در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با توجه به این معضل، مدتی است که برخی از ناشران نظیر کانون پرورش فکری به فکر چاره افتاده و با نیازسنجی و یافتن خلأها و کمبودها در این زمینه، با حمایت از نویسندگان مطرح این عرصه، تلاش ارزشمندی را در راستای آفرینش، تولید و انتشار مجموعهای از رمانهای ویژه نوجوانان آغاز کردهاند. تلاشی که در آخرین روزهای سال گذشته، اولین مجموعه آن شامل 14 جلد رمان تألیفی در مراسمی با عنوان «تکههایی از پازل نوجوانی» رونمایی شد.
داستانی ماجراجویانه
یکی از رمانهای این مجموعه 14 جلدی«اولین روز تابستان» نام دارد. اولین روز تابستان به روایت برههای از زندگی نوجوانی به نام کامیار میپردازد. کامیار، قهرمان داستان، که ظاهرا پسری سر براه، آرام و مقید است، در جریان اتفاقاتی ماجراجویانه و به دلیل شیفتگی و اعتماد بیش از حد به دوستانش، ناخواسته مرتکب عمل خلاف سرقت از منزل یکی از دوستان ثروتمندش میشود. او پس از این اتفاق دچار عذاب وجدان و ندامت شده و خود را در اتاقش حبس کرده و به خود بد و بیراه و ناسزا میگوید تا شاید روح ناآرامش اندکی آرام بگیرد:
«از خودم بدم میآد. حالم از خودم به هم میخوره. واستادم جلو آینه و زل زدهام به قیافه نحس خودم. به قیافه یک عوضی که هیشکی نباید بهش اعتماد کنه...».
پس از آن، از فصل دوم به بعد، نویسنده به روایت روزی میپردازد که حادثه اصلی داستان یعنی سرقت در آن اتفاق افتاده است.
انتخاب راوی اول شخص، به نویسنده این امکان را داده تا بتواند واکنشهای رفتاری نوجوان را بخوبی ترسیم و توصیف کند. شناخت مناسب نویسنده از خصوصیات روحی و روانی نوجوان سبب شده تا داستان از شخصیتپردازی نسبتا خوبی برخوردار باشد. کامیار پسری است که پدرش را از دست داده و با مادر و خواهرش زندگی میکند. البته نویسنده درباره خواهر او اطلاعات زیادی به مخاطب نمیدهد و از مادر نیز جز در یکی دو صحنه داستان، حضوری مشاهده نمیشود، اما کامیار که قهرمان اصلی داستان است، نوجوانی است ساده و سر براه که همانند بسیاری از همسالان خود، با بحرانهای خاص دوران نوجوانی دست به گریبان است. از یک طرف، فقدان پدر، تعلق و دلبستگی و حس مسوولیت، او را نسبت به خواهر و مادرش برمیانگیزد و از سوی دیگر، او نیز میخواهد مانند سایر همسن و سالان خود، با پایان امتحانات و تعطیلی مدرسه، به جای کار در مغازه دایی، تابستانی پر از هیجان و تفریح داشته باشد.
او طبق اقتضائات سنیاش، گرایش ویژهای به گروه همسالان و دوستان دارد و میخواهد در میان آنها به عنوان فردی باارزش و محبوب تلقی شود. از سوی دیگر، حس قهرماندوستی و آرمانگراییاش سبب میشود که در میان گروه همسالان خود به دنبال یک الگو، مدل یا انسان آرمانی باشد: «همون وقتها بودکه به خودم میگفتم میرم باشگاه اسم مینویسم. فکر و ذکرم این بود که یه روز یکی بشم مثل حبیب. همه دوستم داشته باشند و ازم حساب ببرن. یه وقتهایی عین خلها با خودم راه میرفتم و سرمو الکی این ور و اون ور تکون میدادم که یعنی دارم به سلامهای مردم جواب میدم...».ص 29
شخصیت باورپذیر
شخصیت نوجوانان داستان نیز باورپذیر و ملموس است و میتوان گفت نویسنده در این زمینه موفق بوده است. نوجوانانی که موتور هوندا سوار میشوند، سیگار میکشند، کافه گلاسه میخورند، فیلمهای کابویی و پلیسی میبینند و گاه دعوا و بزن بزن راه میاندازند.
یکی از ویژگیهای ساختاری رمان مورد بحث، استفاده نویسنده از زبان گفتاری و لحن خاص و ویژه نوجوانان امروزی است. این لحن و گویش که حاوی مقدار معتنابهی از کلمات و اصطلاحات لمپنی رایج در میان نوجوانان امروزی است و خود میتواند نشانهای از اعتراض و نفی برخی از ارزشهای اجتماعی حاکم بر جامعه باشد، بیاختیار خواننده را یاد رمان «ناتوردشت» سالینجر و شخصیت اصلی آن، «هولدن کالفیلد» 16 ساله میاندازد. البته شباهتهای میان رمان «اولین روز تابستان» با «ناتور دشت» تنها در زبان بیپروا و لمپنی قهرمان داستان خلاصه نمیشود و گاه این شباهتها آنقدر زیاد است که میتوان گفت نویسنده بشدت تحت تأثیر سالینجر بوده است. علاوه بر تکیه کلامها و اصطلاحات و شیوه گفتاری اعتراضآمیز، اشتراکات دیگری نیز میان شخصیت اصلی این دو رمان وجود دارد. به عنوان مثال تظاهر به کودن یا ترسو بودن و ناآگاهی در این شخصیتها، به مخاطب کمک میکند که از زبان یک نوجوان به ظاهر لات و بی مبالات، سخنان ارزشمند و عمیقی را بشنود. بیآنکه ردپایی از حضور بزرگسالانه نویسنده یا بیان شعارگونه و آمرانه او را در داستان، شاهد باشیم: «ترسوتر از این حرفها هستم، خیلی ترسوتر. لعنت به من، چرا همچین غلطی کردم؟ چرا نتونستم جلوی او، زبون دراز صاب مردمو بگیرم؟ اگه یه ذره عقل تو اون کلهام بود میفهمیدم چه لاشخورهایی هستند...».ص7
نکته: در رمان «اولین روز تابستان»، عناصر و مراحل داستان، هر یک بخوبی در جای خود به کار گرفته شدهاند. شروع داستان، توصیف تعلیق و گره افکنی، نقطه اوج و گرهگشایی و سرانجام پایانبندی داستان، از چفت و بست و هماهنگی نسبتا خوبی برخوردارند
توصیفهای دقیق و جزئی از دیگر ویژگیهای مثبت و ارزشمند کار گلشیری در رمان اولین روز تابستان است. این توصیفها، حوادث داستان را زنده و فضای آن را سرشار از حرکت و هیجان کرده است. بویژه در بخشهایی که کامیار در خانه دوستش حضور دارد و آنها درباره سرقت، نقشه میکشند، نویسنده توانسته ضمن توصیف حال و هوای درونی و روحیه قهرمان اصلی، اتفاقات اکشن فیلمی را که او در حال تماشای آن است بخوبی با موضوع داستان تلفیق کرده و این دو حادثه را به موازات هم پیش ببرد:
«داشتن درباره من حرف میزدن، قسم میخورم که داشتن یه چیزایی درباره من میگفتن. همون وقت یهو صدایی شنیدم. پریدم نشستم رو کاناپه و زل زدم به تلویزیون. همون یارو که جون بچهرو نجات داده بود و یه بارونی بلند تنش بود، چند تا کبریت چید روی یه تیکه چوب و با اون کلتش به اونا شلیک کرد. عجب نشونهگیری داشت. دونه دونه کبریتها روشن شدن. بعدش دوباره گوشامو تیز کردم. انگار دیگه حرف نمیزدن...». ص 57
تاثیر منفی صحنههای خشن
نکتهای که خوب است در همین جا به آن اشاره کنیم تأثیر نامطلوب و منفی برخی از این توصیفات، بویژه در صحنههای خشونتبار داستان بر گروه سنی «د» است. در صحنهای از داستان، حبیب، با چاقو کامیار را تهدید میکند:
«یهو دیدم هر سه تاشون میخ من شدن. بعدش هم حبیب یه کاری کرد. یه کاری که تا عمر دارم فراموش نمیکنم. همون حبیبی که رو اسمش قسم میخوردم یهو با اون دست گندهاش یقه مو گرفت و منو کشید جلو. نفسم داشت بند میاومد. به یه چشم به هم زدن هم اون یکی دستشو از یه جایی کشید بیرون. به ارواح خاک بابام تا اون وقت یه همچین چاقویی ندیده بودم. تموم یه طرف اون بدنه گندهاش دندونه دندونه بود. برای یک لحظه احساس کردم تموم بدنم کرخ شده. داشتم مرگمو جلو چشمم میدیدم. داشتم قبض روح میشدم...». ص 69
گروه سنی در نظر گرفته شده برای مخاطب این کتاب «د» و «ه» است. این گروه سنی طیف وسیعی از نوجوانان، از 12 تا 18 ساله را شامل میشود. گرچه ممکن است زبان داستان و پیام تربیتی آن برای این طیف وسیع، مناسب به نظر برسد، اما از تأثیر نامطلوب و منفی برخی از بخشهای داستان ـ نظیر صحنهای که در بالا نقل شد ـ نمیتوان غافل بود. در فصل اول کتاب نیز صحبت درباره خودکشی، آن هم با این شکل از توصیف دقیق و جزئی، به هیچ وجه برای گروه سنی «د» مناسب به نظر نمیرسد:
«جرأت هیچ کاری رو ندارم. اگر داشتم، اگر خبر مرگم یه ذره جربزه داشتم باید همون شب که دیروقت برگشتم خونه، خودمو میکشتم. میخوابیدم رو تختم و تو یه آن، اون سیم لخت رو میگرفتم تو دستمو و کلک خودمو برا همیشه میکندم. دخل خودمو درمیآوردم. برا همیشه خودمو از این منجلاب نجاب میدادم. ولی جراتشو ندارم...». ص7
به نظر میرسد بهتر بود ناشر تنها گروه سنی «ه» را برای مخاطب این کتاب در نظر میگرفت. در آن صورت این انتقادها در مورد بدآموزی و تأثیر منفی برخی از بخشهای کتاب، کمتر مطرح میشد و جای نگرانی در این مورد وجود نداشت. به هر تقدیر، در رمان اولین روز تابستان، عناصر و مراحل داستان، هر یک بخوبی در جای خود به کار گرفته شدهاند. شروع داستان، توصیف تعلیق و گره افکنی، نقطه اوج و گرهگشایی و سرانجام پایانبندی داستان، از چفت و بست و هماهنگی نسبتا خوبی برخوردارند.
این رمان، یک داستان واقعگرای اجتماعی است که تصویری شفاف اما تلخ و گزنده از واقعیت زندگی امروزی را به مخاطب نشان میدهد؛ زندگی یک نوجوان شهری با همه زیباییها، زشتیها، تلخیها، ناکامیها، آرمانها و آرزوهایش. نویسنده تلاش کرده است از این طریق به مخاطب نشان دهد که دوستان و همسالان میتوانند هم حامی و پشتیبان هم باشند و هم به یکدیگر آسیب برسانند.
انسیه موسویان / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: