در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پیش از آغاز سفر مر او را گفتم اگر میپنداری این نیز چون آن دیگری در راه به پت پت افتد و جای آن که او ما را ببرد، ما باید او را بکشیم، تو را بر رفتگانت قسم که از خیر این مرکب شخصی بگذریم و حرف بزرگان دیار آویزه گوش کنیم و از آنچه برای عموم مهیا شده بهرهها گیریم و خود را با 30 ـ 40 انسان دیگر همراه نماییم که این با عقل بیشتر سازگار باشد.
آن رفیق شفیق همیشه همراه، قسم یاد کرد که این مرکب را با آن دیگری قیاس نتوان کرد که این هم مدلش بالاتر است و هم تیپش.
من که ندانستمی تیپ به کجای این مرکب آهنین اطلاق شود، سخن او را به عنوان حکیمی مرکبشناس پذیرفته، پای در راه گذاشتیم و الحق که سخن به گزاف نگفته و این مرکبی راهوار بود. نرم و آرام و بیصدا در دل پیچ و خم جاده پیش میراند و بادی چنان خنک از منافذش به درون میدمید که اگر حافظ شیرین سخن بر آن سوار شدی، دیگر از نسیم شیراز و باغهای آن سخن نراندی.
القصه در میانه راه، مرکبی دیدم چونان مرکب قدیم این دوست؛ همان که گویا به خطا پیکان نامش نهاده بودند؛ مرکبی که در راهها نفسش به شماره افتاده و نالان به پیش میراند و در هر سراشیبی جان مسافران بر لب میرساند.
آن مرکب در کنار جاده بایستاده و 2 مرد از سرنشینان، دبهای بر دست، کنار راه ایستاده و شلنگی در هوا میچرخاندند. در نگاه نخست ترس بر من مستولی شد و بیاختیار بر زبان راندم که آیا این شلنگچرخانی را با شمشیر گردانیهای ادوار گذشته قرابتی است؟ که رفیق همراه گفتا نترس که این بیچارگان نه سر نزاع دارند و نه راهزنند؛ اینها بنزین تمام کردگانی میان راه ماندهاند و در این بیابان چنین مستاصل شدهاند.
این بگفت و همانگونه تند و سریع از پیششان بشد. او را گفتمی که ای کاش پای بر ترمز مینهادی و قدری بنزین یارانهای، ایشان را بدادی و لبخندی بر لبانشان نشاندی و دعایشان برای ادامه راه میخریدی.
رفیق همراه گفت: از این مرکبهای نو به سبب وجود برخی صافیها نتوان بنزین بیرون کشید.
باز هم سخنی بر پایه علوم گفته بود که مرا دهان ببستی. پس در راه براندیم و پیش رفتیم. ظهر شده و آفتاب، شیشهها را چونان داغ کردی که نتوانستم سر بر شیشه گذاشته و خواب قیلوله به جای آورم. در همین میانه چشمم بر گروه دیگری دبه به دست بنزینخواه اوفتاد. اینان نیز در راه ماندی و آفتاب سوزان بر سر و رویشان تازیانه زدی.
در دل بگفتم: اینان کدام مردمان باشند که در چنین راهی که هر چند فرسنگ، وسایلی پمپنام نهاده و بنزین در آنها موجود بوده، اینچنین درمانده شدهاند. من اگر میتوانستم این آفریدگان را جایزهای حوالت میدادم از بهر این فکر بلند.
آمیز جعفر سفردوست
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: