در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وقتی سفر میروم، ناخودآگاه خاطرهای در ذهنم پا میگیرد. خاطره روییدن گلی از میان یک سنگ سخت بسیار بزرگ که در فضای پیرامون یکی از آبشارهای نزدیک خرمآباد دیده بودم که مرا به دنیای شعر برد، دنیای واژهها، دنیای ادبیات و شاعر معاصر استاد شفیعی کدکنی که میگوید:
«بهار از سیم خاردار گذشته»
براستی وقتی که میتوانی بر مشکلات غلبه کنی با تمام وجودت حس میکنی که بهار از سیم خاردار گذشته است. خانم پوری یکی از این نمونههاست، او یک کارگاه قالیبافی دارد برای زنان ترکمن در آققلا؛ تعدادی از زنان در همان کارگاه کار میکنند و بخش مهمی از این زنان به صورت شبکهای در روستاهای مختلف پیرامون آققلا و منطقه ترکمنصحرا مشغول به کار هستند.
روز تعطیل است که به بازدید کارگاه رفتهایم، هنوز سوغات نخریدهایم و امیدواریم که بتوانیم سوغاتی از جنس صنایعدستی در این کارگاه پیدا کنیم. اطراف کارگاه پر است از قالیهای بافته شده، مثل تازهعروسانی که با زیبایی تمام منتظر رفتن به خانه بخت خویشند.
اول خانم پوری شروع به صحبت میکند، هنگامی که از کار سخن میگوید گویی تمام بدنش انرژی میشود، جان میگیرد، فقر برایش خیلی دردآور است؛ او بخوبی به مسائل زنان تسلط دارد و میداند که فقر چگونه بیش از هر چیز زندگی زنان را تحت تاثیر قرار میدهد و آنان را محرومتر از پیش میکند.
میگوید زنانی که با ما کار میکنند شبکهای را تشکیل دادهاند؛ همه اینجا نیستند، ما سفارش را که میگیریم بعد به آنها سفارش میدهیم و الان دیگر فقط قالیهای نقش ترکمن نمیبافیم، هر مدلی که به ما سفارش بدهند میبافیم، مهم این است که بتوانیم شرایط اشتغال را برای اعضای شبکه خود فراهم کنیم. از حقوق این زنان میپرسیم میگوید که حقوقشان خیلی کم است. متوسط ماهانه بین 100تا 150هزار تومان که البته آنها بسیار راضی هستند و داشتن شغل برای آنها خیلی مهم است.
گشتی در کارگاه میزنم. دار قالی زنان ترکمن بر خلاف سایر مناطق ایران نشسته است و همین امر کار را سختتر میکند، اما زنان ترکمن به این سبک قالیبافی عادت کردهاند و بهرغم تلاشهایی که صورت گرفته است تاکنون کسی نتوانسته است ساختار دار قالی ترکمن را تغییر دهد.
کارگاه پر است از هیاهوی رنگها که گوشهگوشه آن را فراگرفته است. قرمز، آبی، سبز، نارنجی، مشکی و...؛ اینها نخها و رنگهایی هستند که با احساس زن ترکمن پیوند میخورد و هنر دست این زنان نقشی میاندازد که دنیا به آن احترام میگذارد. بسیاری از این زنان هنگامی که قالی میبافند برای کودکشان هم نجوای لایلای میگویند و همه این زیباییها در قالب نقش و رنگ در دل این فرش متجلی میشود.
خانم پوری را به دنیای آرزوهایش میبریم و میپرسیم بزرگترین آرزویتان چیست؟ به زبانی ساده، رسا و با اراده میگوید: دوست دارم یک کارگاه قالیبافی داشته باشم که تمام مراحل کار از مرحله رنگرزی تا پرداخت فرش را در آن انجام دهیم.
یک قالی کوچک توجهم را جلب میکند، نقش خاصی ندارد، فقط ترکیبی از رنگ است ولی متنوع و جذاب. از او راجع به این قالی میپرسم، میگوید حکایت جالبی دارد، یک روز در کارگاه تصمیم گرفتیم خرده نخها را ببافیم و حاصل همین نقش شد که اتفاقا بسیار مورد توجه قرار گرفته است و پس از آن تعداد زیادی قالی مثل آن بافتهایم.
قالی ترکمن اصالت خاص خود را دارد. تعداد نقشهای قالی ترکمن بین 800 تا1000 نقش ذکر شده است، اما ساریق گل در میان نقشهای ترکمن جایگاه منحصر به فردی دارد و زنان ترکمن این نقشها را در حافظه خود ضبط و ثبت دارند و در حالی که نوای ترکمنی زمزمه میکنند، شانههای قالی را محکم ومحکمتر میزنند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: