مسائل مورد نیاز پس از توافق فلسطینی ها چیست و چگونه باید به آنها پاسخ گفت ؟

سهم فلسطینی‌ها از خیزش‌های منطقه ای

بالاخره جنبش‌های فتح و حماس به عنوان 2 عنصر اصلی و اساسی عرصه‌های سیاسی و اجتماعی فلسطین به توافقاتی میان خود دست یافتند که در صورت نهایی شدن می‌تواند به درگیری‌های پرهزینه و بیهوده میان این 2 گروه پایان دهد و شکاف در نظام سیاسی فلسطین را ترمیم کند.
کد خبر: ۴۰۹۶۲۱

واضح است که شکاف داخلی تاثیر نامطلوبی روی ملت و مساله فلسطین و جنبش ملی آن به جای گذاشت و منجر به نوعی سرخوردگی فلسطینیان شد تا به جای این‌که انرژی و نیروی آنها صرف مقابله با دشمن‌ شود، در راه درگیری‌ها و رقابت‌های فیمابین به هدر برود. این مساله همچنین باعث تضعیف اعتبار و جایگاه مبارزات آنها برای تحقق حقوق خود، مقابل افکار عمومی در هر دو عرصه عربی و بین‌المللی شد و فراتر از همه اینها، شکاف داخلی فلسطین چهره جنبش ملی فلسطین را تخریب و تصویری نادرست از آن ارائه کرد که براساس آن، جنبش مذکور صرفا برای دستیابی به قدرت با وجود تداوم اشغالگری تلاش می‌کرد.نکته جالب توجه این که اختلافات، درگیری‌ها و شکاف داخلی نه‌تنها هیچ فایده‌ای برای جنبش‌های فتح و حماس نداشت، بلکه باعث تضعیف قدرت، محبوبیت و پشتوانه مردمی آنها شد و در این میان، تنها برنده این معادله طرف صهیونیستی بود که سمت و سوی پیکان مبارزات فلسطینیان از آن منحرف شده بود و تلاش‌هایشان در جای دیگری صرف می‌شد. این مساله به نوبه خود باعث می‌شد که طرف صهیونیستی مدعی شود، شریک فلسطینی برای روند سازش وجود ندارد و فلسطینیان لیاقت اداره امور خود را ندارند. حال سوال این است که چه اتفاقی افتاد و چه شد که فلسطینی‌ها به این توافق دست یافتند؟

بن بست راهکار مذاکره

شاید نخستین عاملی که رهبران جنبش‌های فتح و حماس را به حل و فصل اختلافات و تحقق هر چه سریع‌تر آشتی ملی تشویق کرد، رسیدن آنها به این باور بود که راهکارهای سیاسی به بن‌بست رسیده است.

همان‌طور که دیدیم راهکار مورد حمایت مقامات فلسطینی (یعنی رهبران جنبش فتح و سازمان آزادیبخش فلسطین «ساف») که همان مذاکره و سازش باشد، به خاطر سرسختی و لجبازی‌های طرف صهیونیستی و تداوم فعالیت‌های شهرک‌سازی آن (هرچند در حد تعلیق موقت) و اصرار تل‌آویو بر تحمیل خواسته‌ها و اولویت‌های خود بر فلسطینیان کاملا به بن‌بست رسید.

بعلاوه، مقامات فلسطینی به این نتیجه رسیدند که گزینه بهتر برای آنها این است که در این مرحله که سعی در جلب حمایت طرف‌های بین‌المللی برای مطرح کردن مساله به رسیمت شناخته شدن فلسطین در سازمان ملل را دارند، به سمت وحدت جبهه داخلی فلسطین حرکت کنند.

از سوی دیگر، جنبش حماس هم پس از این‌که در موضع قدرت در باریکه غزه قرار گرفت پس از تحمیل محاصره شدید علیه این منطقه، افق‌های پیش‌روی خود را بسته دید و مشکلات اقتصادی و معیشتی ساکنان غزه در کنار هزینه سنگین ادامه راه مقاومت آنها را در یک تنگنا قرار داده بود.

در نتیجه ،جنبش حماس نیز به عنوان راس هرم قدرت در باریکه غزه به این نتیجه رسید که باید دامنه روابط بین‌المللی خود را گسترش دهد و این مساله نیازمند بازنگری در گفتمان و نحوه فعالیت جنبش مذکور بود. به همین دلیل ،تصمیم گرفت به نوعی همان برنامه مورد تاکید جنبش فتح مبنی بر تشکیل کشور فلسطین در دو منطقه کرانه باختری و باریکه غزه را هرچند در قالب اصطلاحات خاص خود بپذیرد.

پایان شکاف داخلی

درواقع جنبش‌های فتح و حماس در معرض فشارهای مردمی شدیدی برای پایان دادن به شکاف داخلی قرار داشتند و این فشارها به دنبال تحرکات و انقلاب‌های مردمی در تعدادی از کشورهای عربی شدت بیشتری به خود گرفت.

به این ترتیب تشکل‌های مختلفی در داخل و خارج فلسطین تشکیل شد که تلاش‌های خود را روی اعمال فشار علیه جنبش‌های فتح و حماس به منظور رضایت دادن به آشتی ملی متمرکز کردند و اوج این روند زمانی بود که در 15 مارس گذشته تظاهرات گسترده‌ای در سراسر کرانه باختری و باریکه غزه ترتیب داده شد و همگان شعار «ملت خواهان پایان شکاف داخلی است» را سر دادند.

شاید این تحرکات به منزله هشدارهایی به مقامات فلسطینی بود مبنی بر این‌که کاسه صبر ملت در قبال گروه‌های فلسطینی به سر آمده و این گروه‌ها بتدریج محبوبیت مردمی و جایگاه خود را به عنوان نماینده ملت از دست می‌دهند و احتمال دارد شعار «ملت خواهان پایان شکاف داخلی است» رفته‌رفته جای خود را به شعار «ملت خواهان سقوط رژیم است» بدهد؛ همان طوری که در بسیاری از کشورهای عربی نیز اتفاق افتاد.

تغییر فضای سیاسی منطقه

در کنار 2 عامل قبلی، مساله دیگری که باعث اتخاذ تصمیم قطعی از سوی جنبش‌های فتح و حماس برای حرکت به سمت آشتی ملی شد، تغییر و تحولات گسترده منطقه در نتیجه انقلاب‌ها و تحرکات مردمی در تعدادی از کشورهای عربی بود.

واضح است که موفقیت انقلاب مردمی مصر و پایان عمر رژیم حسنی مبارک در این کشور که نقشی منفی در جهان عرب و بویژه در زمینه مساله فلسطین ایفا می‌کرد، در راس این تحولات قرار دارد. از سوی دیگر، انقلاب مردمی مصر که باعث احیای جایگاه منطقه‌ای این کشور و نقش آن در مقابله با رژیم صهیونیستی شد، فلسطینیان را بر آن داشت که تصمیم خود را برای آشتی ملی نهایی کنند.

از سوی دیگر در کنار مصر، طرف‌های دیگری نیز نقش مثبتی در زمینه آشتی ملی گروه‌های فلسطینی ایفا کردند که از آن جمله می‌توان به کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، بویژه کشورهای امارات و قطر و در کنار آنها ترکیه اشاره کرد.

البته این مساله را نیز نباید فراموش کرد که تحول و حرکت جنبش حماس به سمت آشتی ملی از تحولات جاری در جهان عرب و تلاش جماعت اخوان‌المسلمین مصر برای سازگاری با محیط جدید جهان عرب نشأت گرفت.

لذا می‌توان گفت که آشتی ملی گروه‌های فلسطینی به منزله تسلیم مقامات فلسطینی در مقابل انقلاب‌ها و تحرکات مردمی در جهان عرب یا بهتر است بگوییم سهم فلسطینیان از پس لرزه‌های انقلاب‌های عربی بود.

مقتضیات پس از توافق

در حال حاضر، باید این مساله را مد نظر قرار دهیم که حوادث جاری به رغم اهمیتی که دارند، صرفا آشتی میان 2 جنبش و 2 گروه فلسطینی است و این مساله به تنهایی نمی‌تواند مانع تکرار تجربه برادرکشی و شکاف داخلی شود؛ چرا که قبل از هر چیزی نیازمند پذیرش تکثرگرایی و احترام به آرا و نظرات طرف مقابل و پذیرش آنها و نیز تقویت توافق بر سر حل اختلافات با استفاده از ابزارهای گفت‌وگو و شیوه‌های دموکراسی در قالب یک نهاد مشروع و نماینده ملت فلسطین است. مساله مهم‌تر در این زمینه این است که به سمت حل مسائل مورد اختلاف از طریق حَکم قرار دادن خواست و اراده مردم با استناد به صندوق‌های رای حرکت کرد.

با نگاهی به متن توافق آشتی ملی امضا شده میان جنبش‌های فتح و حماس در قاهره می‌توان به این نتیجه رسید که به نوعی تمامی نگرانی‌های مذکور درست بوده است. به عنوان مثال، جنبش‌های فتح و حماس روی مشارکت در قدرت توافق کرده‌اند و تشکیل دولت باید با موافقت آنها صورت گیرد. به عبارت دیگر، شخصیت‌های مستقلی که قرار است دولت آینده فلسطین را تشکیل دهند، به جای این‌که بر اساس شایستگی فردی و معیارهای ملی روی کار بیایند، باید بر اساس معیارهای مورد نظر جنبش‌های فتح و حماس پست‌های خود را تحویل بگیرند.

همین مساله درباره تشکیل کمیسیون مرکزی انتخابات نیز که قرار است مسوولیت بسترسازی برای برگزاری انتخابات ریاستی و پارلمانی آینده فلسطین را به عهده داشته باشد و اشخاصی که به عضویت دادگاه انتخابات درخواهند آمد نیز صدق می‌کند و کمیته مسوول بررسی اصلاح ساختار ساف و شورای ملی هم که بر اساس این توافق، محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین ریاست آن را به عهده خواهد گرفت و افرادی از هر دو جنبش فتح و حماس همراه اعضای کمیته اجرایی ساف و رئیس شورای ملی و برخی شخصیت‌های مستقل در آن عضویت خواهند داشت، از این قاعده مستثنا نیستند.

سرویس‌های امنیتی نیز هنوز منحل، بازسازی و یکپارچه‌سازی نشده‌اند و این به معنای تداوم عمل نیروهای این دو جنبش مانند شبه نظامیان است و هنوز خبری از اصلاح راه و مسیر این سرویس‌ها و بویژه کاهش نیروهای آنها و تعیین وظایف و ماموریت‌های آنها نیست بخصوص این‌که نمی‌توان این سرویس‌ها را از هر گونه کشمکش‌های سیاسی داخل فلسطین جدا دانست.

اما در عرصه سیاسی نیز بحران دیگری وجود دارد و این عاقلانه نیست که پروژه ملی فلسطین را در قالب تشکیل یک کشور در کرانه باختری و باریکه غزه خلاصه یا اعلام کرد؛ چرا که مقامات فلسطین به تحقق هدف تشکیل کشور فلسطینی و در عین حال تحقق حق بازگشت از رهگذر مذاکرات سازش پایبند هستند.

معنای کلی این بحث این است که فلسطینیان باید طوری پروژه ملی خود را احیا کنند که مساله تشکیل کشور در مقابل حق بازگشت قرار نگیرد یا وضعیت بالعکسی ایجاد نشود. این امر باید در قالب ارتباط، تکامل و تعامل میان اهداف مختلف فلسطینیان در آینده محقق شود. بدیهی است که این مساله مستلزم تدوین دوباره پروژه ملی فلسطین به شکلی است که پاسخگوی تمامی سوالات فلسطینیان در مناطق مختلف حضور خود باشد و آنها را رو در روی هم قرار ندهد.

سرنوشت تحرکات مردمی

شاید یکی از نکات مبهم توافق آشتی ملی این است که تنها مشارکت میان 2 گروه اصلی و بزرگ جامعه فلسطینی را مد نظر قرار داده و دیگر تشکل‌های مردمی فلسطین را که به طور کامل در نقشه حزبی این کشور قرار نمی‌گیرند، نادیده گرفته است. این در حالی است که احزاب و گروه‌های فلسطینی بتدریج تضعیف و نقش آنها کم‌رنگ‌تر می‌شود.

واضح است که انقلاب‌های مردمی در جهان عرب نشان داد که احزاب رسمی حاکم و از جمله احزاب رادیکالی که به قدرت می‌رسند پس از مدتی پویایی، شایستگی و اعتبار خود را از دست می‌دهند و نقش‌شان کمرنگ می‌شود و جایگاه و پشتوانه مردمی‌ آنها کاهش می‌یابد و در نتیجه از مسیر خود منحرف شده و سلطه‌طلبی در آنها جای جلب رضایت مردم را می‌گیرد. بدیهی است که این مساله بیانگر این واقعیت است که عرصه فلسطین نیز از این تحولات به دور نیست و جنبش‌های فتح و حماس به‌رغم جایگاه خود تا ابد بر ملت فلسطین حاکم نخواهند بود.

جمع‌بندی

تمامی طرف‌های فلسطینی ـ به رغم محدود بودن موفقــیت‌ها ـ می‌تــوانند امیــدوار باشند که این آشتـی به راه خود ادامه دهـد و بر خلاف دفعــات قبلی بار دیگر مزه تلخ شکست را نچشد.

فلسطینیان همچنین امیدوارند که این آشتی به منـزله گام نخستی باشد که ادامه و آینده‌ای دارد و به مانند مشارکت بر اساس منافع میان دو گروه به منظور تداوم سلطه‌طلبی‌های آنها در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی نباشد.

در این میان، فلسطینیان باید به این مساله توجه داشته باشند که این آشتی نمی‌تواند جایگزینی برای بازسازی پروژه ملی فلسطین بر اساس اصول و مبانی دموکراتیک باشد.

الحیات ‌/‌ مترجم: یوسف رضازاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها