در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اقتصاد شهر داد میزند که روی پای خود ایستاده نیست؛ از زرتشتیان آن طرف حتی در دهات و حومه شهر کمتر کسی است که بیسواد باشد. بزرگترین دبیرستان شهر از آنهاست. برق شهر را اداره میکنند. در کارخانههای ریسندگی و تاسیس آنها سهم اساسی داشتهاند و مهمتر از همه رابط بین شهر یزد و هند هستند. از آتشکدهشان دیدن کردیم؛ پاها را برهنه کردیم و سرمان را پوشاندیم و رفتیم تو، فضا پر بود از دود چوب، دودکش خوب کار نمیکرد و آتشدان شباهت داشت به این دو دستگاهیها که در عزای محرم توی مسجدها آب میکنند برای خوردن، آنجا به خاکستر انباشته بود و دو سه تا کنده بزرگ سر خاکسترها دود میکرد.
در مورد این آتشگاه همان روز این طور یاداشت کردهام: آتشکده، آن تاثیری که منتظر بودم در من نگذاشت. خیلی حقیر مینمود. از ابهت و جلالی که سعی میکنند در معابد با سادگی و سنگینی به هم آمیخته باشند خبری نبود. حتی از مسجد غریبههای خودمان هم کمتر روحانیت داشت، نمیدانم چرا این طور بود شاید حالش را نداشتیم. شاید هم به این علت بود که قبل از آن از دخمههایشان دیدن کرده بودیم یعنی برجهای فراموشخانههای ابدی اموات زرتشتی که در آن به بدویترین وضعی مردگان را هنوز در اختیار آفتاب و پرندگان میگذارند.
یزدیهای زرتشتی 2 دخمه دارند؛ یکی دخمه گلستان که دایر است و دیگر دخمه مانکجی که بسته است و هر کدام بر سر تپهای دور از شهر؛ تا پشت دخمهها رفتیم و از آداب و رسوم دفن پرسیدیم و از اناری که پشت سر میت روی زمین میترکاندند، خوشمان آمد، ولی از دهانمان در رفت و گفتیم که در کاخ فیروزه تهران رسم بهتری برای دفن اموات زرتشتی دارند و با کمک سیمان، گوری از سنگ میسازند و کلاه شرعیاش را یافتهاند که خاک را نباید آلود.
راهنمای ما که نیمچه دستوری بود (موبد مانند) سر درد دلش باز شد و از خرافات حرفها زد و از این که حتی در کرمان هم رسم تهران را عمل میکنند، ولی یزدیها عجیب پایبند هستند و هنوز میانگارند که هرچه زودتر لاشخورها چشمان میت را از کاسه درآورند، زودتر به بهشت واصل میشود...
آلاحمد، جلال، ارزیابی شتاب زده: 169 – 154
(سال انتشار: 1357)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: