در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ترکمنصحرا، سرزمین گونهگونی است، از یکسو جنگل، از یکسو دشت و البته بخشهایی از آن نیز طبیعت بیابانی دارد، خشک و سوزان، درست به همین دلیل برخی به ترکمنصحرا لقب ایران کوچک را دادهاند، زیرا اقلیمهای متفاوت را در این سرزمین میتوان یافت.
آفتاب هنوز در میانه آسمان طنازی میکند. دیگر باید پس از 3 ـ 2 ساعت گشت و گذار، گنبد کاووس را ترک کنیم. به محض اینکه در اتوبوس مینشینیم، موضوع اسب ترکمن نیز پیش کشیده میشود. منطقه گنبد اگر نه مهمترین، یکی از قطبهای پرورش اسب ایران محسوب میشود و اسب اصیل ترکمن در اینجا بیش از سایر مناطق یافت میشود. به عبارت بهتر اینجا بورس اسب ترکمن است. جمعهبازار اسب این شهر نیز معروف است، ولی افسوس که زمان یاری نمیکند که از پیست اسبسواری و بازار اسب این شهر بازدید کنیم و باید به سفر خود ادامه دهیم.
برای رسیدن به مراوه تپه باید به سمت مشرق حرکت کنیم، به سمت کلاله و پس از آن مراوه تپه و پس از آن مقبره خالد نبی. هر قدر که به سمت مشرق حرکت میکنی، رنگ طبیعت رو به تغییر میگذارد، آنقدر که آرام آرام دیگر اثری از جنگلها نمیبینی و بیشتر به دشتهای مسطح میرسی که تا پیش از این زیرکشت پنبه بوده و اکنون نیز یا به کشت کلزا اختصاص یافته یا اینکه گندم در آنها کاشته میشود؛ براحتی میتوان میفهمید که دیگر کشت پنبه که روزگاری در این منطقه به عنوان محصول برتر شناخته میشد، جایگاه خود را از دست داده است، حال خیلی نمیتوان به این موضوع پرداخت که این موضوع خوب است یا بد، هر آنچه هست دیگر اثری از کشت پنبه نیست و معلوم نیست که آیا چینیها پنبه هم دارند که بازار ما را اشباع کنند یا پنبه از جای دیگری تامین میشود؟!
اردیبهشت مناسبترین زمان برای سفر به ترکمنصحراست، پس از پایان فصل بهار بنا به شهادت مردمان بومی اینگرماست که همه جا را فرا میگیرد. از گنبد کاووس به سمت کلاله با اتوبوس حدود یک ساعت و نیم راه است. برای رسیدن به مقبره خالد نبی باید از منطقه هزار دره که یک جاده فرعی محسوب میشود، جدا شویم.
قبل از آن که به توصیف هزار دره بپردازم بهتر است کمی راجع به خالد نبی توضیح دهم. مقبره خالد نبی یک مجموعه زیارتگاهی مشتمل بر 3 زیارتگاه بسیار ساده است. خالدنبی معروف به غیثابن سنان، عالم بابا که براساس روایات، پدر همسر خالد نبی بوده و چوپان عطا که یکی از همراهان و یاران خالد نبی بوده است.
براساس کتب موجود، بسیاری بر این باورند که خالد نبی پیامبر تبلیغی بوده که تقریبا 40 سال پیش از پیامبر اسلام میزیسته، اما بسیاری نیز بر این باورند که روایت پیامبر بودن خالد نبی، قول صحیحی نیست. در هر صورت آنچه مسلم است روایات بیش از هر چیز، پیامبر تبلیغی بودن او را تائید میکند و هماکنون این مقبره به عنوان یک زیارتگاه مورد توجه و احترام همه ترکمنهاست، چه ترکمنهای ایران و چه ترکمنهای ترکمنستان و هر کدام از آنها هر زمان که فرصت پیدا کنند به این زیارتگاه میشتابند و روح خود را با زیارتش جلا میبخشند.
مراوه تپه درست در منطقه شمال شرقی ترکمنصحرا قرار دارد و به عبارت بهتر، شهر مرزی با ترکمنصحرا محسوب میشود. برای رفتن به سمت خالد نبی، از یک فرعی خارج میشویم که نشان تمر قره قوزی بر آن نقش بسته است. از اینجا کوههای هزار دره هم آغاز میشود و مقبره خالد نبی بر بالاترین نقطه کوه جای گرفته است و نمیدانم این چه سری است که بیشتر خوبان روزگار بر ارتفاع کوهها مرده یا به شهادت رسیدهاند.
هزار دره بهراستی هزار دره است. شاید پیچهای متمادی جاده به 50 متر فاصله نرسد، یعنی هنوز اتوبوس آرام نگرفته است که پیچ دیگری آغاز میشود و هر بار که اتوبوس پیچ میخورد برگی دیگر از دفتر طبیعت را میبینی. درست مثل اینکه نشستهای و یک دفتر را ورق میزنی. به خاطر دارم یک بار دیگر در گردنه الماس وقتی که خلخال را به سمت اسالم میراندیم این حس تمام وجودم را فراگرفته بود. درست گویی که مرا به سرزمین دفتر نقاشی دوران کودکیام میبرد که هر ورقش یک نقش بود و یک طرح با رنگهای متنوعی از سبز، زرد، آبی و گلهای قرمز و رودخانهای روان، همراه با تلألو خورشید بر فراز کوهی استوار و... .
اینجا نیز درست همینطور است. هرچند در فضای اتوبوس محصوریم و چارهای نیست جز اینکه به سیستم تهویه اتوبوس اکتفا کنیم، اما از همین پشت شیشهها میتوان بازی باد بر گونه گندمها را دید و خواند، گندمهایی که حتی در زمینهایی با قطعات کوچک نیز کاشته شدهاند و هنوز سبزند و منتظر تا باران بر آنها ببارد و آفتاب هر روز گونههایشان را نوازش کند و حاصل این بازی باد و باران و ابر، بشود گندم و درست بشود آنچیزی که شاعر میگوید:
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
و آن هنگام که پیچهای هزار دره را پشت سر میگذاری با اعماق وجودت درک میکنی که چگونه تمام عناصر حیات و زندگی دست در دست یکدیگر میگذارند تا بسازند آنچه را باید بسازند؛ گندم را، برکت را، نانی داغ بر سفرهای مهربان را و... . هر پیچی را که پشت سر میگذاریم، از طاقتمان کاسته میشود که بتوانیم با همین فضای اتوبوس مدارا کنیم و پیاده نشویم، راهنمای تورمان، مثل اینکه بخواهد کمی توجهمان را به سمت دیگری جلب کند شروع به توضیح دادن راجع به منطقه میکند. او میگوید: گندم مهمترین محصول این منطقه است و کشت در این منطقه به صورت دیم است و امکان آبیاری آن وجود ندارد.
سرانجام در یک منطقه که اشراف نسبی به طبیعت پیرامون دارد، انتظارها به سر میرسد و از اتوبوس پیاده میشویم. هوای بهاری در هزار دره، لطف دیگری دارد، متبوع، متناسب، ملایم؛ آسمان اندکی ابری، اندکی آفتابی، ابرها سرگردان و پراکنده در آسمان و این همه آنچیزی است که وجود ما را آرام میکند.
هنوز از اتوبوس پیاده نشده صدای تِک تِک دوربینها شنیده میشود، لحظهها را باید شکار کرد، در ذهنها باید آن را ثبت کرد، چرا که معلوم نیست بار دیگر کی بتوان به زیارت طبیعت این سرزمین آمد. گونههای جانوری این منطقه نیز خاص و یگانه است. سبز قبا، نخستین پرندهای است که بیش از هر چیز دیگر خودنمایی میکند و پرهای سبزش بر این دشت سبز و زرد و بازی باد و گندم خودنمایی میکند. سبز قبا بیش از هر چیز روی سیمهای انتقال برق مینشیند و به قول مسوول تور مشخص نیست قبل از اینکه این سیمهای انتقال برق پا بگیرند و بر زمین کوبیده شوند این پرندهها کجا زندگی میکردهاند؟!
دیوارهای بلند نیز جای خوبی برای لانه ساختن پرندگان بویژه چلچلههاست، مخصوصا آنجاها که بیشتر شبیه تپه ماهور است و لایههای آن سبک و نفوذپذیر است. هنوز این تصویر در پس ذهنم حک شده که چگونه این پرندگان بهاری یک فضا با عرض 10 متر را به تسخیر خود درآورده و آنجا را لانهای کرده بودند برای زندگی و استراحتشان و البته ماری نیز در میان همین تکه از کوه لانه کرده بود، شاید یک دوست یا یک دشمن در کمین نشسته برای تخمهای پرندگان بود؛ در هر صورت این تنازع بقاست که تعیین میکند کدامیک پیروز این میدان خواهند بود. علاوه بر عکاسی، زمانی هم به پیادهروی اختصاص مییابد. سرپائینی پیچهای هزار دره، لطف خاص خودش را دارد، میتوانی آنقدر بدوی که باد تا اعماق وجودت نفوذ کند و تمام سلولهایت را بیدار و زنده گرداند. این پیادهروی بعد از چند ساعت نشستن متمادی روی صندلی اتوبوس متبوع است و مورد استقبال قرار میگیرد.
قرار است که شب را مهمان یک خانواده ترکمن باشیم در یک خانه روستایی ترکمنصحرا. برنامه امشب بسیار فشرده است، زیارت خالد نبی، نیسانسواری، پیادهروی شبانه در کوهستان، موسیقی ترکمنی، چکدرمه، شمردن ستارهها در شب ترکمنصحرا برای کسانی که ترجیح میدهند با کیسه خوابشان در حیاط خانه
آقا عطا ـ صاحبخانهمان ـ بخوابند و... . یک شب رویایی در گچیسو ـ روستایی که فقط 6 کیلومتر با خالد نبی فاصله دارد ـ در انتظارمان است.
باران ایرانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: