در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
من هم بله را گفتم البته هنوز کارها به شکل رسمی انجام نشده بود. بعد از مدتی امیر یک پیشنهاد داد او مسوول خرید بود و من حسابرس. قرار شد تبانی کنیم و با فاکتورسازی کمی هم پول برای خودمان برداریم تا بتوانیم قبل از ازدواج خانهای بخریم.
اما یک سال نشده دستمان رو شد و هر دومان به زندان افتادیم و صاحب مغازه هم رضایت نداد. او تا ریال آخر پولش را از ما گرفت و تمام دوران محکومیتم را هم که یک سال بود کشیدم.
طناز میگوید: بعد از آن اتفاق خانوادهام از من رو برگرداندند و وقتی آزاد شدم دیگر نمیتوانستم در آن خانه بمانم. یک موجود اضافی بودم که هیچکس به او اعتماد نداشت از طرفی دیگر نمیخواستم با امیر ازدواج کنم. او مرا از راه به در کرده بود.
سعی کردم دنبال یک شغل تازه بگردم اما با سابقه خرابی که داشتم تلاشهایم فایدهای نداشت تا اینکه یک روز کاملا اتفاقی یکی از دوستان دوران دبیرستانم را دیدم. او یک مهدکودک داشت و وقتی فهمید دنبال کار میگردم مرا پیش خودش برد.
شغل تازه در روحیه ویران شده طناز تاثیر مثبتی گذاشت و توانست به تدریج رابطهاش را با والدین و دو خواهرش بازسازی کند. زندانی سابق ادامه میدهد: الان 6 سال است که از زندان آزاد شدهام و هنوز در همان مهدکودک کار میکنم. خواستگار تازهای هم دارم که میخواهم به او جواب مثبت بدهم. او بنگاه دارد منظورم آژانس معاملات املاک است. دستش به دهانش میرسد و از گذشتهام هم خبر دارد. او قبلا ازدواج کرده اما از همسرش جدا شده است.
طناز حرفهایش را این طور به پایان میبرد: آن یک سال زندان برایم خیلی سخت گذشت و بعد از آن هم زجر زیادی را تحمل کردم یعنی اگر آدم از راه دزدی میلیاردها تومان هم گیر بیاورد به سختی و عذاب بعدش نمیارزد. خدا را شکر که سرم به سنگ خورد و توانستهام همه اشتباهاتم را جبران کنم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: