در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هنوز در میان بسیاری از هنرشناسان جهان خاستگاه هنر نقاشیخط مورد تردید است. بسیاری ایران را خاستگاه این هنر میدانند و بسیاری با این موضوع به طور کلی مخالفند. نظر شما در این باره چیست.
در ابتدا باید بگویم که من به صورت کلی با ترکیب کلمه نقاشیخط مشکل دارم و موافق این ترکیب نیستم. به نظرم این ترکیب غلط مصطلحی شده است که باعث شده است سالها معنای واقعی این هنر را مبهم جلوه دهد. زیرا معتقدم در تمام سالهایی که این هنر ایجاد شده است و این 2 واژه در کنار هم به کار رفته است این 2 واژه نتوانسته به صورت کلی بیانکننده تمامی ویژگیهای این هنر باشد، اما در هر صورت این ترکیب اکنون رایج شده است و شاید ما چون کلمه جایگزینی برای این هنر نداریم اکنون از این کلمه ترکیب به صورت ناگزیر استفاده میکنیم. اما در مورد سوال شما باید بگویم که تاریخی حدود 1500 سال برای این کار در ایران سراغ دارم. در کشورهای دیگر هم کارهایی نزدیک به این کار انجام شده است که خوشنویسی را رنگی نویسی کردند یا با ابزارهای مختلف کار کردند. اصولا هر جا کار خوشنویسی از شیوه اجرای سنتی که در واقع استفاده از قلم نی و کاغذ است، خارج شد نقاشیخط شکل گرفت. از همان سالها شکل دیگری از خوشنویسی مطرحشده که میتوانیم از آن به عنوان نقاشیخط یاد کنیم. بنابراین نقاشیخط یک مفهوم جدا از خوشنویسی نیست و یک عملکرد خارج از خوشنویسی نیست و فقط در این شاخه از خوشنویسی ابزار عوض شده است.
برخی از هنرشناسان معتقدند نقاشیخط به وجود آمد تا به نوعی از زوال خوشنویس به صورت سنتی جلوگیری کند. با این امر موافقید؟
کلا این موضوع را باور ندارم. من در جاهای مختلف چه در تلویزیون و چه رسانههای دیگر بارها در این مورد گفتهام که در دهه 40 که مرحوم ضیاپور و دوستانشان که به هرحال یک شکل نمایشگاهی به هنر نقاشی و به طور کلی هنرهای تجسمی دادند و فعالیت را آغاز کردند، اصلا به این مسائل حتی فکر هم نمیکردند. در آن زمان خوشنویسی به صورت غیرسنتی به دیوار گالریها آویزان شد، اما نه برای نجات خوشنویسی بلکه به عقیده آدمهای هنرمند آن زمان، آن هم جلوهای از کار هنری بود. بنابر این اگر این مفهوم را بپذیریم خود نقاشیخط را زیر سوال بردهایم. بنابر این این امر بابی شده است که حتی برخی از دوستان خوشنویس هم این موضوع را مطرح کنند. به عنوان مثال در دهه 40 گالری آپادانا در تهران افتتاح شد و کارهای نقاشی قهوهخانهای و سقاخانه را به نمایش گذاشت نه به قصد نجات چیزی بلکه جلوهای دیگر از کار بود که نیاز بود که آثار هنری از خانههای اشراف و طبقه حاکمیت بیرون بیاید و در میان مردم جای بگیرد و مردم عامی، عادی یا حداقل علاقهمندان نیز بتوانند با مفهوم هنر روز آشنا شوند. در واقع در آن زمان بحث گالری باب شد که کارهای هنری روی دیوار بروند حال از هر جنس که میخواهند باشند. بنابر این خوشنویسی در حال احتضار نبود وگرنه الان خوشنویسی ما در اوج نمایش و قابلیتهای خودش نبود. آن هم نه به خاطر کاری که دوستان کردند و کار را روی دیوار بردند بلکه به خاطر ظرفیت خود هنر. من خودم نقاش هستم و و در خارج از ایران بیشتر مرا به عنوان یک نقاش میشناسند، اما اکنون وقتی به عنوان یک خوشنویس به این موضوع نگاه میکنم، میبینم که دفاع بد از هنر نیز به مفهوم هنر ضربه زده است که این موضوع از همان دست است. بنابر این در دهه 40 به سمت ارائه امروزین هنر تجسمی پیش رفت و همه هنرها در کنار هم رشد و تعالی پیدا کردند.
در نقاشیخط کدام هنر بر دیگری ارجحیت دارد، نقاشی یا خوشنویسی و در واقع مبنای اصلی کار بر کدام هنر است؟
ما 3 تقسیمبندی اصلی در این زمینه داریم. آثاری هست که در واقع شکل زیباییشناسی خوشنویسی در آن کاملا ادا شده است. این آثار با استفاده از ابزارهای غیرکلاسیک مثل ورق طلا، رنگ روغن و اکلیریک خلقشده و ترکیببندیهای رنگی در آنها به کار رفته است. در این آثار خوشنویس تلاش کرده تمامی قواعد خوشنویسی کلاسیک را رعایت کند و بهطورکلی میتوان گفت که در این سری آثار رنگ و ترکیببندی در خدمت خوشنویسی قرار گرفته است. تیپ دیگری از آثار وجود دارند که در واقع جلوههای دوری از خط و خطاطی در آنها به کار رفته و تاکید بر زیباییشناسی خوشنویسی کلاسیک در آن وجود ندارد و تنها اشاراتی از خوشنویسی را دارند. در این سری کارها در واقع ترکیببندی و رنگ سوار بر مفهوم خوشنویسی است. تیپ دیگری از کارها وجود دارند که خودم نیز علاقه به این سبک از کار دارم که از تلفیق نقاشی سنتی با قلم نی خلق میشوند. این سه روش همیشه برای خلق یک اثر نقاشیخط به کار رفته است و ما نمیتوانیم بگوییم که در این آثار نقاشی بر خط غلبه داشته است یا خط بر نقاشی. هر کدام از هنرمندان بنابرسلیقه خودشان در این زمینه عمل کردهاند. به عنوان مثال استاد احصایی یا مرحوم پیلارام ترکیببندی و رنگ و کمپوزیسیون را به کار میبرند ولی خیلی از هنرمندان دیگر خیر.
اکنون رویکرد جهانی به هنر خوشنویسی و بخصوص نقاشیخط چگونه است؟
بختیاری: تنها هنر ساخته دست بشر که در طول اعصار حیات بشری توانسته بر اساس نسبت طلایی شکل بگیرد فقط و فقط خط نستعلیق است. هیچ دست ساخته بشر چه هنری و چه غیرهنری نمیتواند مانند خط نستعلیق جلوهگری کند
ببینید وقتی هنر ایران به هر شکل و سیاقی در دنیا عرضه میشود این امر نکته مثبتی است که باید به آن امیدوار بود و به دید مثبت به آن نگریست زیرا در هر صورت افتخاری برای جامعه ماست. به هر صورت جای تبریک برای هنرمندانی دارد که آثارشان توانسته در گالریهای معتبر به نمایش در آید. همین!
نه منظورم این است که در برخی از این حراجیها، آثاری به نام نقاشیخط به فروش میروند که از شاخصهایی که شما از آن یاد کردید به دور هستند و تنها هنرمندانشان به دنبال استفاده از این مفهوم برای فروش آثار خودشان است؛ هنرمندانی که میخواهند از حضور کلمه و حرف به طور ضعیف استفاده کنند تا آثارشان به هر نحو به نام نقاشیخط فروخته شوند. این موضوع را قبول دارید؟
ببینید بازهم میگویم که هنر ایران به هر حربهای که فروخته شود، باید به فال نیک گرفته شود. حالا افرادی هستند که واسطه این ماجرا هستند و سلیقههایشان به نوعی است که ما دوست نداریم ولی بازار آنگونه میطلبد و ما نمیتوانیم به آنان خرده بگیریم. ما در دراز مدت با نقد، بررسی، توصیه و ارائه کارهای مطلوبتر میتوانیم این مشکل را حل کنیم، اما نمیتوانیم برای کارهایی که در بازارهای جهانی اینگونه فروش میرود نسخه بپیچیم. ببینید در جامعه ما مفهوم اقتصادی هنر بخوبی در میان مردم جا نیفتاده است و شاید بهتر است بگوییم که به نوعی اصلا وجود ندارد بنابر این هر اتفاقی را که در این زمینه میافتد، باید با دید مثبت نگریست و کم و کاستیها را نادیده گرفت تا آثار به هر گونه به فروش برود و امیدوار بود که کسانی که طالب آثار ایرانی هستند در آینده بتوانند آثار بهتری را خریداری کنند تا هنر ایرانی آنگونه که باید باشد، ارائه شود. به نظرم نقاشیخط اکنون در ابتدای راه است. درست است که نزدیک به 1500 سال قدمت دارد، اما به شکل ارائه امروزیاش بسیار جوان و نوپاست. موزهها معتبر دنیا هنوز آثار این هنر را به خوبی دنبال نمیکنند. هنوز نقاشیخط ایران به یک تعادل نسبی ماهیت خودش نرسیده است. هرچند کارهای درخشان داریم اما این کار خیلی ظرفیت برای هنرمندان ایرانی دارد.
شما هنرمندی هستید که به هر حال بازار هنر خارج از ایران را نیز تجربه کردهاید، اگر در این زمینه بخواهیم مقایسهای داشته باشیم، به چه نتیجهای میرسیم
اجازه بدهید که مقایسه نکنم. (با خنده) من فقط یک مثال میزنم و از این مثالم فقط دنبال القای یک مفهوم هستم. به عنوان مثال در کشوری مانند آمریکا کتابهای هنری با چاپ اولیه و تست 100 هزار نسخه به چاپ میرسند. به نوعی تست میزنند تا اگر خوب باشد چاپهای بعدی را 300 و یا 400 هزار نسخه به چاپ برسانند. حال این امر را مقایسه کنید با وضعیت پایین چاپ کتابهای هنری در ایران. مثلا من به عنوان خوشنویسی شناخته میشوم که کتابهایش خوش فروش بوده و البته این امر حسن سابقهای نیز برای من به عنوان یک هنرمند به شمار میرود، اما شاید باورتان نشود کتاب اخیر من در ایران تنها در شمارگان 3 هزار نسخه به چاپ رسیده است. جالب آن است که بدانید همین کتابها یک سال طول میکشد تا 3 هزار نسخهاش به فروش برسد. حالا این امر را مقایسه کنید با فروش آثار هنری و ببینید چه وضعیتی در انتظار هنرمندان است. این امر باعث میشود تا در مجموع رقم خیلی پایینی در چرخه فروش آثار هنری وجود داشته و باعث شود تا ایران در قعر جدول فروش آثار هنری در جهان قرار بگیرد.
اگر بدون هیچ علقه شخصی به ایرانی بودنتان و این موضوع که خاستگاه خط نستعلیق ایران بوده است، به عنوان یک کارشناس بخواهید میان خط نستعلیق و ثلث یکی را انتخاب کنید کدامیک را بر میگزینید.
من تحقیقی در سال 63 انجام دادم که به عنوان پایهای برای زیباییشناسی نیز مورد توجه است. در آن زمان من نسبتهای طلایی برای خط نستعلیق را معرفی کردم. آن پژوهش یک تیتر داشت «خط نستعلیق جلوه ناب هنر انتزاعی» که خوشبختانه سالها در داخل و خارج این موضوع پذیرفته شده و جا افتاد. من اکنون نسبت به خط نستعلیق به عنوان هنر شناسنامهای ایران تعصب دارم اما ثلث هم مینویسم. ولی جالب است که بدانید فاکتور زیباییشناسانه خط نستعلیق اصلا قابل مقایسه با خط ثلث نیست. یعنی خط ثلث بالاخره ماهیت قانونگذار قاطع دارد و انعطاف و دورهایش کمتر است اما نستعلیق شکل شکوفایی شدهای از خطوط مختلف است که به تکامل رسیده است. یعنی خط ثلث نسخ و ریحان را جا گذاشته است و به شکلی در آن همه این خطوط تجربه شده تا به خطی به نام نستعلیق برسد. در واقع خط نستعلیق شکل کمال یافته تمام خطوط اسلامی است. بدون هیچگونه تعصبی و با ذکر دلایل علمی بارها توضیح دادهام که خط نستعلیق در واقع افتخار هنر ایرانی است. شاید جالب باشد که بدانید تنها نوشته بشر که در طول اعصار حیات بشری توانسته بر اساس نسبت طلایی شکل بگیرد، فقط و فقط خط نستعلیق است. هیچ دست ساخته بشر چه هنری و چه غیرهنری نمیتواند مانند خط نستعلیق جلوهگری کند. من این موضوع را در دانشگاههای معتبر خارجی بارها و بارها مطرح کردهام و هیچ کس نتوانسته است آن را انکار بکند.
مهدی نورعلیشاهی / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: