهنده خواهد شد.

اگر کسی که وعده‌ای را داده منصب و مسئولیتی نیز داشته باشد، تبعات آن سنگین‌تر خواهد شد.

در جای جای آموزه‌های دینی ما برعمل به وعده تاکید شده و خلف وعده نیز مورد نکوهش قرار گرفته است.

حضرت امام صادق(ع) در این باره می‌فرمایند: «وعده مومن به برادر دینی خود نذری است که کفاره ندارد، پس هر که به آن وفا نکند، به مخالفت وعده با خدا برخاسته وخود را در غضب او انداخته است.»

در کشور ما نیز هر از گاهی شاهد وعده دادن مسئولین به مردم هستیم.
هر کسی این وعده‌ها را به گونه‌ای تفسیر می‌کند. برخی آن را برای کسب محبوبیت بیشتر، برخی دیگر آن را برای تبلیغات انتخاباتی، برخی آن وعده‌ها را جدی گرفته و منتظر به تحقق نشستن آن هستند و حتی برخی هم آنها را وعده سرخرمن تلقی می‌کنند.

اما نکته مهمی در موضوع وعده دادن وجود دارد و آن، بالا رفتن توقع افراد جامعه و مطالبات آنهاست. منتقدین در این باره معتقدند که اگر برخی بخواهند بدون پشتوانه، امکانات و منابع درست، مطالبات مردم را بالا ببرند و دستگاه‌ها، سازمان‌ها و مردم را متوقع کنند، اما این وعده‌ها عملی نشود، قطعا موجب بی‌اعتمادی خواهد شد و اسباب ناراحتی و نگرانی را فراهم خواهد ساخت.

تصورش را بکنید، شما به عنوان پدر یا مادر، وعده‌ای به فرزندتان می‌دهید، زمان تحقق آن وعده می‌گویید توان اجرای آن را ندارید، چه حالی به فرزندتان دست می‌دهد؟!
همین امر را از خانواده کوچک خارج کرده و وارد جامعه با گستره جمعیتی و سطح توقعات گوناگون کنید. چه اتفاقی رخ خواهد داد؟

حضرت امیر(ع) در نامه خود به مالک اشتر می‌فرمایند؛ «مبادا با مردمی عهد و پیمان برقرار کنی و بعد هر جا که دیدی منفعت این است که عهد و پیمان را نقض کنی، آن را نقض نمایی.»

رهبر معظم انقلاب نیز بارها در این زمینه با توصیه به دولتمردان تاکید کرده‌اند که: «باید با پیگیری و نظارت جدی تلاش شود تا وعده‌هایی که به مردم داده شده به مرحله عمل برسند، در مواردی که امکان برآورده شدن خواسته‌های مردم نیست، باید صادقانه به آنان گفته شود تا به توقعات مردم دامن زده نشود».

کشور ما در حال حاضر با توجه به شرایط خاصی که دارد، پیشرفت‌های قابل توجهی در زمینه‌های گوناگون به دست آورده است. اما همچنان با مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کند که نیازمند کار و تلاش همراه با عقلانیت و مدیریت علمی است. برای برداشتن این معضلات از سر راه پیشرفت گام‌های سنجیده نیاز است. اولویت‌بندی در گام‌ها یکی از موارد مهمی است که هر کشور در حال توسعه و پیشرفت نیازمند آن است.

مسئولین و دولتمردان در سخنان خود باید سعی کنند این مهم را رعایت کرده ووعده‌هایی خارج از توان کشور به مردم ندهند.

وعده‌های عمل نشده در ذهن مردم باقی می‌ماند. آنگاه آن را مطالبه می‌کنند که دیگر دیر شده است.  
 
مردم سالاری:هیچ کس نمی تواند اصلا ح طلبان را نبیند!

«هیچ کس نمی تواند اصلا ح طلبان را نبیند!»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم میرزا بابا مطهری نژاد است که در آن می‌خوانید؛اصلا ح و اصلا ح طلبی فطرت هستی است و اعجازخداوند; بیهوده نیست که انسان های بزرگ اصلا ح گرند و پیروان آنها اصلا ح طلب. آنها که برخلا ف فطرت هستی با اصلا حات و اصلا ح طلبی و اصلا ح طلبان درگیری درونی و بیرونی دارند و به قول جوانان نازنین امروزی کشورمان به اصلا ح طلبان گیر می دهند، زمان را نمی شناسند و به قول استاد ابوالقاسم حسینجانی، شیرین ترین نقطه  زمان که نکته نوبرانه آن است را هم نمی شناسند و نماز اول وقت را هم، هرگز نمی توانند شناخت!

هرچند همه نمازهایش را هم اول وقت خوانده باشد یا بخواند! در زمانه ما و در غوغای هیاهوها، زمان ناشناسان فریادها بر داشتند که اصلا ح طلبان به تاریخ پیوستند، ولی مگر می شود فطرت هستی را انکار کرد! بالا خره بعد از دو سال گردو خاک، رئیس مجلس شورای اسلا می همین یک هفته قبل گفت اصلا ح طلبان را نمی توان نفی کرد و همین یکی دو روز گذشته دبیر کل جبهه موتلفه اسلا می هم به عنوان یک نهیب هشداردهنده به اصولگرایان فریاد برآورد که اصلا ح طلبان حذف نشده اند! البته منظور حضرتشان این بود که اگر اصولگرایان به وحدت نرسند در انتخابات پیش روی، اصلا ح طلبان پیروز انتخابات خواهند بود.

در حالی که گروهی از اصول گرایان در قدرت، اصلا ح طلبان را تمام شده اعلا م کردند و دبیر شورای نگهبان چندماه پیش گفته بود نیازی به شرکت اصلا ح طلبان در انتخابات نیست، رئیس مجلس می گوید: هیچ دلیلی وجودندارد که اصول گرایان وجود جریان اصلا ح طلب را در انتخابات پیش رو نفی کرده و نادیده بگیرند،  این جریان در واقعیت وجود دارد، نفی اصلا ح طلبان، نفی واقعیت است.

محمدنبی حبیبی دبیر کل جمعیت موتلفه اسلا می در گفت وگو با یک خبرگزاری تاکید می کند: «اعتقاد من بر این است که اصول گرایان در انتخابات پیش رو به نوعی وحدت خواهند رسید و... به طور طبیعی حضور اصلا ح طلبان می تواند در فضای انتخابات موثر واقع شود و اصلا ح طلبان درون نظام می توانند در انتخابات آینده با اصول گرایان رقابت کنند و... غیبت اصلا ح طلبان نوعی غفلت را به سوی اصول گرایان سرازیر می کند.»

یکی دیگر از اعضای شورای مرکزی موتلفه هم می گوید: تحلیل برخی مبنی بر عدم حضور اصلا ح طلبان گمانه منطقی نیست و نوعی غفلت برای اصولگرایان محسوب می شود که به هیچ وجه به نفع آنان نیست. همه اینها نشان می دهد که ندیدن اصلا ح طلبان، خارج از توان آنهایی است که چنین می خواستند و واقعیت اجتماعی اصلا حات خود را تحمیل کرده و تحمیل خواهد کرد نه آنکه سازشی در کار باشد.

نگارنده با ور دارد که بسیاری از مشکلا ت اجتماعی، اقتصادی،فرهنگی  و سیاسی امروز جامعه ما «دیده نشدن» ها است!در حالی که  بخش عظیمی  از جوانان و بخش کلا نی از زنان جامعه دیده نمی شوند، نخبگان فرهنگی و اقتصادی، در سیاست گذاری ها، برنامه ریزی ها و تعیین  روش ها و رویه ها دیده نمی شوند و نخبگان سیاسی نه تنها  دیده نمی شوند بلکه با محدودیت ها و محرومیت های گسترده  دست و پنجه نرم می کنند، احزاب  و گروه های سیاسی در برگزاری  کنگره های سالا نه خود هم با مشکل  مجوز و هم با مشکل  مکان برای برگزاری   مواجهند، تا این محدودیت ها و دیده  نشدن ها وجود دارند، برای مشکلا ت  و مسائل اجتماعی  و پاره ای ناهنجاری های اجتماعی و اخلا قی  راه حلی پیدا نخواهد شد. چون  مساله اصلی  و بزرگ جامعه همین  دیده نشدن ها است.

در حکومت مولی الموحدین  علی(ع) همه دیده می شدند،  حتی تعرض به یک زن غیرمسلمان  تحت حمایت  حکومت که خلخال از پایش  کشیده شده است هم دیده می شود. این دیده شدن ها فرصت است،  فرصت بیداری،  هم برای کسانی  که مسوولیت  اداره  جامعه را دارند و هم برای اصلا ح طلبان  که اداره جامعه را به شیوه فعلی  مطلوب  نمی دانند.

تهران امروز:تابستان خوش‌یمن برای اصولگرایان

«تابستان خوش‌یمن برای اصولگرایان»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی تهران امروز به قلم حسن احمدی است که در ْآن می‌خوانید؛تابستان 90 را می‌توان یکی از بازه‌های زمانی خوش‌یمن برای جریان اصولگرایی دانست زیرا سه ماه پس از ورود غیررسمی جریان‌های سیاسی به موضوع انتخابات مجلس نهم، یکی از مطلوب‌ترین روش‌ها برای آرایش انتخاباتی این جریان تولد یافته است.

در حالی که بهار 90 با نگرانی از احتمال شکاف و جدایی در جریان اصولگرایی آغاز شده بود و تصور می‌رفت که یک جریان درونی با فعالیت‌های زیرپوستی و وحدت‌شکنانه خود مانع از همنشینی اصولگرایان و موجب غلبه منافع فرعی آنها بر مصالح اصلی اصولگرایی گردد، اکنون سکانداری این جریان در دستان مطمئن روحانیت و متصل به ولایت فقیه قرار گرفته است.

اتفاق‌نظر برای تشکل یافتن نهادی که وظیفه صیانت از اصول شایسته خدمتگزاری را برعهده دارد و در درون آن، جریان روحانیت نقش راهبردی دارد، حاصل تجربه تلخ و شیرین سالیان اخیر است که دو ویژگی هم عمیق‌تر ساختن پیوند با روحانیت و ولایت و شفاف‌تر ساختن مرزها را به همراه دارد.

رمزگشایی از وضعیت مطلوب فعلی سیاست‌ورزی جریان اصولگرایی نشان می‌دهد که بزرگان و عقلای این جناح برخلاف تصور برخی از نیروهای اجرایی، چارچوبی را طراحی کرده‌اند که کارآمد ساختن نهادها، شفاف‌سازی مرزهای سیاسی و عقیدتی و جذب حداکثری نیروهای اجرایی، سیاسی، فرهنگی و ... که دلسوز و شایسته هستند، نتیجه و محصول آن خواهد بود.

درک عمیق مطالبه جامعه برای تداوم حاکمیت جریان اصولگرایی و اندیشه کارآمدافزایی کارکردهای دستگاه‌های اجرایی است که بزرگان این جریان را به عبور از کنار سهمیه‌گرایی در برابر شایسته‌گرایی ترغیب کرده است.

از این‌رو وحدت و رویه اتحادآفرینی اصولگرایی به عنوان یک استراتژی سیاسی ـ انتخاباتی پاسخی به مطالبه جامعه و مصالح کلان نظام جمهوری اسلامی است زیرا در شرایط فعلی هرگونه گزند و خدشه به گفتمان خدمت و کار که شاکله اصلی تصویر جریان اصولگرایی را در جامعه می‌سازد موجب یأس و ناامیدی مردم خواهد شد. حال آنکه نه تنها مصلحت کلان جمهوری اسلامی بلکه بنیان اصلی حاکمیت نظام جمهوری اسلامی با امید و مشارکت مردمی سرشت یافته است.

ابتکار:فراتر از فقر!

«فراتر از فقر!»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن می‌خوانید؛در ادبیات ما ایرانیان فقر به گرسنگی تعبیر می‌شود. فقیر را کسی می‌دانیم که توان تأمین معاش خود را ندارد. دولت‌ها هم با این معیار خط فقر را تعیین می‌کنند. این البته تمام معنای آن نیست. با تغییر در مناسبات زندگی و روابط اجتماعی شاهد تحول در معنای فقر و فقیر هستیم. با نگاهی به معانی جدید این دو کلمه، طبقه‌بندی جوامع نیز تغییر خواهد کرد. بدون تردید فقر فقط گرسنگی نیست، عریانی هم نیست. فقر بیش از آنکه در پوشش و معاش خود را جلوه‌گر سازد، بر ذهن افراد خیمه می‌زند.

فقر تنها به‌معنای نداری نیست؛ چراکه بسیارند افراد و جوامعی که با تجمل فراوان، فقرِ خود را زیر شمش‌های طلا، لباس‌های حریر، داشبورد ماشین‌های لوکس، ایوان ویلاهای آن‌چنانی و... پنهان می‌کنند. فقر نداشتن پول نیست، نداشتن تاریخ است و هویت و خلاقیت. جامعه‌ای که به تبعیت‌ و تقلید عادت کرده و میراث دیگران را با حاشیه‌نویسی به نام خود ثبت می‌کند و بر آن فخر می‌فروشد، فقیر است. جامعه‌ای که امنیت در آن به کیمیا تبدیل شده، فقیر است. جامعه‌ای که در آن اخلاق و انضباط به کالایی نایاب تبدیل شده، فقیر است. مؤلفی که آثارش خاک گرفته و خواننده ندارد، فقیر است. سرمایه‌داری که سرمایه‌اش اسباب آزار و اذیت دیگران است، فقیر است. روزنامه‌نگاری که جز کلیشه‌نویسی و تکرار مکررات دغدغه دیگری ندارد، فقیر است.

فقیر آن فرد به‌ظاهر نخبه‌ای است که برای اثبات تافته‌ی جدابافته‌بودنش از مردم و جارزدن بزرگ منشی و فرزانگی‌اش، فرهنگ و تاریخ ملت خود را در انظار جهانیان حقیر و بی‌خاصیت جلوه می‌دهد. جامعه‌ای که در آن حرمت جان و زندگی شکسته شود و حیات مردمانش به اندک بهانه‌ای چوب حراج خورد و امید به زندگی در آن رخت ببندد، فقیر است. فقر آن است که سیاست‌مداران در باتلاق سیاست‌زدگی حریم‌ها بشکنند و حقوق‌ها نقض کنند و برای اثبات خود، به تخریب دیگران روی آورند و دغدغه‌ای جز رسیدن به قدرت و ماندن در آن نداشته باشند. جامعه‌ای فقیر است که حقوق شهروندانش محترم شمرده نشود و از طرفی مردمش مسئولیت‌گریز باشند.

جامعه‌ای که قانون در آن همچون مشتی کاغذپاره ارزشی ندارد و سقف قانون‌مندی‌اش منافع فردی و گروهی باشد، حتماً فقیر است. جامعه‌ای که تیراژ کتاب آن از دوهزار تجاوز نکند، فقیرتر از جامعه‌ای است که مردمش گرسنه‌اند. وقتی میل به کارهای خوب و مفید در افراد کور شده باشد، از فقر حکایت می‌کند. زمانی‌که مردم تحمل سختی‌ها را از دست بدهند و به کارهای سهل و آسان رو آورند، بر فراگیری فقر دلالت می‌کند. فقر آن کتیبه‌ تاریخی‌ای است که روی آن یادگاری نوشته می‌شود. فقر آب‌دهانی است که از پنجره‌ اتومبیل، سرنشین آن به بیرون پرتاب می‌کند یا عابری به محل‌های عمومی. فقر چرخ‌دنده‌های آن کارخانه‌ای است که محصولش مفت هم نمی‌ارزد. بی‌تردید جامعه‌ای که دروغ در آن رواج یافته و نفاق راه کسب نان و نام گشته، جزو فقیرترین جوامع قلمداد می‌شود.

با این اوصاف اگر به کشورهای فقیر و غنی نظر افکنیم، درمی‌یابیم که تفاوت در چیست. مصر باوجود تاریخ سه‌هزارساله‌اش همچنان فقیر است. عربستان باوجود سیطره بر بخش عظیمی از ذخایر، باز هم فقیر است. از طرفی کشورهایی همچون استرالیا و کانادا بیش از 150سال عمر ندارد؛ اما جزو ثروتمندترین‌ها هستند. پس تفاوت‌ها ناشی از رفتارهایی است که در طول زمان نام فرهنگ به خود گرفته است.

وقتی در کشوری اخلاق، انضباط، احترام به حقوق شهروندان، احترام به قانون، عشق به کار و نظم‌پذیری پاس داشته و به فرهنگ تبدیل شود، حتماً آن دیار ثروتمند خواهد بود. نتیجه اینکه سایه شوم فقر همه‌جا هست و تا به‌طور اساسی برای درمان آن چاره‌ای نیندیشیم، توان ریشه‌کنی آن‌را نخواهیم داشت.

آفرینش:مشکلات و موانع کتابخوانی در ایران

«مشکلات و موانع کتابخوانی در ایران»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفرینش به قلم حمیدرضا عسگری است که در ان می‌خوانید؛رهبر انقلاب در مقوله کتاب و کتابخوانی همواره تاکید فراوان داشته اند و هفته گذشته هم در این زمینه نشستی با مسؤولان کتابخانه های بزرگ و عمومی و جمعی از کتابداران سراسر کشورداشتند که لازم است در این زمینه اشاراتی داشته باشیم. بحث کتاب و کتاب خوانی از مهمترین مولفه هایی است که در رشد فرهنگ و توسعه جوامع تاثیر گذار است. در حال حاضر با توجه به افزایش فضاهای اینترنتی و مجازی میل افراد به استفاده و مطالعه کتاب کاسته شده است.

اما نمی توان کتاب را از جرگه آموزش و پژوهش تخصصی و عمومی جوامع حذف کرد زیرا همچنان میزان سرانه مطالعه در کشورها یکی از ملاک های سنجش توسعه یافتگی می باشد.

به طور نمونه کشورهای اروپایی حدود 15درصد جمعیت جهان را در خود جای داده اند، اما بیشتر از نصف کتابهای مصرفی جهان را تولید کرده اند، آیا معنای این، نیازمندی جهان به اروپا در تولید و انتشار کتاب نیست؟ مسلما تولید کتاب مستلزم افزایش سرانه مطالعه و میل به مطالعه در این کشورها را می رساند . همچنین فراهم بودن شرایط برای دسترسی مردم به کتاب از عوامل مهم کتابخوانی در غرب است.

قیمت بالای کتاب، توزیع و پخش نامناسب و نبود کتابفروشی‌های تخصصی و معتبر، اطلاع‌رسانی نامناسب، فقدان کتاب به عنوان یک کالای ضروری در سبد خرید خانواده‌ها که به فرهنگ عمومی ما باز می‌گردد از جمله دلایلی است که بر میزان سرانه مطالعه کتاب در کشور تاثیر منفی می‌گذارند.

شکی نیست که آمار و ارقام کتابهای چاپ شده در سال های اخیر و مقایسه آن با سال های گذشته حکایت از افزایش تعداد عناوین کتابهای منتشر شده در سال های اخیر دارد، اما دو نکته اساسی در این زمینه وجود دارد که نباید نسبت به آن بی توجه بود:

نکته اول این است که باید توجه داشته باشیم که بسیاری از کتابهای منتشر شده کتابهای درسی دانش آموزان یا دانشجویان است و چاپ و نشر و خرید آنها حکایت از علاقه مندی مردم به مطالعه کتاب نمی کند.

نکته دوم میزان مطالعه آزاد و شواهد گوناگون دیگر حاکی از کم علاقگی به مطالعه کتاب غیردرسی در کشور است. امروز مردم ما نه تنها نسبت به خواندن کتاب به صورت آزاد خیلی بی توجه هستند، بلکه میزان رغبت به مطالعه روزنامه هم در کشور ما پایین است.

براساس آمارهای تایید نشده میزان سرانه مطالعه در کشورما از 2 دقیقه تا 20 دقیقه گزارش شده است اما این آمار در مورد کشورهای پیشرفته دنیا همچون ژاپن 90 ، در اروپا 70 و در کشورهای در حال توسعه همچون ترکیه 55 دقیقه می‌باشد. اصولا ملتی که کتاب نمی‌خواند، نمی تواند خود را با فرهنگ و توسعه یافته قلمداد کند و کاهش مطالعه در جوامع نا‌آگاهی و بی‌فرهنگی را به ارمغان خواهد داشت.‌ بحران توسعه در ایران، رابطه مستقیمی با کتاب‌خوانی ایرانیان دارد و نمی توان این حقیقت را کتمان کرد که کم بودن مطالعه در کشور در عدم توسعه ما نقش داشته است. چگونه می‌توان انتظار داشت جامعه‌ای پیشرفت کند در حالی که میزان مطالعه مردم آن پایین است؟

به قول رندی شکر گو: اگر ملاک بافرهنگی و افتخار مردم ایران همین ابنیه و آثار تاریخی باقی‌مانده از گذشته است، باید گفت ما ایرانی‌ها مردمان باتاریخی هستیم و نه بافرهنگ!‌

شرق:گران‌فروشی پاکستان

«گران‌فروشی پاکستان»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی شرق به قلم محمدابراهیم طاهریان است که در آن می‌خوانید؛در مورد اتفاقاتی که این روزها در روابط اسلام‌آباد- واشنگتن روی می‌دهد، دو دیدگاه از طرف کارشناسان و ناظران مطرح می‌شود. یکی اینکه روابط پاکستان و ایالات‌متحده پس از کشته شدن بن‌لادن دچار بحران شده و دیگر اینکه بیان می‌شود اصولا بحرانی وجود ندارد. دلیل گروه دوم این است که در سه دهه گذشته و به خصوص از زمان وقوع انقلاب اسلامی ایران، زیرساخت‌هایی در روابط اسلام‌آباد و واشنگتن به خصوص در مسایل امنیتی به وجود آمده است که اجازه نمی‌دهد روابط سیاسی بین این دو کشور نزد دولتمردان دچار بحران شود. حالا چه در پاکستان نظامیان کودتاگر بر سر کار باشند، چه دولت‌های منتخب مردم. وابستگی‌های متقابل و نیازهای پاکستان به عنوان کشوری کم‌درآمد به آمریکا به حدی است که مجموعه اتفاقاتی که هر روز در رسانه‌ها از آن به عنوان بحران یاد می‌شود، در واقع ابرهایی گذرا هستند که به زودی از آسمان روابط این دو کشور عبور خواهند کرد.

اگر نگاه دوم را بپذیریم، تمام اتفاقات، نوعی‌گران‌فروشی طرفین در روابط دوجانبه و چانه‌زنی برای کسب امتیاز بیشتر است. پاکستان در سیاست‌های اعلامی حزب دموکرات تاکنون حداقل دو بار به عنوان همکار استراتژیک آمریکا یاد شده است. پاکستان کشوری است که بیشترین کمک‌های مالی و نظامی را برای مقابله با تروریسم از آمریکا دریافت می‌کند و در قبال این کمک‌ها، امکاناتی را در اختیار آمریکا برای مقابله با القاعده و طالبان می‌گذارد اما ماجرایی که منجر به کشته شدن بن‌لادن شد، برای پاکستان که به ظاهر ارتشی قدرتمند دارد، نوعی تحقیر بود. شاید برخی از کارشناسان این اتفاق را دلیل تیره شدن روابط بدانند اما واقعیت این است تماس‌هایی که میان دو کشور برقرار است بیشتر توسط ارتش پاکستان صورت می‌گیرد و روابط در واقع به حدی است که اجازه نمی‌دهد این روابط با چند اتفاق دستخوش نگرانی شود. بحث دیگر، مطرح شدن جانشینی بن‌لادن در روزهای اخیر است. واشنگتن طبیعتا در این زمینه فشارهایی را به اسلام‌آباد وارد می‌کند.

برخی بر این باورند دو بازدید رییس دولت پاکستان از تهران در کمتر از یک ماه در حقیقت نوعی استفاده ابزاری از روابط این دو همسایه است تا به وسیله آن بتواند با اروپا و آمریکا به تفاهم برسد و از شدت فشارها بکاهند. اگر تمام این رویدادها را در کنار هم بگذاریم، می‌توان نتیجه گرفت که فشارهای فرامنطقه‌ای که به پاکستان وارد می‌شود، در حقیقت برای تعدیل توقعات اسلام‌آباد است و به معنای بحرانی شدن روابط این دو کشور نیست زیرا زیرساخت‌های روابط این دو کشور به گونه‌ای است که اجازه به وجود آمدن این نوع بحران‌ها را نمی‌دهد.

آخرین خبری که در سلسله اخبار روزهای اخیر مطرح شده، در مورد دستگیری فردی است که در آمریکا برای پاکستان و در مورد مساله کشمیر لابی‌گری می‌کرده است. بحران کشمیر بحثی کاملا پیچیده و زخمی کهنه است که میان اسلام‌آباد و دهلی از ابتدای تولد پاکستان وجود داشته است. به نظر می‌رسد این اتفاق آدرس صحیحی نیست که گفته شده است فردی به جرم لابی‌گری دستگیر شده است، قاعدتا موضوع چیز دیگری است اما اگر فرض را بر صحیح بودن این خبر بگیریم، باز هم این مساله نمی‌تواند صدمه جدی‌ای به روابط آمریکا و پاکستان بزند. پاکستان امروزه کشوری است که با تعدد کانون‌های قدرت مواجه‌است؛ احزاب سیاسی، ارتش، گروه‌های مرجعی مانند روحانیون، قضات و نیروهای ارشد‌ ای‌‌اس‌ای. به نظر می‌رسد نحوه مدیریت وضع موجود در پاکستان هم برای دولتمردان و هم برای کشورهای طرف معامله با پاکستان روشن نباشد.

پاکستان کشوری است با جمعیت زیاد، منابع بسیار محدود و مشکلات فراوان؛ در گذشته پاکستان به دلیل نوعی از رفتارها که حمایت از جریان افراط تلقی می‌شود، هنوز هم در حال پرداخت هزینه‌های فراوانی است که امنیت پاکستان را به چالش می‌کشد. مشکل اصلی پاکستان این است که ناامنی در مرکز کشور گسترش یافته و تنها به مرزهای این کشور محدود نیست. کشورهایی که می‌خواهند با پاکستان همکاری کنند، باید با این کانون‌ها ارتباط برقرار کنند. همسایگان این کشور به خصوص ایران علاقه‌مند به ثبات و امنیت پاکستان هستند ولی کشورهای فرامنطقه‌ای این باور را ندارند.

سیاست فعلی آمریکا در منطقه مدیریت بحران است و از ادامه وضع موجود نگرانی ندارد و به دلیل همین استراتژی است که چالش‌های میان آمریکا و پاکستان ممکن است در کوتاه‌مدت ادامه پیدا کند اما سوال این است که آیا آمریکا در بلندمدت می‌تواند بحران‌های امنیتی منطقه را مدیریت کند؟
   
دنیای اقتصاد:وضع اقتصاد ایران چگونه است؟

«وضع اقتصاد ایران چگونه است؟»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم محمدصادق جنان‌صفت است که در آن می‌خوانید؛چند هفته پیش، دکتر مسعود نیلی اقتصاددان برجسته ایران، 25 پرسش قابل‌تامل را درباره اقتصاد امروز ایران که موضوع هر پرسش به چالش تبدیل شده است، طرح کرد و در پایان، پرسش مهم‌تری را در میان گذاشت.

این اقتصاددان ایرانی پرسیده است: «... برآیند این چالش‌ها در کجا مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد و حساسیت آن نسبت به نقطه بحرانی ارزیابی می‌شود...». روز پنج‌شنبه گذشته، دکتر محمد نهاوندیان رییس اتاق بازرگانی و صنایع‌و‌معادن ایران نیز در جمع اعضای انجمن اقتصاددانان ایران چند پرسش و از جمله این پرسش با اهمیت را طرح کرد: «... وضعیت اقتصاد کشور چگونه است...؟»

با توجه به سابقه کار دکتر مسعود نیلی که سال‌ها در سازمان برنامه‌ریزی کشور فعالیت کرده و برنامه سوم توسعه را تدوین کرده است و با عنایت به اینکه دکتر محمد نهاوندیان نیز یک اقتصاددان است، سال‌ها در دستگاه‌های دولتی شاغل بوده و اکنون چند سالی است توسط فعالان صنعتی و اقتصادی برای ریاست نهاد بخش خصوصی انتخاب و از نزدیک با توانایی‌ها و ناتوانی‌های بخش خصوصی آشنا شده است، پرسش‌های اساسی این دو اقتصاددان را باید جدی گرفت. واقعا وضع اقتصادی ایران به لحاظ کیفیت سیاست‌گذاری، اجرای برنامه‌های یک،‌ پنج و بیست ساله توسعه و بررسی مشکلات و تنگناها چگونه است؟ در برابر این پرسش دو نوع پاسخ متفاوت داده می‌شود. مسوولان دولتی و هواداران دولت با اعتماد به نفس بالا و عجیب معتقدند،‌ اکنون اقتصاد ایران در سطح کلان و در سیاست‌گذاری و اجرا در حوزه‌ها و بخش‌های گوناگون،‌ در بهترین حالت قرار دارد و منتقدان را به بی‌اطلاعی متهم می‌کنند.

مسوولان دولتی هرگز باور ندارند که کسب‌و‌کار شهروندان در سطح خانواده، بنگاه و بخش‌های اصلی اقتصاد با تنگنا مواجه است. از طرف دیگر اقتصاددانان، کارشناسان و فعالان صنعتی، بازرگانی، بانکی و اقتصادی این خوش‌بینی و قضاوت مسوولان دولت را قبول ندارند و از مشکلات کوچک و بزرگ برخاسته از سیاست‌های بازرگانی، ارزی و پولی و کیفیت نامساعد سیاست‌گذاری اقتصادی شکایت دارند. مقایسه این دو نوع داوری که رسانه‌‌های ایران هر روز اخبار و گزارش‌های آنها را به اطلاع افکار عمومی رسانده و منتشر می‌کنند، نشان از غیبت عنصر کارشناسی دارد. اگر مسائل اقتصادی ایران با معیار کارشناسی برخاسته از دانش اقتصاد ارزیابی می‌شد و داوری‌ها مبتنی‌بر اصول کارشناسی بود،‌ تفاوت معنادار فعلی درباره این پرسش که «وضعیت اقتصادی ایران چگونه است»، پدیدار نمی‌شد. به طور مثال عددی که درباره نرخ رشد اقتصادی ایران از طرف مسوولان اصلی کشور با نهادهای زیرمجموعه دولت و برخی اقتصاددانان وجود دارد و این عدد از یک تا ده درصد در نوسان است، آیا موجب سردرگمی شهروندان نمی‌شود؟

چه می‌توان کرد و چه راهی وجود دارد که از این داوری‌های متناقض و با تفاوت‌های معنادار دور شده و به یک نقطه مطمئن برسیم؟

نخستین چیزی که باید در کانون توجه قرار گیرد، اجتناب از حاکم کردن «نگاه سیاسی» به جای نگاه کارشناسی مبتنی‌بر دانش اقتصاد است. اگر این اتفاق نیفتد، طرح مسائل دیگر شاید بی‌فایده باشد؛ اما اگر بپذیریم که نگاه سیاسی به مسائل اقتصادی را کنار بگذاریم، گام بعدی این است که نهادی تخصصی و غیردولتی بتواند وضع موجود را ارزیابی کرده و چند عدد مهم اقتصاد کلان را که اکنون محل مناقشه شده است، برآورد کند تا بتوان گام‌های بعد را برداشت. این اتفاق که موسسه‌های نیرومند تحقیقات اقتصادی و مراکز مستقل آمارگیری در ایران تاسیس شوند، دیر یا زود رخ می‌دهد، آیا بهتر نیست که پیش از افزایش سردرگمی‌ها این رویداد با چشمان باز اتفاق بیفتد؟

جهان صنعت:ایرلاین‌ها راست می‌گویند یا وزیر راه؟

«ایرلاین‌ها راست می‌گویند یا وزیر راه؟»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی هان صنعت به قلم محمدحسین مهرزاد است که در ان می‌خوانید؛ وزیر راه و شهرسازی افزایش 9 تا 19 درصدی بلیت هواپیما را گامی در جهت تحول سطح خدمات ایرلاین‌ها ارزیابی می‌کند و حتی پا را فراتر گذاشته و افزایش اخیر را مشروط به افزایش خدمات عنوان می‌کند.

این در حالی است که همین چند روز پیش معاون او یعنی شهریار افندی‌زاده که سمت نمایندگی تام‌الاختیار وزیر راه را در امور هدفمندی یارانه‌ها برعهده دارد این افزایش قیمت را در راستای حفظ سطح فعلی خدمات دانسته بود.ایرلاین‌ها هم آن‌گونه که عبدالرضا موسوی، رییس انجمن صنفیشان می‌گوید همگی خواستار افزایشی بیش از این بودند و معتقدند با این افزایش قیمت نه تنها نمی‌توانند خدمات را افزایش دهند بلکه ورشکسته هم می‌شوند.با این حال نیکزاد خلاف گفته آنان را می‌گوید و اعتقاد دارد این میزان افزایش خواست ایرلاین‌ها بوده است. دو حالت ممکن است اتفاق افتاده باشد؛ اول آنکه ایرلاین‌ها به وزیر نامه داده‌اند و همین سطح را درخواست کرده‌اند اما پس از اعمال آن خلاف واقع می‌گویند یا اینکه حرف آنها از همان ابتدا افزایشی بیش از اینها بوده و وزیر محترم خلاف واقع می‌فرمایند.

اگر هم بنا را بر صداقت هر دوطرف بگذاریم که قطعا همین‌گونه است این رسانه‌ها هستند که سیاه‌نمایی کرده‌اند و حرف وزیر مملکت و انجمن صنفی شرکت‌های هواپیمایی را وارونه جلوه داده‌اند به هر حال به نظر می‌رسد برای خروج مردم و رسانه‌ها از این سردرگمی و تناقض‌های آشکار و پنهان بد نیست مسوولان وزارت راه و شهرسازی یا انجمن یادشده دست به قلم شوند و حقیقت ماجرا را توضیح دهند تا مردم هم بدانند از این به بعد باید منتظر افزایش چشمگیر خدمات در هواپیماها باشند یا با خبر ورشکستگی ایرلاین‌ها مواجه شوند.تناقض در گفتار وزیر و معاونش را هم می‌گذاریم به حساب اختلاف‌نظرهای خانوادگی وزارت راه و شهرسازی که سر از رسانه‌ها در آورده است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها