در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ماجرا از فرط سادگی گاهی آدم را به خنده میاندازد، قضیه از این قرار است که در سراسر کشور ما، کمتر جایی برای گپ و گفتی دو یا چند نفره خارج از خانه پیدا میشود.
کجا میخواهید بروید؟
به کافی شاپها و رستورانهایی که معمولا سر هر 15 یا 30 دقیقه یک نفر با فهرست انواع نوشیدنیهای سرد و گرم بالای سرتان ظاهر میشود و اگر چیزی نخواهید چشم غره میرود یا رک و بی پرده میگوید
«ببخشید باید میز را ترک کنید»، به پارکهایی که هر لحظه ممکن است کسی بیاید و دلیل نشستن طولانی مدتتان را روی نیمکت بپرسد یا همه آن دیگرانی که از کنارتان رد میشوند طوری نگاهتان کنند و سر تاسف تکان دهند که انگار مرتکب گناهی شدهاید؟ کجا میخواهید یکدیگر را ببینید و چند کلمهای با هم حرف بزنید؟ کدام فضای باز میتواند پذیرایتان باشد؟ ایستگاه مترو؟ در چند بار پر و خالی شدن قطارها میتوانید با هم گفتوگو کنید؟
هنگام خــرید و پاساژگــردی در راهروهای خنک؟ فکر نمیکنید توهین محسوب شود اگر وقتی مشغول چشمچرانی روی ویترین مغازهها هستید گوشتان را به طرف مقابل بسپرید تا صحبت کند؟ در سینما یا سالن تئاتر یا کتابخانه یا گالری نقاشی یا موزه؟ با هیسهای بلند دیگران چه میکنید؟
شاید به چشمتان نیامده باشد یا هیچ وقت شرایط ایجاب نکرده باشد که ناچار شوید به هوای پیدا کردن مکانی مناسب برای نشستن و صحبت کردن در فضایی خارج از خانه، آواره و سرانجام ناچار شده باشید در پیاده روی دونفره یا جمعی به بهانه گز کردن خیابانی بلند، گفتوگو کنید اما اگر شما هم روزگاری محتاج رد و بدل کردن کلمات در محیطی بیرون از آپارتمانتان شدید آن وقت است که میفهمید شهر ما، یک قفس بزرگ بیصندلی است.
مریم یوشیزاده
گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: