با خودش آن سوی دریا
عصر بود و داشت خورشید
خیس میشد در دلِ آب
قلب من در آبها بود
مثل یک ماهی ِ بیتاب
ناگهان از اتفاقی
قلبِ دریا باخبر شد
لحظهای احساس کردم
موجهایش نرمتر شد
مثل من گوش ایستادند
گوشماهیهای ساحل
یک پری در عمقِ دریا
گریه میکرد از ته دل...
خورشید خانم
از پشت کوه دوباره
خورشید خانوم در اومد
با کفشای طلا و
پیرهنی از زر اومد
آهسته تو آسمون
چرخی زد و هی خندید
ستارهها رو آروم
از توی آسمون چید
با دستای قشنگش
ابرا رو جابهجا کرد
از اون بالا با شادی
به آدما نیگا کرد
دامنشو تکون داد
رو خونهها نور پاشید
آدمها خوشحال شدن
خورشید با اونها خندید...
سیداحمد میرزاده
مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛
بهروز سلطانی در گفت وگو با جام جم آنلاین.