در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تاکنون کمتر پیش آمده که تماشاگران صرفا به خاطر یک بازیگر به دیدن تئاتر بروند. حتی افرادی که در سینما و تلویزیون شهرتی کسب کرده و به اصطلاح ستاره شدهاند، وقتی به تئاتر بر میگردند، استقبال خاص و ویژهای از آنان صورت نمیگیرد. به عبارت دیگر در تئاتر بیش از هر چیز دیگر، خود اثر است که معرف و عامل جذب تماشاگر خواهد بود. یعنی زیباییشناسی و محتوای بکر و تکان دهنده است که از تماشاگران میخواهد برای دیدن یک اثر بشتابند. شاید بازیگران هم در این زمینه موثر باشند که آن هم یک عنصر زیباییشناسانه به شمار خواهد آمد.
بازیگر، تماشاگر تئاتر به سالن نمیآورد
محمد یعقوبی، نمایشنامهنویس و کارگردان که در این سالها آثاری جذاب را به صحنه آورده است، معتقد نیست که در تئاتر ستارهای باشد و اصلا به ذهناش نمیرسد که برای فلان بازیگر، تماشاگری جذب اثری شده باشد. به نظر او، مردم ستارهها را میسازند و بخش زیادی از مردم جذب تلویزیون و سینما میشوند. این کارگردان معتقد است که در تئاتر بازیگران خوب و سرشناسی هستند که اگر به سینما بروند ستاره خواهند شد. با این حال تماشاگران تئاتر ستارهساز نیستند، چون با چنین هدفی به دیدن نمایشها نمیآیند. این نمایشنامهنویس ضرورتی برای ایجاد ستارهسازی در تئاتر نمیبیند؛ چون اصلا چنین پدیدهای را برای تئاتر جالب نمیبیند. او در تعریف ستاره میگوید: ستاره تصور موهومی از بازیگران است که آنها را همردیف با نقشهایی میسازد که بازی میکنند.
یعقوبی در این باره از آنتونیو باندراس مثال میزند که یکبار میخواست نقش آتاتورک را بازی کند، اما هوادارانش از او خواستند که این نقش منفی را بازی نکند چون آنها تلقی آدم منفی از این هنرپیشه سینما را نداشتند. هواداران همواره از هنرپیشه یک چهره جوان، مهربان و تاثیرگذار میبینند که نمیخواهند این تصورشان از بین برود. یعقوبی بر این باور است که تماشاگران سینما و تلویزیون نسبت به تماشاگران تئاتر سادهتر هستند و به همین خاطر در رسانه امکان مردم فریبی هست در حالی که تئاتر ذاتا این طور نیست و نیازی هم به ستاره ندارد.
تئاتر نیاز به بینش دارد
میکاییل شهرستانی که سالها تجربه بازیگری دارد و بسیاری از هنرمندان تازه کار را در این رشته هنری تربیت کرده است، میگوید: تئاتر احتیاج به ستاره ندارد. سینما نیاز به ستاره دارد، چون صنعت است و گاهی از طریق این چهرهها در سینما سرمایهگذاری میشود. در سینما این ستاره ساختنها یک اصل برای بازگشت سرمایه شده است.
او بر این باور است که تئاتر نیاز به بینش هنرمند دارد، برای همین منظور نمیتوان تفکر را از تئاتر کم کرد. این در حالی است که تئاتر نیاز به مدیریت و برنامهریزی و آموزش درست برای اهالیاش دارد.
شهرستانی بر این نکته تاکید میکند که در تئاتر برخی از بازیگران پرونده محکمتر و مفصلتری دارند و شاید برای آنان از لفظ ستاره تئاتر استفاده شود که در معنای واقعیاش معادل با ستاره سینما نیست، چون آن کارکرد را ندارد.
او در ادامه یادآور میشود که در هیچ دوره و نظامی در تئاتر ستاره وجود نداشته است. میکاییل شهرستانی که خود در تئاتر ما بارها به صحنه آمده و گاهی نیز کارگردانی کرده است، میداند که بازیگر تئاتر مرارت زیاد میکشد و سعی و تلاش میکند که نقش قابل درک و تاملی را به صحنه ببرد به همین خاطر نیز در مسیر او تعالی و شکوفایی حقیقی نیز وجود دارد.
تئاتریها خاکیاند
هادی مرزبان، کارگردان تئاتر معتقد است چون بازیگران و اهالی نمایش بسیار ماخوذ به حیا و خاکی هستند، همین مساله باعث شده تا اصلا به دنبال ستاره و ستاره شدن نباشند و به این گونه مسائل دلبسته نشوند.
او بر این باور است که تئاتری ها، هنرهای نمایشی را یک وسیله برای نزدیک شدن به حقیقت ناب میدانند. مرزبان تاکید میکند: در تئاتر همواره مسائلی مطرح میشود که انسان را از زشتیها و پلیدیها میراند و به سوی خیر و خوشی دعوت میکند. به همین خاطر بچههای تئاتر هم هدفشان خدای ناخواسته ستاره بودن، ستاره شدن و ستارهسازی نیست.
او ادامه میدهد: اهالی تئاتر به دنبال ایجاد هیاهو نیستند و برای همین از زدن دکانهای دو نبش برای جلب مشتری پرهیز میکنند. آنان به هیچ وجه بازار گرمی نمیکنند و از ارائه جنسی با رنگ و لعابهای مختلف اجتناب خواهند کرد.
تئاتر مسالهاش انسان است
عزتاله مهرآوران بازیگر در این باره میگوید: تئاتر مساله اش انسان است و برای همین هیچ بازیگری در آن تبدیل به ستاره نخواهد شد. او بر این اعتقاد است که همه انسانها برای تئاتر واجد ارزش هستندو چون تئاتر صنعت نیست، جایگاه تبلیغاتی برای تئاتر متصور نخواهد شد. مهرآوران ادامه میدهد: در تئاتر، جمعی دور هم گرد میآیند تا مساله انسان را مطرح کنند و چون ذات تئاتر ستاره است، دیگر نیازی به ستاره ندارد.
نکته: تاکنون کمتر پیش آمده که تماشاگران صرفا به خاطر یک بازیگر به دیدن تئاتر بروند. حتی افرادی که در سینما و تلویزیون شهرتی کسب کرده و به اصطلاح ستاره شدهاند، وقتی به تئاتر بر میگردند، استقبال خاص و ویژهای از آنان صورت نمیگیرد
مهرآوران یادآور میشود که وقتی ستارههای سینما را از آنجا به تئاتر میآوریم یا تئاتریهارا به سینما میبریم و ستارهشان میکنیم، مثل این میماند که آنها را از خانه خودشان برداری و مستاجرش کنی. در تئاتر آدمها رابطه عاطفی و احساسی با هم دارند و همین باعث میشود گردهم بنشینند.
این بازیگر میافزاید: در تئاتر پویایی هست، هنرمندان آن حرکت کرده و تعالی پیدا میکنند. در حالی که این اتفاق در هنر صنعتی مثل سینما نمیافتد،اگر هم بیفتد در آن جا ابزار هستند که به این اتفاق میرسند وگرنه 20 درصد بازیگر سهم دارد و بقیه موارد به نور، دوربین و دیگر عوامل بستگی خواهد داشت.
مهرآوران بر این باور است که در تئاتر همه عوامل متشکل از نویسنده، کارگردان، بازیگر و ... یک جمع واحد هستند که پتانسیل و تاثیرگذاری آنها بیشتر است. به همین خاطر بازیگر تئاتر چون با ریشه خود هم نفس است نمیخواهد از این طریق به چیزی غیر انسان تبدیل شود و دیگر نیازی به ستاره شدن نیست به همین دلیل بازیگر تئاتر به کاری که در تئاتر میکند، یقین پیدا میکند.
اگر شرایط مطلوب شود
رضا گوران، کارگردان تئاتر معتقد است: تئاتر ما یک ساختار مخصوص به خود دارد و در واقع هنوز بخش خصوصی در دولتی تنیده شده است. بنابراین بخش خصوصی مجزا وجود ندارد. او اضافه میکند: اگر این پراکندگی به مرور زمان از هم تفکیک بشود و حتی تفکیک اتفاق بیفتد، شرایط تئاتر (شرایط تولید و نه گونهها و ژانرها) مطلوب هم داشته باشیم، آن وقت بخشی از تئاتر ستارهساز میشود. در واقع در حالی که تعدادی از نمایشها رویکرد تجربی اتخاذ میکنند، بخشی به مخاطب و مقدار فروش نیاز خواهند داشت.
گوران تاکید میکند: در آن شرایط بخشهای مختلف تئاتر به وجود میآید. مثل الان که در اروپا یک شرکت کارش تولید آثار بر اساس متون شکسپیر است، یک گروه دیگر تجربی کار میکند. آنها در هر جایی از خانه و فضای باز گرفته تا سالنهای تئاتری را برای کار کردن استفاده میکنند. اگر این شرایط فراهم شود، بخشی از تئاتر به سمت ستارهسازی یا استفاده از ستارهها خواهد رفت. گوران ادامه میدهد: البته در شرایط حاضر چنین چیزی اتفاق نیفتاده است. ما الان یک سری جرقه زدن به شکل هر از گاهی داریم به خاطر این که انسجام ندارند حذف میشوند. نبودن این انسجام هم به مدیریت تئاتر ربطی ندارد بلکه نیاز به سیاستهای کلی دارد که این سیاستها هم نیاز نیست که از بالا تعیین شده باشد بلکه جامعه تئاتری شرایط تولید تئاتر را تعیین میکند. وی میافزاید: این هم در یکی و دو سال محقق نمیشود بلکه زمان میطلبد. این هم در صورتی است که با تغییر مدیریتها مواجه نشود در واقع همه چیز باید تابع سیاست کلی باشد نه آن که مدیران تازه بخواهند از اول کار را آغاز کنند تا باز دچار عقب گرد شویم.برای مثال دبیرخانه تئاتر فجر باید دبیر مشخص داشته باشد تا برنامههای آن تغییر نکند، بلکه همه چیز بر اساس این برنامه مسیر پیشرفت را طی کند. ما نباید مدام با عقب گرد مواجه شویم.
گوران بر این باور است با آن که برخی کارگردانها از چهرهها و ستارهها استفاده میکنند شاید این نگاه در ایجاد جنبه تجاری و تولید تبلیغات برای یک نمایش موثر باشد و اشکالی هم ندارد، اما این انتخاب یک کارگردان است و نه یک گروه تولیدی.
او بر حلقه گمشده تئاتر ما که تهیهکننده است، اشاره میکند که با دعوت از چنین کسانی که دوست دارند تولید تئاتر کنند، تهیهکننده میتواند در مورد مسائل تئاتر تصمیم بگیرد. در حال حاضر کارگردانهایی هستند که از بازیگران چهره استفاده میکنند که خودشان تئاتری هستند و با رفتن به تلویزیون و سینما چهره شدهاند. گوران این نوع استفاده از چهرهها را حتی با هدف تجاری بلامانع تلقی میکند. او حتی دوست دارد که آن قدر جا برای فعالیت همه بازیگران باشد و منظورش از بازیگر کسی است که در صحنه خود را اثبات کرده و نه این که کسی علاقهمند به بازیگری باشد، بازیگری که دانشگاه رفته و دورههای آموزشی را طی کرده و با آزمودن تجربههای مختلف خود را بالا کشیده است و الان میتوان بر حضورش در صحنه امیدوار بود.
گوران بازهم تاکید میکند که در شرایط فعلی ستاره سازی اتفاق نمیافتد، چون ما شرایط برادوی و آف برادوی در نیویورک را نداریم. فعلا آوردن برخی از ستارهها بر صحنه این سوءتفاهم را ایجاد کرده است که آن هم همیشه پاسخگو نیست، چون تئاتری که به لحاظ کیفیت قابل قبول نباشد به تدریج مخاطبان خود را از دست خواهد داد. چون تماشاگر تئاتر به خاطر دیدن چهرهها پا به سالن نمیگذارد. یک نمایش باید از هارمونی برخوردار باشد. این هارمونی شامل: بازیگران، نمایشنامهنویس، کارگردان و تهیهکننده خوب است و این باعث جذب جمعیت بالا به تئاتر خواهد شد. البته شاید کارگردانی هم بخواهد تجربی کار کند و اصلا جذب تماشاگر برایش اهمیت نداشته باشد که باید به این نوع سلیقه هم احترام گذاشت.
پس از نوشتن
تئاتر ما همچنان نیاز به حمایت دولت دارد تا کارگردانان ما که اکثرا به مضمون، محتوا، تعهد اجتماعی و انسانیت اهمیت میدهند، بتوانند بدون دغدغههای جانبی آثار خود را به صحنه بیاورند. این را میتوان از فحوای کلام تکتک آنان لمس و درک کرد. به هر تقدیر هنوز هم تولیدکنندگان تئاتر ما نیازی به تغییر، تحول و شرایط باز و تئاتر خصوصی و کسب درآمد از طریق تئاتر احساس نمیکنند. شاید برخی هم به دنبال آن باشند؛ اما باز هم برایشان جنبههای متعهدانه تئاتر برایشان حائز اهمیت است. آنچه در تماشاخانه ایرانشهر میبینیم شرایط شبه خصوصی است که همچنان متون اجتماعی و تعهدات هنرمندانه را به مخاطبانش گوشزد میکند. بنابراین آوردن ستارهها و درخشش برخی از بازیگران در جذب مخاطبان هم چندان منطق ستاره شدن در تئاتر را در پی نداشته است. با این شرایط باید به همین بسنده کرد؟ یا نیاز به تغییراتی عمده هست؟ بالاخره همین که هست چندان هم مطلوب نیست یا برای ایجاد فضاهای بیشتر پتانسیل لازم را ندارد؛ یعنی وابستگی به بودجه دولتی مانع از ترقی و پیشرفت خواهد بود و باید به دنبال ایجاد فضای بیشتر برای از راه آمدگان بود. این هم یعنی باید بخشهای خصوصی با حمایت و نظارت دولتی فعال شوند. بالاخره دولت هم هنوز آمادگی آزاد کردن فضاهای فرهنگی را ندارد. همین خود گرههای کور را در این کلاف سردرگم تئاتر ما به وجود آورده که شاید در آن دوردست تکلیفاش روشن شود.
رضا آشفته / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: