گفت‌وگو با مایکل فاسبیندر، بازیگر قسمت جدید فیلم «مردان ایکس»

فیلم باید‌کنجکاوی تماشاگر را برانگیزد

اشاره: قسمت جدید مجموعه فانتزی و علمی ـ‌ تخیلی «مردان ایکس» که هفته قبل با افتتاحیه‌ای‌گرم، صدرنشین جدول هفتگی گیشه نمایش سینماهای آمریکای شمالی شد، چهره تازه‌ای از مایکل فاسبیندر، بازیگر محبوب تماشاگران و منتقدان قاره اروپا را به نمایش گذاشت. او در این فیلم در نقش یکی از ابرقهرمانان سرسخت قصه ظاهر شده که به نبرد با عوامل منفی ماجرا می‌رود. فاسبیندر در مدت زمان کوتاهی توانست نام خود را به عنوان یک بازیگر مستعد و خوشفکر مطرح و تثبیت کند. او فعالیت بازیگری را از سال 2001 با حضور در تعدادی مجموعه پربیننده شروع کرد و موفقیت‌های تلویزیونی باعث شد صنعت سینما در سال 2006 به سراغ او برود. با فیلم سیاسی و درام «اعتصاب غذا» ساخته فیلمساز سیاهپوست انگلیسی استیو مک‌کوئین ‌ به صورت یکی از جنجالی‌ترین بازیگران سینمای قاره اروپا درآمد. فاسبیندر که یک آلمانی ایرلندی‌تبار است در یک گفت‌وگوی اینترنتی درباره دلایل حضور در مردان ایکس جدید صحبت می‌کند.
کد خبر: ۴۰۹۰۶۰

قصه فیلم در دورانی قبل از شروع قصه قسمت اول این مجموعه فیلم رخ می‌دهد و نوعی پیش‌درآمد بر آن است. کاراکتر مگناتو که شما در فیلم بازی می‌کنید، شخصیتی است که در قصه کمیک استریپی مردان ایکس معرفی شد. در قسمت‌های قبلی فیلم این نقش توسط پاتریک استوارت و یان مککلن بازی شد. شما برای به تصویرکشیدن این شخصیت چه کارهایی کردید؟

وقتی بازی در این نقش به من پیشنهاد شد، اول باور نمی‌کردم قرار است با این پروژه همکاری کنم. تصمیم گرفتم کاراکترم را در این فیلم بهتر و کامل‌تر بشناسم. به مطالعه این کاراکتر و همچنین بازی یان مککلن در این نقش پرداختم. به هر چیزی که مرا به دوران جوانی این کاراکتر نزدیک‌تر می‌کرد دست انداختم تا بتوانم نقش دوران جوانی او را بهتر بازی کنم. بحث فقط این نبود که از نظر فیزیکی و صدا بتوانم او را کشف و درک کنم. می‌خواستم درونیات او را نیز بفهمم و بدانم انگیزه‌هایش برای کارهایی که می‌کند، چیست. در ابتدای کار چیز زیادی درباره‌اش نمی‌دانستم و ذهنم از آنچه که باید پیدا می‌کرد خالی بود، اما وقتی با متیو ون کارگردان فیلم وارد صحبت شدم، همه چیز کم‌کم تغییر کرد. بحث خیلی زیادی درباره کاراکتر مگناتو کردیم و ون گفت نمی‌خواهد به شکلی کلیشه‌ای به این شخصیت نزدیک شویم. او کمک و راهنمایی‌ام کرد که از چه راهی وارد شوم تا بتوانم این کاراکتر را بهتر بشناسم. ون هم عقیده داشت بهترین راه برای درک و کشف این کاراکتر، مراجعه به مواد اولیه‌ای بود که در خود قصه کمیک استریپی مردان ایکس وجود داشت. خوشبختانه این کتاب‌ها در دسترس بودند و می‌شد با مراجعه به آنها به طبیعت درونی هریک از کاراکترهای قصه رفت و آنها را بهتر و بیشتر شناخت.

در بخش زیادی از فیلم یک کلاهخود آهنی به سر دارید. به تصویرکشیدن شخصیتی پراحساس و پرتحرک با یک کلاه آهنی چقدر سخت بود؟

خب، بازی‌کردن در چنین شرایطی کار ساده‌ای نبود. در کنار این مساله که می‌بایست رفتاری متناسب با این کاراکتر ارائه می‌دادم، باید مراقب سر و کله‌ام هم می‌بودم! از یک طرف باید از نظر فیزیکی دست‌هایم را درست حرکت می‌دادم و از طرف دیگر، باید از کلاه روی سرم هم محافظت می‌کردم (می‌خندد).‌ ولی اگر بخواهم جدی صحبت کنم، اوایل کار فیلمبرداری واقعا نمی‌دانستم چه کار باید کنم. در نگاه اول بازی در چنین نقشی با آن سر‌و وضع ظاهری که دارد، کمی احمقانه به نظر می‌رسد. در عین حال، نمی‌دانستم چگونه باید تعادل خودم را در آن لباس و کلاه حفظ کنم و با دست‌هایم بازی کنم. به خودم گفتم باید قبول کنم تمامی این شخصیت‌ها و اتفاقاتی که برایشان می‌افتد واقعی است و همه ما در حال انجام یک بازی هستیم، یک بازی شبیه بازی‌هایی که در دوران کودکی می‌کردیم و خودمان باور داشتیم که همه آنها واقعی هستند. به سر گذاشتن آن کلاه آهنی هم خیلی زود به صورت یک عادت درآمد و حتی سنگینی آن را نیز دیگر احساس نمی‌کردم. قدرت و جذابیت بازیگری در همین است که یک هنرپیشه خیلی زود به همه چیز عادت می‌کند و آنها را واقعی می‌شمارد.

قصه فیلمی مثل مردان ایکس در مقایسه با بقیه قصه‌های کمیک استریپی، پیچیده‌تر و احساسی‌تر است و مضامین عمیق‌تری را در بر می‌گیرد. این نکته کار شما را هنگام بازی در فیلم سخت نمی‌کرد؟

فکر می‌کنم ایده بیگانگی از خود و محیط دور و بر که در قصه فیلم وجود دارد، هنوز هم به صورت یک عامل مهم در زندگی روزمره ما وجود دارد و آدم‌های زیادی در جامعه با آن روبه‌رو هستند. این آدم‌ها در رابطه با این نکته سوالاتی برایشان مطرح می‌شود و به دنبال جوابی برای آنها هستند. تصورم این است که همه ما نیاز داریم در این‌باره فکر کنیم و نسبت به آن بی‌تفاوت نباشیم. شما وقتی به جوامع مختلف نگاه می‌کنید می‌بینید که ما به عنوان یک نسل هنوز هم سعی می‌کنیم در کنار یکدیگر و به صورت قبیله‌ای زندگی کنیم و سال‌هاست که این شیوه زندگی را حفظ کرده و از تجربیات مربوط به آن بهره گرفته‌ایم. این یکی از نکات جالب توجه زندگی انسان‌هاست و قصه فیلم مردان ایکس هم یکجورهایی در این‌باره صحبت می‌کند.

در فیلم در کنار قصه سرگرم‌کننده‌ای که ارائه می‌شود، به بحث‌های اجتماعی و حتی سیاسی هم پرداخته می‌شود. در دل این قصه درباره 2 نیروی خیر و شر صحبت می‌شود. به نظر شما آیا فیلم‌ها باید دارای پیام‌های اجتماعی، فلسفی یا سیاسی باشند؟

به عنوان یک بازیگر و تماشاچی سینما دوست دارم هر فیلمی حرفی برای گفتن داشته باشد. این روزها متاسفانه بسیاری از فیلم‌های سینمایی حال و هوای تجاری پیدا کرده‌اند و قصه آنها تمام خوراک لازم را در اختیار آنها می‌گذارند و فرصتی برای تماشاچی فراهم نمی‌کنند تا او هم از تجربه کاراکترها شریک شده و با آنها همفکری و همکاری کند. به اعتقاد من، وقتی شما برای دیدن فیلمی داخل سالن سینما می‌شوید باید آمادگی آن را داشته باشید که با سوالاتی از سوی فیلم و فیلمساز روبه‌رو شوید و مجبور شوید به آنها فکر کرده و جوابی برایشان پیدا کنید. در مقام یک تماشاچی شما باید هنگام دیدن یک فیلم همکاری بیشتری با آن محصول ساخته‌شده داشته باشید و یک ناظر بی‌طرف و بی‌خیال نباشید. فیلم خوب، فیلمی است که وقتی سالن سینما را ترک کردید، هنوز هم در حال فکرکردن به آن باشید و ذهنتان را سوالاتی پر کرده باشد که قصه فیلم برایتان مطرح کرده است.

یکی از نکات جالب توجه فیلم این است که در کنار قصه فانتزی و تخیلی که دارد، یک سری حوادث و رویدادهای مهم تاریخی (همچون بحران موشکی کوبا در دهه 60 میلادی)‌ را مطرح می‌کند. حس شخصی شما نسبت به چنین کاری چیست؟

فکر می‌کنم دلیل اصلی انجام این کار این بود که در دل تماشاچی امروزی، همان حس عدم اطمینانی را که در آن دوران وجود داشت به وجود بیاورند. دنیای ما در طول دهه‌های گذشته با بحران‌های متفاوتی روبه‌رو بوده که باعث اضطراب و وحشت عمومی مردم شده است. بحث مسائل هسته‌ای و موشکی سال‌هاست که ذهن مردم عادی را در تمام قاره‌های جهان به خود جلب کرده است و همه در ترس ناشی از یک جنگ هسته‌ای توسط قدرت‌های بزرگ جهان به سر می‌برند. به صورت طبیعی، فیلم‌های سینمایی هم این ترس را در دل قصه‌های خود به نمایش می‌گذارند.

مردان ایکس جدید اشاراتی هم به شخصیت جیمز باند دارد و این اشارات کاملا عمدی و آگاهانه است و بسیاری از آنها از سوی کاراکتر شما در فیلم ارائه می‌شود. آیا متوجه این نکته هستید که پس از چهارمین فیلم جیمز باندی دانیل کریگ، ممکن است شما یکی از گزینه‌های اصلی ایفای نقش جیمز باند باشید؟ چه حسی خواهید داشت که چنین پیشنهادی به شما بشود؟

زمانی که قرار شد در مردان ایکس بازی کنم و در طول بحث‌هایی که با متیوون داشتم، به این نکته هم اشاره شد و او گفت دوست دارد اشاراتی به فیلم‌های قدیمی‌تر جیمز باند بکند. برای خودم هم جالب بود که در برخی سکانس‌ها آن لباس قدیمی و سنتی مامور دو صفر هفت را به تن کنم، اما در مورد آینده چه نظری می‌توانم بدهم و چه پیشداوری کنم؟ برای آینده هنوز هیچ طرح و برنامه‌ای ندارم و هیچ چیزی را از قبل تعیین و مشخص نکرده‌ام. واقعیت امر را بخواهید، هیچ انتظاری از آینده ندارم و می‌گذارم که همه چیز با گذشت زمان حل شود و مسیر طبیعی خودش را طی کند. به اعتقاد من دانیل کریگ در نقش جیمز باند کار فوق‌العاده‌ای انجام داده و به همین دلیل، فکر می‌کنم بهتر است اجازه بدهیم او چهارمین و آخرین فیلم جیمز باندی‌اش را بازی کند و بعد ببینیم که چه اتفاقی می‌افتد.

فکر می‌کنید بازی در مردان ایکس سرنوشت هنری‌تان را کاملا تغییر داده و باعث خلق نوعی شهرت ویژه برایتان بشود‌؟

وقتی در فیلمی مثل مردان ایکس بازی می‌کنید، دیگر چه کاری می‌توانید انجام دهید؟ تصور نمی‌کنم تغییر تازه‌‌ای در زندگی عادی و روزمره‌ام به وجود بیاید. دلیلی هم برای این کار نیست. خودم را آدم خوش‌شانسی می‌دانم که تا به حال توانسته‌ام در فیلم‌هایی بازی کنم که دوستشان داشته‌‌ام.

هیچ‌وقت طرفدار مراسمی مثل فرش قرمز و امضا گرفتن نبوده‌ام. بیشتر به سینمایی فکر می‌کنم که تماشاچی خود را به فکر می‌اندازد و برایش سوالاتی مطرح می‌کندتا امروز هم بسیار خوش شانس بوده ام که توانسته ام در فیلم هایی که دوستشان دارم از جمله مردان ایکس بازی‌کنم

مردان ایکس هم یکی از معروف‌ترین مجموعه‌های دنباله‌‌دار سینمایی است و حضور در آن هم یکی دیگر از خوش‌شانسی‌های من بوده است. شهرت یک چیز نسبی است و بستگی به‌ آن دارد که از چه زاویه‌ای به آن و مسائل پیرامونش نگاه کنید. هیچ‌وقت طرفدار مراسم‌هایی مثل فرش قرمز و امضا گرفتن نبوده‌ام. بیشتر به سینمایی فکر می‌کنم که تماشاچی خود را به فکر می‌اندازد و برایش سوالاتی مطرح می‌کند. من بدون مردان ایکس هم بازیگر سرشناسی بودم. تنها فرقی که اکنون با‌ آن روبه‌رو هستم این است که در آینده،‌ همکاری‌ام با پروژه‌های پرخرج احتمالا بیشتر خواهد شد.

شما در رشته تئاتر تحصیل کرده‌اید. بازی در تئاتر را بیشتر دوست دارید یا سینما؟

در دانشگاه‌های تئاتر، هیچ‌وقت فیلم‌های سینمایی را مثل صحنه تئاتر به عنوان یک هنر خالص در نظر نمی‌گیرند. ولی فیلم‌های سینمایی بیشترین چیزی هستند که دوست دارم. در فیلم‌های سینمایی نوعی صمیمیت وجود دارد. با بازی در فیلم‌ها می‌خواهم همان تاثیری را روی تماشاگران بگذارم که فیلم‌های سینمایی روی خود من گذاشتند. به همین دلیل بود که درس تئاتر را رها کردم و روانه بازار کار در جلوی دوربین شدم.

در آلمان دنیا آمدید و در ایرلند بزرگ شدید. خودتان را اهل کجا می‌دانید؟

پدرم آلمانی و مادرم ایرلندی است. هر دو کشور را دوست دارم. به هر دو زبان آلمانی و انگلیسی صحبت می‌کنم، ولی تماشاگران سینما مرا به عنوان یک بازیگر انگلیسی می‌شناسند.

کار جدید چه دارید؟

بعد از همکاری موفقیت‌آمیز با استیو مک‌کوئین در اعتصاب غذا، یک درام اجتماعی تازه را به نام «خجالت» با همدیگر کار کرده‌ایم. خیلی خوشحالم که دوباره با این فیلمساز خوش قریحه همکاری می‌کنم. این بار قصه درام فیلم در دل یک خانواده رخ می‌دهد و به طرح یک سری از مسائل مهم و حل نشده خانوادگی می‌پردازد. قصه فیلم قصد ندارد به پرسش‌هایی که در ارتباط با موضوعات خانوادگی وجود دارد پاسخ دهد و ترجیح می‌دهد طرح‌کننده یک سری سوال باشد. خجالت برای اوایل فصل پاییز اکران عمومی خواهد شد. قرار است در فیلم جدید جیم جارموش، فیلمساز غیرمتعارف و مستقل سینمای آمریکا هم بازی کنم و از این بابت خیلی ذوق زده‌ام. برایم جالب است که تماشاگران بعد از فیلم شلوغ و پرخرجی مثل مردان ایکس مرا در یکی دو فیلم کم‌خرج و مستقل با یک حال و هوای کاملا متفاوت ببینند.

رویترز/ مترجم: کیکاووس زیاری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها