پُستخانه

کد خبر: ۴۱۲۴۹۹

«بدون نام». 3-یا وبلاگ خودتون یا صفحه بروبچ، متنتون رو فقط برای یکی از این دو جا پست کنید. [با این حال، اینا رو هم مد نظر داشته باشین، بد نیس‌هاااا:] 4-کوتاه بنویسید، امکان چاپش بیشتره. 5-برای نوشته‌های طنز و بانمک پارتی‌بازی می‌شه! 6-پارتی ندارین؟ آاااخی! پس یه‌چی بنویسین که چفت و بستش درست باشه، یه حرفی داشته باشه که به درد دیگران بخوره، آخرشم نگیم: حالا منظور؟! 7-تا رسیدن و چیدن نامه‌ها و ایمیلهاتون، یه یکی دو ماهی (نااااقاااابل!) صبر کنین. بچه‌م رو گازه و چم‌دونم نامه‌م نوبره و اینام، چیییی؟... نه‌اااارییییم‌هاااا!!

علاوه بر پست، می‌تونین به «آی.دیِ» pasukhgoo در جی‌میل هم ایمیل بزنین؛ هم بگین چی میل دارین! هم بگین شمام یه حرفائی تو ذهنتون دارین، پس لابد یه نوشته‌هائیم واسه ایمیل داااارین! فقط یادتون باشه: بهونه‌هائی مثل این‌که من حروف فارسی نداااارم و پینگیلیشم بهتره و سینما نمیییی‌رم و تخمه نمی‌شکنم و... این صووووبتام چییییی؟... نددارییییمممم جونم!

سکینه، رؤیای زمستانی: موهای سر بابام کم شده، طبق روند همیشگی‌اش! موهای من بلند شده، طبق قانونش! هر دو بزرگ و بزرگتر می‌شویم، اما من به سوی جوانی و بابا به سمت میانسالی.

الهه جویا از بابل: [...]کلی غافلگیر شدم. البت خواستم ببینم چقدی زبلی که دیدم نه! ...عجب! یعنی[...] خودمونیم حالا. بین خودمون می‌مونه. منم جوگیر نمی‌شم و خونسردی خودم رو حفظ می‌کنم و به خین‌وخین‌ریزی نمی‌رسونم. بگو بینم، کی آمارم رو بت داده؟ آخه تو با این همه مشغله و اینا! جای بسی واعجبا داشته برام[...].

همچی می‌گه «زبل»! انگار تو دورة Dos ورژن شیش و بیست و دوئیم! گردیِ زمینِ گوگل رو گذاشتن واسه آدمای پُرمشغله‌ای مثل من و تو دیگه! نه تعجب داره، نه خین‌وخین‌ریزی؛ یه سرچ بزنی، آمارِ تعداد دفعاتی که جوگیر شدی و خواستی کم نیاری رو هم بهت می‌ده!

یه حوا: ای کاش می‌شد از دست چیزهائی که واقعیت نداره، خلاص بشی برای همیشه؛ همون چیزهائی که برای فرار از تنهائی، تو خودت به وجود آوردی! (ای کاش می شد دیگه از ای کاش تو زندگیم استفاده نکنم؛ حتی تو بدترین موقعیتـ[ـهای زندگیم]).

راحته که! روزی 3 صفحه، 2 پاراگراف، بابا اصن 1 خط، مطالعه کن، مطالعة کتابهای معتبر علمی دربارة ‌نحوه فعالیت مغز، زیست‌شناسی، روان‌شناسی و.... راه خلاصیش رو بدون «ای کاش» پیدا می‌کنی.

مرضیه، 20 ساله از اهواز: زندگی در گذر است/ شاید آن لحظة تلخ، که دلی می‌شکنی/ یا همان لحظه که لبخند به لبی بنشانی/ آخرین سطر تو از صفحة هستی باشد/ پس زندگی کن اما/ مگذار بمیرند در این بین:/ «مهربانی، عشق، لبخند»!

نرجس ارزبین، 25 ساله از لاهیجان: 1-می‌دونم برنمی‌گردی/ که نگاهمو ببینی/ دو تا چشمام خیس خیسه/ گل اشکامو بچینی/ می‌دونم اشکای عاشق/ همیشه جواب نداره/ می‌دونم غم توی دلها/ تو رو یاد من میاره. 2-کاش دنیا درددل می‌کرد با قلب صبورم/ کاش می‌فهمید با درد جدائی از تو دورم/ کاش می‌فهمید قلبم، جز تو افسونگر نخواهم/ کاش می‌فهمید دنیا، بی‌تو عشقی سوت و کورم/ ای پناه خستگیهام! گرچه من ابری‌ترینم/ بی‌تو پائیزی غریب و با تو اما بهترینم/ رد شدی از قلب عاشق، جای تو خالی‌ست این‌جا/ گرچه یادت می‌کنم من، با تو اما سرترینم.

(پس کادوی 26 تیرت رو همین الآن بدم دیگه: زادروز و سالزادت مبارک).

بدون نام: [...]دیگر چشمانت را نمی‌خواهم چون دیگر زلال نیستند؛ مرداب شده‌اند. دیگر طراوت بهار در آن موج نمی‌زند، خزان شده‌اند. دیگر وسعت آسمان در آن هویدا نیست... راستش دروغ گفتم [که] بدون چشمانت زنده نمی‌مانم. مدتهاست که بدون چشمانت زنده‌ام و زندگی می‌کنم. بدون چشمانت زندگی آسانتر است[...].

نونو: امتحان آخرش رو هم خراب داده بود. دیشب مادرش، لذت غذا خوردن رو هم براش کم کرده بود[...] به ایستگاه اتوبوس رسید. صدای دختر بچه‌ای توجهش را جلب کرد[...] که داشت با روسری مادربزرگش بازی می‌کرد. پیرزن[...] گفت: دختر گلم؛ همیشه شادباش، چون روزی می‌رسه که دیگه برای تمام لحظاتی که برای چیزای کوچیک گریه می‌کردی، حسرت می‌خوری. دختر کوچک هیچی از حرفهای مادربزرگش نفهمید ولی بغل‌دستی‌اش کسی بود که واقعاً به این حرفا نیاز داشت. از جایش بلند شد و با لبخندی بر لب رفت (ببخشید، می‌دونم خیلی زیادهههه!).

(شما بخشش که مجبور شدم یه‌جور که همچی زیاااادم به نوشته‌ت لطمه نخوره، یه جاهای اضافیش رو کم کنم، بل‌که تو صفحه جا بشه هی نگی چرا مطالب من رو دیر چاپ می‌کنی! تو قانونای صفحه هم‌ نوشته: حداقل یکی دو ماه صبر داشته باشین جونم!)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها