در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
داستان این سریال به دهه 60 برمیگردد. نابرده رنج، داستان زندگی اسد را روایت میکند که برای دگرگون کردن زندگی خودش وارد مسیری میشود که به انتها رسانیدن آن کار چندان سادهای نیست. بخش اعظمی از این مجموعه در سالهای جنگ رخ میدهد، یعنی درست همان زمان که جنگ تحمیلی ایران با عراق در جریان بود. سالهاست مجموعههایی با چنین روایاتی ساخته شده و به نمایش درآمدهاند، اما آنچه نابرده رنج را تا حدودی از دیگر آثار متفاوت میسازد، تلفیقی از روایت طنز با بهتصویر کشیدن فضای حاشیهای جنگ است. در این مجموعه بازیگرانی چون کامبیز دیرباز، سام درخشانی، سیاوش طهمورث، مینا جعفرزاده، سحر دولتشاهی، ثریا قاسمی، میلاد کیمرام، افشین سنگچاپ، صدرالدین حجازی، طوفان مهردادیان و سیما مطلبی ایفای نقش میکنند.
خاطرات بچههای دهه 60
علیرضا بذرافشان را سالهاست در سمت نویسندگی آثاری چون خط قرمز، تب سرد، زیرزمین و فیلمهای سینمایی رقص در غبار و گرگ و میش میشناسیم. وی پیش از این هم تلهفیلمهایی چون تنگنا، لرزش زندگی و انتقال را برای شبکههای مختلف سیما کارگردانی کرده است.
بذرافشان میگوید: «اوایل اردیبهشت 88 نگارش این مجموعه آغاز شد. نابرده رنج براساس طرحی از حسین ترابنژاد بود و خودم و سارا خسروآبادی آن را نوشتیم. دیماه همان سال با شبکه قرارداد بستیم.» وقتی از او میپرسم چه شد در اولین تجربه سریالسازی به سالهای جنگ پرداخته در پاسخ میگوید: «من متولد دهه 50 هستم، ولی همیشه معتقدم شخصیت ما در دهه 60 شکل گرفته است. به همین دلیل همه ما نسبت به آن دوره حس نوستالژی زیادی داریم. جنگ و آن سالها برای همه ما دوران سختی بود و همه اینها بهانهای شد تا نابرده رنج را با این محتوا بسازم.» سابقه حضور چندین ساله در مقام نویسندگی، امروز بذرافشان را به کارگردانی تبدیل کرده است که قصه برایش مهمترین قسمت باشد. او در ادامه میگوید: «معمولا سعی میکنم معرفی کاملی از تمام شخصیتهای داستان داشته باشم و این فاکتور را مهمترین عامل در جذب مخاطب میدانم. بهعقیده من همیشه فیلمنامه حرف اول و آخر را میزند. شاید اینکه قرار است چند شخصیت ایفاگر نقش باشند خیلی مهم نباشد. نکته کلیدی این است که نویسنده فرصت زمانی خوبی در اختیار داشته باشد تا بتواند تکتک شخصیتهایش را معرفی کند.» وقتی به او میگویم مجموعه در یکی دو قسمت اول نتوانست مخاطب خود را جذب کند، در پاسخ میگوید: «معمولا 5 قسمت اول هر سریالی در دیدهشدن از سوی مخاطب تاثیر زیادی دارد. نابرده رنج هم از این قاعده مستثنا نیست بخصوص اینکه در ادامه، قصه ریتم متفاوتتری میگیرد. کلیت این مجموعه مربوط به سالهای 60 است و از این لحاظ کار سختی به شمار میرود، چون به هیچ عنوان نباید بیننده چیزی از فضای فعلی تهران جدید احساس کند. این اتفاق حتی در شماره پلاک خودرویی هم که از کنار تصویر ما عبور میکرد حائز اهمیت بود. هیچ لوکیشن آمادهای برای طراحی صحنه ما وجود نداشت. ما مجبور بودیم تکتک صحنهها را بازسازی کنیم علاوه بر این، نابرده رنج سریالی است که تنها به تهران و فضاهای اطراف آن محدود نمیشود، بویژه صحنههای جنگ که فضاهای مخصوص به خود را میطلبد. از طرفی شرایط کار بشدت خطرناک بود، چرا که در برخی لوکیشنها مواد منفجره داشتیم و این مساله متاسفانه برای یکی دو نفر از عوامل مشکلاتی بهوجود آورد. مخاطب با دنبالکردن این مجموعه به مرور با شخصیتهای بیشتری از داستان آشنا میشود.» بذرافشان معتقد است: «نخواستیم داستان به طور صرف و مطلق خود را به یک فضا محدود کند. بههمین دلیل تنها حدود30 درصد قصه در فضای شهری میگذرد و بقیه آن در جنگ و زمانی است که شخصیت اصلی را به این فضا وارد میکند.» وقتی از او میپرسم چرا روایتی اینچنینی برای این مجموعه در نظر گرفته است، در پاسخ میگوید: «ایجاد فضای طنز فقط به این علت بود که حرفها راحتتر زده شوند و در عین حال نوع ادبیات و ساختار داستان باید بهگونهای طراحی میشد که شباهت بسیاری به فضاهای آن سالها میداشت.» بذرافشان در خاتمه حرفهایش تاکید میکند: «علاوه بر همه مشکلات در تولید، مسالهای بشدت دست ما را بسته بود. یکی از بازیگران اصلی مجموعه میخواست اسمش در جای خاصی از تیتراژ قرار گیرد؛ موضوعی که برای ما اصلا قابل قبول نبود. در نهایت ایشان حاضر نشد تا انتهای مجموعه گروه را همراهی کند و ما مجبور شدیم داستان را با یک پایان دیگر به اتمام برسانیم.»
روایتگری تاریخ معاصر
مجید مولایی، یکی از تهیهکنندگان مجموعه نابرده رنج است. وی میگوید: «15 سال است که در سمت تهیهکنندگی فعالیت میکنم.» مجموعههایی چون نبردی دیگر، سفر سرخ، ریحانه، پرواز در حباب و تاوان از جمله کارهای او طی این سالها بودهاند. مولایی میافزاید: «فعالیتم را با سریالهای جنگی و موضوعات دفاع مقدس آغاز کردم و در این سالها، کارگردانی و تهیهکنندگی برنامههای ایثارگران را به عهده داشتم. از ابتدا قرار نبود در نابرده رنج حضور داشته باشم و این اتفاق دست خودم نبود. مشکلاتی در روند تولید بهوجود آمده بود که تصمیم بر آن شد من نیز کنار محمود رضایی در این پروژه حضور داشته باشم.» مولایی نابرده رنج را یک مجموعه دفاع مقدسی نمیداند و میگوید: «اساسا این مجموعه یک قصه کاراکترمحور است و بر پایه شخصیتهایش پیش میرود و داستان شخصیتهایش را در موقعیت جنگ قرار میدهد. بیشتر از آنکه نابرده رنج را در ژانر دفاع مقدس بدانم، فکر میکنم اثری اجتماعی است که به تاریخ 2 دهه پیش میپردازد. در این مجموعه سعی نویسنده بر این بوده که داستان را بهگونهای پیش ببرد که خیلی هم خطی و خشک به نظر نرسد. بنابراین سعی شد علاوه بر پیشبرد روایت کلی قصه، گفتاری طنز و موقعیتهایی نه چندان جدی هم به آن اضافه شود.» مولایی معتقد است: «خیلی مهم نیست که یک مجموعه در چه ژانری گنجانده شود. مهم این است که چه حرفی برای گفتن دارد. قبلا تلهفیلمهای بذرافشان را در حیطه کارگردانی دیده بودم و درکل سبک نگارش او را دوست داشتم. چون وی را از آن دسته نویسندگانی میدانم که به قول معروف برای پیشبرد خط اصلی قصه خود به سریال آب نمیبندند. گنجاندن هر دیالوگ برایش مفهوم خاصی دارد بویژه اینکه نابرده رنج یک مجموعه هر شبی است و سعی همه ما بر این بوده که قصه، چهدر روایت و چه در ساختار و تصویرسازی، خود را از تک و تا نیندازد.» وقتی به مولایی میگویم چرا در تیتراژ انتهایی سریال، 2 فاز مختلف از همراهی گروهها دیده میشود در پاسخ میگوید: «این پروژه مشکلاتی داشت که قابل ادامه دادن با این روند نبود. پس همزمان با ورود من عناصر تولید تغییر کردند و گروه جدیدی وارد شد. چیزی که از همان ابتدا برایم قابل توجه بود این که بذرافشان، شخصیتهای قصه را با فرهنگ خاص خودشان به مخاطب معرفی میکند و به نظر من نابرده رنج از آن مجموعههایی است که به فرهنگ بومی ما ایرانیان اهمیت زیادی میدهد.» تهیهکننده مجموعه معتقد است: «این کار فیلمنامه خوبی دارد، چرا که خط اصلی قصه را برمبنای اصول کلاسیک فیلمنامهنویسی پیش میبرد و فرصت خوبی برای معرفی شخصیتهای اصلیاش در اختیار دارد». وی در ارتباط با انتخاب بازیگران میگوید: «برای همه ما مهم بود که ایفای هر نقش به چه بازیگرانی سپرده میشود و فکر میکنم الان که سریال در حال پخش است بهترین انتخاب را برای حضور بازیگرانمان داشتهایم. به عقیده من، بذرافشان در مدیوم تلویزیون میتواند بسیار خوب عمل کند و رمز موفقیتش این است که برای ساختار کارش به هر ابزار و وسیلهای متوسل نمیشود و نوع میزانسن و دکوپاژش را نیز بسادگی و بدون حرکات پیچیده دوربین پیش میبرد.»
حضوری متفاوت در همه این سالها
کامبیز دیرباز در نابرده رنج، شخصیت اصلی است به نام اسد. او که با گذشت همه این سالها و بازی در مجموعهها و فیلمهای سینمایی یک هنرمند محبوب بخصوص برای نسل جوان است این بار نقشی متفاوت را در کارنامه هنری خود تجربه کرده؛ چرا که شخصیت اسد نه کاراکتر پیمان در مجموعه تب سرد است و نه مجید سوزوکی اخراجیها. این بار اسد است. یک جوان به قول خودش بدشانس بیعرضه که دست به هر کاری میزند، بدشانسی میآورد. این بار دیرباز نقشی را بازی میکند که قلدربازی خاصی ندارد. جوانی ناپخته که آرزوهای دیرینهای را در سر میپروراند. دیرباز پیش از این در مجموعه تب سرد با علیرضا بذرافشان سابقه همکاری داشته است؛ مجموعهای که به گونهای باعث معرفی او به قاب شیشهای شد.کامبیز دیرباز همیشه در نقشهایش فرمول دیکتهشدهای دارد. اینکه علاوه بر حرکات مشخصی که در نوع بازیاش دارد، صدا و حرکات ریتمیک بدنش را هم در اختیار میگیرد. این همان اتفاقی است که باعث میشود بیننده خیلی اوقات تردید کند او کامبیز دیرباز است یا اسد نابرده رنج.
دیرباز میگوید: «بارها قرار شد در تلهفیلمی از این کارگردان بازی کنم، ولی شرایط جور نشد. الان خوشحالم که افتخار این همکاری را داشتهام. حدود یک سال و نیم پیش بود که در حین تصویربرداری صحنههای مربوط به جنگ در حوالی پرندک نزدیک به تهران، من و فرشاد خالقی، مدیر تصویربرداری مجموعه دچار سانحه شدیم. اتفاقی که خوشبختانه آسیب جدی به همراه نداشت و تنها خاطره تلخی شد از مجموعه نابرده رنج. دیرباز معتقد است: «روند داستان چنان پیش میرود که به مرور زمان، شخصیتها را به فضای سالها قبل و دوران جنگ میکشاند. شخصیتهایی که خودشان چندان ربطی به جنگ و فضای آن سالها ندارند.» دیرباز از همکاری با این پروژه ابراز رضایت میکند و معتقد است برایش یک گروه و فیلمنامه خوب که توانسته باشد در پرداخت شخصیتها موفق عمل کند، بسیار حائز اهمیت است. وی در ادامه جذابیتهایی که نقش اسد برای وی داشته، خاطرنشان میکند و میگوید: «نقشی شبیه این کاراکتر را تاکنون بازی نکرده بودم و خوشحالم این موقعیت برایم پیش آمد که بتوانم حضوری متفاوت در همه این سالها داشته باشم. امیدوارم مردم سریال را دنبال کنند بخصوص اینکه داستان در ادامه بسیار جذابتر میشود.»
توجه به قشر متوسط جامعه
افشین سنگچاپ در این پروژه نقش سیفالله را بازی میکند. نقشی که او را نیز مانند کامبیز دیرباز در همه این سالها متفاوت کرده است. سنگچاپ را تا امروز در سمتهای مختلفی چون بازیگردان، دستیار کارگردان و برنامهریز دیدهایم. او میگوید حضور در این مجموعه اولین سابقه همکاریاش با علیرضا بذرافشان است. وی یک خصوصیت عمده برای این کارگردان قائل است: «این که نوشتههای بذرافشان همیشه قشر متوسط جامعه را شامل میشود و به بافت متوسط فرهنگی جامعه رجوع دارد. این نکته باعث میشود شخصیتها ملموس و باورپذیر جلوه کنند و نماینده آدمهایی باشند که در زندگی روزمره اطراف خودمان میبینیم. معمولا در انتخاب نقشهایی که به عهده میگیرم این فاکتور را لحاظ میکنم.» سنگچاپ میگوید: «سیفالله هم از این قاعده مستثنا نیست، چون آدمی است که هم خوب است و هم بد. جایی ادای آدمهای بامرام را درمیآورد و زمانی هم رفتارهای سطحی و غیرقابل انتظاری دارد. در کل همه آدمهای این قصه شخصیتهای موقعیت و لحظه هستند و شاید نتوان تعریفی کامل و مطلق از آنها ارائه کرد. این همان نقطهای است که خیلی از نویسندگان رعایت نمیکنند. وقتی کاراکتر ازنظر مخاطب قابل باور نباشد کل مجموعه هم نمیتواند چندان به دل بنشیند.» وقتی از او میپرسم چه فاکتورهای خاصی را در نوع بازیاش لحاظ میکند که نقشهایش آنقدر ملموس و باورپذیر از کار درمیآیند در پاسخ میگوید: «طی این سالها، سابقه تدریس در آموزشگاههای بازیگری هم داشتهام. اساس کارم همیشه این بوده که به هنرجویانم میگفتم خوب ببینید و خوب بشنوید. این همان فرمولی است که نقش را متعلق به بازیگر میکند.» سنگچاپ میافزاید: «از خصوصیات یک بازیگر خوب این است که نقش را به گونهای بازی کند که گویی با آن زندگی میکند درکنار همه اینها زمانی یک نقش به مخاطب خوب معرفی میشود که موقع نگارش خود برخی فاکتورهای خاص را رعایت کرده باشد. فکر میکنم نابرده رنج از همان ابتدا بخوبی عمل کرد و علاوه بر معرفی تمام و کمال بازیگران خود توانست در 5 قسمت اول، جای خود را میان مخاطبان به دست آورد. در کل تلاش گروهی خوبی بود. امیدوارم نابرده رنج بتواند هدیه تابستانی خوبی برای مردم عزیزمان باشد.»
زبان تصاویر گویاتر است
علی محمدزاده، تصویربردار مجموعه است. وی قبلا در مجموعههای پرمخاطب دیگری چون روز حسرت هم در سمت تصویربردار حضور داشته است. صحبت از مجموعه نابرده رنج، صحبت از فضای امروز و دیروز تهران نیست. وقتی قرار براین میشود که حدود بیست و چندی سال پیش به تصویر کشیده شود یعنی باید همه چیز دست به دست هم دهد تا هیچ چیز از نگاه این قاب کوچک دور نماند. روایت، روایت فضای سالها قبل است. محمدزاده میگوید: «از همان ابتدا من و گروهم میدانستیم مسوولیت سنگینی به عهده داریم، چرا که یک سهلانگاری کوچک از طرف گروه تصویربرداری میتوانست خطای زیادی به کار وارد کند.» وی میافزاید: «اگر خوب دقت کرده باشید در کلیت تصاویر، رنگ و نور خاصی به چشم میخورد.با کارگردان به این نتیجه رسیدیم که همهچیز باید دست به دست هم دهد تا قصه بتواند حس و حال سالهای قبل را داشته باشد. این مساله در ادامه قصه و ورود به فضای جنگ بیشتر به چشم میآید، چرا که بهطور حتم در روایت مجموعههای اینچنینی تصاویر حرفهای زیادی برای گفتن دارند.»
نابرده رنج، گنج میسر نمیشود
محمود رضایی، دیگر تهیهکننده این مجموعه است. وی تهیهکنندگی مجموعههایی چون هویت پنهان، حرفهایها، تلهفیلم مرگ یک شاعر و جداافتاده را نیز به عهده داشته است. او در ارتباط با حضور خود در سمت تهیهکننده میگوید: «ابتدا قرار بود کار دیگری را برای شبکه بسازم که در نهایت قرعه به نام این مجموعه افتاد و در نیمه راه هم مجید مولایی برای همراهی بیشتر به گروه تهیهکنندگی پیوست.» رضایی نابرده رنج را از جمله کارهای بسیار سخت در پرونده چندین ساله خود میداند. وی معتقد است: «ما در این پروژه لوکیشنهای زیادی داشتیم. از استانهای جنوب کشور گرفته تا شهرک سینمایی دفاع مقدس، کن، پرندک، سوهانک و خیلی جاهای دیگر. علاوه بر آن، تولید این مجموعه بیش از یکسال به طول انجامید و هزینههای پیشبینینشده زیادی را به دنبال داشت.» رضایی از انتخاب بازیگران تعیینشده در این مجموعه رضایت دارد و میگوید: «به هر حال شرایط کار آسان نبود. خیلی از لوکیشنها بیرون شهر بودند و مواردی چون حجم بالای کار، مسافتهای طولانی و گرمای بیش از اندازه به دشواری کار میافزود.» رضایی علاوه برسمت تهیهکنندگی در این پروژه، ایفای نقش هم میکند: « در قسمتهایی از این مجموعه بازی دارم. نقش یک بنگاهدار به نام حسن آغاز را بازی میکنم. یک فرد معتمد محل که با پدر اسد سابقه رفاقتی دیرینه دارد و بعد از مرگ فضلعلی (پدر اسد) به خانواده آنها سر میزند و کمکشان میکند.» وقتی از رضایی میپرسم چه شد که با همه مشکلات و سختیها در این مجموعه هم بازی کرده است در پاسخ میگوید: «معمولا در همه آثاری که تهیهکننده هستم نقش کوتاهی هم بازی میکنم. علاوه بر حضور پشت دوربین کار جلوی دوربین را هم دوست دارم.» او در ادامه میافزاید: «ساخت آثاری چون نابرده رنج، نهایت اراده ما به ارائه بافت سنتی سرزمینمان است. من فکر میکنم ساخت یک مجموعه علاوه بر انجام وظیفه در قبال سرگرمی و ایجاد اوقات فراغت برای مردم باید پیامی هم به دنبال داشته باشد؛ چیزی که علیرضا بذرافشان هم به عنوان نویسنده و کارگردان مجموعه به آن معتقد است. در طول کار با سختیهای زیادی مواجه بودیم. تغییراتی در گروههای پشت صحنه به وجود آمد که با تلاش و کمک همه عوامل سعی شد در نهایت مجموعه بتواند بخوبی روند تولید خود را طی کند. این همان چیزی است که موفقیت یا عدمموفقیت یک مجموعه را به دنبال دارد. جا دارد همینجا از همراهی مجید مولایی و عواملی که با همه مشکلات و سختیها صبورانه ماندند و تحمل کردند بسیار قدردانی کنم.»
چند قسمت از مجموعه نابرده رنج گذشته است؛ مجموعهای که به گفته خیلی از عوامل زحمات زیادی برای آن کشیده شد تا به سرانجام برسد. امروز هرچه از آن سالها میگذرد بیشتر روایت مردانگی و جوانمردی آدمهای آن زمان ورد زبانهاست. تلویزیون هم طی این سالها به سراغ ساخت آثاری اینچنینی رفته و مجموعههای جنگی تولید کرده است. شاید لازم است برای ساخت اینگونه آثار مساعدت بیشتری انجام شود، از در اختیارداشتن بودجه بیشتر برای ساخت تا لوکیشنهای خاص فضاهای اینچنینی.
وقتی پرونده مجموعه نابرده رنج را در دست تهیه داشتم به سراغ جمعی از عوامل رفتم که برخی سرصحنه مجموعههای دیگر بودند و فرصت گفتوگو با آنها میسر نشد. خیلی از آنها هم گفتوگو را به زمان دیگری موکول کردند. سحر دولتشاهی در نقش مرضیه(خواهر اسد) معتقد بود مجموعه باید به نیمه برسد تا گفتنیها گفته شود. سیاوش طهمورث هم مانند همیشه حاضر به گفتوگو نمیشود. او در این مجموعه نقش منوچهر را بازی میکند. یکی از شخصیتهای اصلی کار که ورود او به داستان، قهرمان اصلی قصه را به گذری دیگر از زندگیاش وارد میکند. منوچهر شخصیت فرصتطلبی است که بعد از مرگ فضلعلی به بهانه ادای دین به خانواده دوست قدیمیاش، قصههایی را در ادامه داستان رقم میزند. باید دید بعد از گذشت 40 شب از زمان پخش، نابرده رنج تا چه حد خواهد توانست رضایت خاطر مخاطبان خود را فراهم آورد. آیا اولین تجربه سریالسازی علیرضا بذرافشان میتواند مانند دستنوشتههایش در مجموعههای پرمخاطبش باشد؟
باید دید وقتی جنگ و طنز و دلدادگی در هم میآمیزد میتواند حرفهای زیادی برای گفتن در قاب کوچک شیشهای داشته باشد؟
شبنم مدنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: