در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
1- در میان کارگردانهای قدیمیتر سینمای ایران، فریدون جیرانی را از جهاتی میتوان با سیروس الوند مقایسه کرد. هر دو تجربههای مشابهی دارند و سلیقه روایتگری آنها هم شبیه یکدیگر است. جیرانی ملودرامهای موفقی مثل «قرمز»، «سالاد فصل» و «آب و آتش» را در کارنامه دارد و الوند هم هر بار فیلمی میسازد این امید را زنده میکند که «یک بار برای همیشه» تکرار شود. جالب است باوجود حجم بالای تولید ملودرام در سینمای ایران و این واقعیت که ملودرامهای ایرانی همیشه پرمخاطب بودهاند و مردم از آنها استقبال کردهاند، اما کمتر فیلمسازی را سراغ داریم که در حوزه ملودرام تخصص داشته باشد و ویژگیهای این ژانر را بشناسد. به همین دلیل خیلیها انتظار دارند کارگردانهای باتجربهای مثل الوند و جیرانی سرانجام چشم سینماروهای ایرانی را به یک ملودرام قرص و محکم روشن کنند و انبوه تماشاگران را به تجربه پالاینده گریستن در سالن سینما برسانند. در دورانی که ملودرامهای اشکآور ایرانی سردمدار فهرست فروش فیلمها بودند، به این نوع فیلمها خانوادگی لقب داده بودند و هرازگاهی فیلمهای قصهگوی پراحساسی مثل «گلهای داوودی» یا «میخواهم زنده بمانم» صدرنشین جدول فروش میشدند؛ اما این روزها ملودرامهای سینمای ایران هم حالوهوای نوجوانانهای به خود گرفتهاند و اغلب داستانها حول و حوش عشقهای ناکام و اعتیاد و دوستیهای شکستخورده میچرخند. آیا این یک دوران گذار است یا سلیقه مخاطبان تغییر کرده و تأثیر این تغییر ذائقه برقصهپردازان و فیلمنامهنویسها باعث گرایش ملودرام به مایههای احساسی جوانپسندتر شده است؟
2- متاسفانه اعتیاد یکی از گستردهترین و اثرگذارترین آسیبهای اجتماعی کشور ماست و در جامعه ایران چنان ریشه دوانده که محاسبه میزان تخریب آن تقریبا ناممکن است. وقتی یک پدیده یا معضل اجتماعی به این اندازه فراگیر و مبتلابه میشود، طبیعی است در حوزههایی مانند ادبیات و سینما که با مردم و مخاطب عام سر و کار دارند بازتاب پیدا کند. از ابتدای شکلگیری سینما در ایران، یکی از موضوعهایی که دستمایه فیلمنامهها و داستانهای سینمایی قرار میگرفت همین معضلهای اجتماعی بوده است. (فراموش نکنیم یکی از نخستین فیلمهای حرفهای سینمای ایران، داستانی درباره یک قمارباز را روایت میکند که به خانواده و فرزندانش پشت کرده و سراغ هوسرانی و قمار رفته است. یعنی سینمای ایران از همان ابتدای شکلگیری، نسبت به آسیبهای اجتماعی حساس بوده و آنها را در قالب داستانهای فیلمها گنجانده است.)
در سالهای اخیر هم فیلمهای زیادی درباره اعتیاد و تأثیر آن بر فرد، خانواده و جامعه ساخته شده که برخی از آنها مانند «خونبازی» بازخوردهای بسیار مثبتی داشته و حتی جوایز مهمی هم دریافت کردهاند. تلویزیون هم نسبت به این موضوع بیتفاوت نبوده و علاوه بر انبوهی فیلم کوتاه و بلند هشداردهنده و آموزشی، تعداد زیادی سریال و فیلم داستانی هم در قالب برنامههای تلویزیونی تولید شده که نکتههای مهمی را به خانوادهها تذکر میدهند و داستان را با هشدار اخلاقی و اجتماعی در هم میآمیزند. درباره تأثیر سینما و تلویزیون بر آگاهی اجتماعی باید کارشناسان اظهار نظر کنند و جنبههای مختلف این فیلمها و سریالها را مورد بررسی قرار دهند، اما به نظر میرسد میزان اثرگذاری مثبت این تولیدات، نسبت مستقیمی با درستی تصویر اعتیاد در آنها دارد. مدتها یکی از گلایههای کارشناسان این بود که تصویر اعتیاد و فرد معتاد در فیلمها و سریالها، غلط و گولزننده است و حتی امکان دارد روی برداشت خانوادهها تأثیر منفی بگذارد. وقتی در یک فیلم نشان داده میشود اعتیاد پدیدهای درمانناپذیر است یا معتاد فقط به کسی میگویند که دولا دولا راه میرود و صدایش مثل بزبز قندی میلرزد، طبیعی است که جلوههای واقعی و مستند این معضل رفته رفته رنگ میبازند و تشخیص آن برای افراد دشوارتر میشود. اما اگر به تفکیک عملکرد بر اساس تعریف و خصوصیات مخاطبان معتقد باشیم باید از تلویزیون (که مخاطبان گستردهتری دارد و تأثیرگذاریاش فراگیرتر است) انتظار داشت جنبههای آموزشی و اخلاقی صحیح را در برنامههایش رعایت کند و سینما هم با توجه به الزامهایی که برای سرگرم کردن مخاطبانش دارد بیشتر به فکر داستان و جذابیتهای دراماتیک باشد.
3- قصه پریا، داستان پراحساس و سرگرم کنندهای است که اعتیاد را به صورت یک بلای خاموش و ناگهانی به تصویر میکشد. پایه و اساس داستان بر وجوه سرگرمکننده و جذاب آن است، اما لابهلای پیچ و خمهای قصه، به این نکته هم توجه میشود که اولا اعتیاد غول بدهیبتی نیست که با سروصدا از آسمان فرود بیاید و افراد را به دام بیندازد، بلکه یک عادت شیطانی نامرئی است که بیسروصدا و ناگهانی بر روح و روان فرد تسلط پیدا میکند. ثانیاً معتاد شدن خطری نیست که فقط در کمین جوانهای کنار خیابان باشد، بلکه هر شخص محترم و تحصیلکردهای هم ممکن است تا به خودش بیاید گرفتار این دام شده باشد. با توجه به اینکه این دو نکته در مقوله اعتیاد اهمیت بسیار زیادی دارند و کارشناسان معتقدند باید در همه آموزشهای اجتماعی گنجانده شوند، قصه پریا در ارائه پیام اجتماعیاش موفق بوده و دست روی نقطه حساس و درستی گذاشته است. این را هم باید در نظر گرفت که هدف اصلی این فیلم، آموزش اجتماعی نیست و جیرانی کار مهمی کرده که کنار قصهگویی توانسته پیامهای مثبتی را هم منتقل کند. حتی اگر به این قیمت تمام شده باشد که بخشی از مایههای داستانی فیلمش بیش از حد احساساتزده از کار دربیاید و عدهای از تماشاگرانش موقع دیدن فیلم احساس کنند مشغول تماشای فیلمی هندی هستند!
واقعیت این است که جیرانی و همکارانش برای انتقال هشدارها و ایجاد اثرگذاری لازم مجبور بودهاند درجه اغراق و بزرگنمایی قصه پریا را افزایش دهند تا مخاطبان بخوبی تحت تأثیر مایههای هشداردهنده فیلم قرار بگیرند و نسبت به شخصیتهای داستان همدلی احساس کنند. اتفاقاً همین بزرگنماییها باعث شده مایههای ملودراماتیک قصه پریا بیش از حد لازم احساساتزده از کار در بیایند. شاید داستانی تکاندهندهتر ولی کمتر احساساتی میتوانست کل فیلم را به سمت و سوی دیگری ببرد و حالوهوای متفاوتی را شکل دهد. حتی بازیهای خوب و مسلط بازیگران هم نتوانسته جنس ملودرام قصه پریا را تعدیل و توازنی میان ماجراهای داستان و واقعیت روزمره برقرار کند. به همین دلیل است که برخی صحنهها و موقعیتها اغراقشده و غیرواقعی به نظر میآیند. در مجموع میتوان گفت جیرانی بهعنوان فیلمسازی که به سینمای قصهگو معتقد است و برای مخاطب عام فیلم میسازد، ترجیح داده الگوی روایی فیلمش را به نفع جلوههای احساسی داستان دستکاری کند و تأثیرگذاری روی احساس و نتیجهگیری آنی مخاطب را اولویت قرار دهد.
4- درباره قصه پریا گفته میشود کارگردانی استانداردی دارد و مؤلفههای تکنیکی را در حد بالایی رعایت کرده است. اما آیا ساختار سینمایی و فرم استاندارد برای فیلمسازی که دستکم 2 دهه سابقه کارگردانی دارد یک امتیاز محسوب میشود؟ کسی منکر تواناییهای جیرانی در کارگردانی نیست، اما صرفاً خوشساخت بودن یک فیلم نمیتواند امتیاز آن باشد و داستان و روایت هم به همین اندازه اهمیت دارد. کارگردان قصه پریا، هم در زمینه میزانسن و فرم بصری بسیار پخته و ماهرانه عمل کرده و هم بازیهای بسیار خوبی از بازیگرانش گرفته؛ یعنی 2 وجه مهم کارگردانی را در کارش بدرستی به خدمت گرفته است. اما قصه پریا از داستان و شیوه قصهگوییاش لطمه خورده و در چنین شرایطی هر قدر هم که کارگردانی و بازیها عالی باشد، ضعف داستان جبران نمیشود و فیلم متوسط باقی میماند. شاید تلاش بیژن امکانیان و باران کوثری برای واقعی نشان دادن به نقشهایشان باعث رضایت مخاطبان شود، شاید پختگی مصطفی زمانی در قصه پریا بیش از هر زمانی به چشم بیاید، شاید مهناز افشار و بقیه بازیگران فیلم در سطح قابل قبولی از بازیگری ظاهر شده باشند و به دیالوگهای پرشمار و احساساتی فیلم، معنا و مفهومی عمیقتر داده باشند، اما قصه پریا در نهایت یک ملودرام رقیق درباره اعتیاد و عشق و رفاقت است که با همه امتیازها و ساختار حرفهای نمیتواند در ردیف بهترینهای سینمای ایران (حتی در ژانر خودش) قرار بگیرد. فروش پایین فیلم و واکنش مخاطبان به آن (با وجود این همه بازیگر مشهور) دلیلی بر این مدعاست.
لیلا خراط
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: