در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چگونه با رادیو پیام آشنا شدید؟
خب در واقع بفرمایید رادیو پیام با من! من اساسا رادیویی هستم، چه وقتی در رادیو کار کردم و چه زمانی که دور از رادیو بودم. قطعا رادیو اولین رسانهای بود که به آن توجه کردم و هنوز هم این احساس وجود دارد. رادیو پیام هم وقتی راهاندازی شد من شنونده آغازینش بودم و تا امروز هم موج رادیوی من بیشتر مواقع روی پیام و گاهی هم رادیو تهران تنظیم میشود.
چند سال است که در رادیو مشغول به کارید؟
من از نوجوانی وارد رادیو شدم، همان رادیو نفت ملی در آبادان. دوم دبیرستان بودم که به رادیو نفت ملی رفتم، همزمان درس میخواندم و در رادیو کار میکردم. البته نه به صورت حرفهای، چون به درسم آسیب میزد و خانواده اجازه نمیداد. ولی ساعتهایی را صرف رادیو میکردم، یعنی در واقع میتوانم بدون اغراق بگویم 50 سال است که در رادیو هستم. اما در رادیو رضائیه حرفهای شدم، چون هم تهیهکنندگی میکردم، هم نویسندگی و حتی اپراتوری صدا را نیز انجام میدادم. در زمینه ترجمه هم باید بگویم اساس کارم است و اصلا فعالیت آغازینم در مطبوعات با ترجمه شروع شده و سال گذشته هم 3 کتاب منتشر کردم. متاسفانه فرصت برای نوشتن کتاب نداشتهام، چون خیلی حرفهای با مطبوعات کار میکردم، اما دستکم 2 الی 3 هزار مقاله ترجمه و تالیف کردهام. اکنون در آستانه هفتمین سال است که با رادیو پیام همکاری میکنم.
شما بیشتر در بخش شبانگاهی حضور دارید. آیا دلیل خاصی دارد؟
چون خودم مولف ـ مجری هستم پیشنهاد آقای جهانی، مدیرکل وقت شبکه، بخش شبانگاهی بود. شاید باور نکنید، اما وقتی در شیفتهای عید به من میگویند که در کدام بخش میتوانم جایگزین باشم، همه بخشها را قبول میکنم و برای من تفاوت نمیکند، چون معتقدم در هر بخشی باید با زبان مناسب آن، برنامه اجرا کنم.
بهترین خاطرهای که از رادیو پیام دارید؟
برای من همه لحظههای حضور در رادیو و بویژه رادیو پیام خاطرهانگیز است. من پرپرزنان میآیم. باور کنید گاهی به بچهها میگویم مثل یک پرنده میآیم و پشت میکروفن مینشینم و حس میکنم همه انرژیام را به کار میبرم. در واقع حس میکنم تمام وجودم در خدمت صداست و وقتی 4 ساعت تمام میشود، اصلا احساس خستگی نمیکنم و تازه حس میکنم یک اثر هنری را به پایان رساندهام. البته همکاران و دوستانم چه تهیهکننده ـ که در طول پنج شش سال گذشته با مسعود نجات کار کردهام ـ دستیار تهیه، مسوول هماهنگی و صدابردار در خلق این اثر هنری با من سهیم هستند. وقتی هم برنامه تمام میشود مثل یک پرنده میروم به طرف خانه و باید آماده شوم برای روز بعد و حضور در رادیو تهران ساعت 5 صبح. بنابراین ساعت 2 که از رادیو پیام میآیم تا برسم به خانه میشود 3 و فقط 2 ساعت میخوابم، اما هیچ احساس خستگی نمیکنم. برنامه روزانه من هم کاملا مشخص است. سالهاست که حتما نیم ساعت ورزش میکنم آن هم نه ورزشهای سبک، بلکه سنگین.
به نظر شما مهمترین عاملی که میتواند رادیو پیام را جذابتر کند چیست؟
با توجه به اینکه بخش عمدهای از رادیوپیام، موسیقی است بویژه در بخشهای غیرشبانگاهی، اعتقاد دارم این گنجینه باید غنیتر شود، البته تلاشهایی هم شده و اگر گنجینههای ارزشمند موسیقی ارزیابی شوند و ارزشهای اخلاقی حاکم باشند، بسیار خوب است. همچنین باید در ساخت تازهها همت بیشتر صورت گیرد و نسل جوان حمایت شود. آهنگسازان، ترانهسرایان و خوانندگان هم حمایت بشوند تا آثاری بسازند که یک گام جلوتر از ساختههای گذشته باشد.
برای شنوندگان رادیو پیام چه صحبتی دارید؟
معتقدم بهتر است بیشتر ما صحبت آنها را بشنویم، ولی با این همه همان حرفم را تکرار میکنم که همیشه شنونده رادیو باشند. این رسانه، رسانه ماندگاری است که میتواند بسیاری از لحظههای زندگیشان را پر کند.
برای کسانی که میخواهند وارد این حرفه بشوند (گویندگی) چه پیامی دارید؟
واقعیت این است که من با عشق شروع کردم، یعنی عاشقانه دلباخته این رسانه بودم. رادیو آغاز زندگی حرفهای من بود و عاشقانه این رسانه را دوست دارم.
اعتقادم این است کسانی که میخواهند وارد این حرفه بشوند، اول باید آن را دوست داشته باشند و مقاوم و صبور باشند. خود من پس از آمدن از ارومیه در اولین تست گویندگی رد شدم. البته به آنها همان زمان گفتم که من از این در میروم، ولی خیلی زود برمیگردم، چون این رسانه را خیلی دوست دارم. زمان زیادی نگذشت که گویندگی نریشن در یک برنامه تلویزیونی به من پیشنهاد شد. آن برنامه درباره هنرهای تجسمی بود و من 4 سال درخصوص هنرهای تجسمی مطالعه داشتم. به این ترتیب وارد رادیو و تلویزیون ملی آن زمان شدم و بعد مجموعه برنامههای متعددی پیشنهاد شد که راه را برایم باز کرد. نکته مهم دیگر اینکه کسی که میخواهد وارد این کار شود، باید برای این حرفه فرهنگی حرمت قائل شود. باور کنید وقتی وارد استودیو میشوم حس میکنم به یک مکان مقدس وارد شدهام. این مکان فرهنگی، مقدس است و حرمتش به جاست. این تقدس برای من همیشه بوده و اکنون بعد از نیم قرن حضور، مهمترین وظیفه خودم میدانم کاری کنم که برای شنونده و مخاطبم تازگی داشته باشد، حرکتی نو و کاری تازه. اینجا مجموعهای است از عشق، صبر، حرمت و تازگی.
امیررضا یوسفی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: