در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بعضی از عوارض دیدگاه اقتصادی لیبرالیستی که جامه امپریالیسم آمریکایی به خود پوشانده، در فیلم اورژانسی، به نمایش گذاشته شده است. فجایعی چون قتل، گروگانگیری و فضایی سرشار از بیاعتمادی و عدم امنیت، چیزی است که چنین اندیشه اقتصادی در فیلم اورژانسی آفریده است. اندیشهای که اساسش بر پرورش خودخواهیها بنیان نهاده شده است و اکنون این خودخواهی در جهت کسب هرچه بیشتر منافع شخصی تا بدانجا پیش میرود که آدمها نمیتوانند به نزدیکترین نزدیکانشان هم اعتمادی داشته باشند. چون برای به دست آوردن منافع شخصی و ارضای حس خودخواهی در این نظام، هر جنایتی مشروع قلمداد میشود. این در حالی است که در این نظام لیبرالیستی، طی مراحل مختلف تاریخی ذره ذره، بخشهای مختلفی از هویت انسانی از انسان غربی گرفته شده و بنابراین این انسان هویت باخته طبیعی است برای به دست آوردن سود اقتصادی بیشتر دست به هر جنایتی بزند.
البته در این فیلم، شخصیت اصلی تونی وست هنوز هویت خانوادگی خود را از دست نداده است. اما آن چنان که میبینیم نظام امپریالیستی صنایع دارویی که او در آن کار میکند، رویهای را در پیش گرفته با این هدف که هویت خانوادگی را نیز از او بگیرد. در مرحله اول با وادار کردن تونی به کار بیشتر و درگیر کردن او در روزمرگیهای دست و پا گیر شغلی تا تونی هر روز از همسرش دور و دورتر شود و وقتی این حربه کارگر نمیافتد، نظام رقابت آزاد اقتصادی دست به کار میشود تا اصلا وجود فیزیکی خانواده را برای تونی از میان بردارد. به این ترتیب ابتدا سوفیا گروگان گرفته میشود و بعد قرار است به قتل برسد. اما اتفاقا پایبندی تونی به همین هویت خانوادگی در زمان تلاش برای نجات همسرش است که در نهایت نجات بخش او نیز میشود.
تمام جنایات مهیب و مرگ آسا در فیلم اورژانسی در بخشی از صنایع دارویی رخ میدهد که در این فیلم، خود به شکل یک وجه از امپریالسم اقتصادی به تصویر کشیده شده است. تمام جدالها میان آدمهای این فیلم بر سر اطلاعات دارویی است که میتواند بیماران را از بیماری مرگباری نجات دهد. یعنی در واقع، این تجارت مرگبار بر سر متاعی درمیگیرد که قرار است خود، زندگی بخش و رهاییدهنده از مرگ باشد. بنابراین میتوان نتیجه گرفت در جامعهای که از تمام جنبهها هویت باخته شده است، هر چیزی میتواند پیامآور مرگ باشد. حتی همان چیزی که در شرایط عادی و معمولی و متعادل حیاتبخش است. همین تناقض مهیب و مرگآساست که در تمام تار و پود فیلم اورژانسی تنیده شده و تمام دنیای آن را سرشار از عدم تعادل کرده است. این عدم تعادل در تمام جنبههای فیلم رسوخ کرده است. از اولین نمود آن در پیرنگ داستانی مربوط به فیلمنامه گرفته تا نمودهای تکنیکی چون دوربینی که همیشه به شکل سرگیجهآوری در حال لرزش است، کادربندیهایی که همیشه عنصری در یک طرف آن سنگینی میکند و تقارن در آنها موجود نیست و موجب کج شدن قابها میشود، و تدوینی که این همه را به شکلی مغشوش به هم پیوند میدهد.
از ویژگیهای فیلمبرداری فیلم اورژانسی، که توسط مدیر فیلمبرداری، ایوان کورونا انجام شده، دوربین متلاطم و ناآرام آن است. ثابت نماندن و ناپایداری دوربین در سکانسهای مختلف این فیلم دلالت بر نوعی عدم امنیت و قرار و بیثباتی جهانی دارد که فیلم تصویرگر گوشههایی از آن است. فرانسیس دلوچ نیز در تدوین فیلم اورژانسی تلاش کرده بر همین وجه لغزنده و ناپایدار زندگی شخصیت اصلی تاکید کند. به همین دلیل از برشهای سریع تصویری برای اتصال فصلها و بخشهای مختلف فیلم به هم استفاده شده تا تدوین فیلم نیز از لحاظ زیباییشناسی متناسب با چنان عدم ثبات و امنیتی عمل کند. بنابراین، فیلم توانسته با به کارگیری این تمهیدات جهان نامتعادلی را که اقتصاد مبتنی بر رقابت آزاد، در بخشی از صنایع دارویی این جهان سرمایه داری امپریالیستی پدید آورده، بخوبی به تماشاگر منتقل کند.
محمد هاشمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: