در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چندی پیش دختر جوانی که از ساکنان شمال تهران است، علیه پسری به نام بهزاد به اتهام سرقت شکایت کرد و گفت بهزاد به بهانه خواستگاری با او طرح دوستی ریخت و برای اینکه با هم بیشتر آشنا شوند در یک کافیشاپ قرار ملاقات گذاشت. بقیه ماجرا را از زبان خود این دختر بخوانید: «بهزاد به من گفت صاحب آن کافیشاپ دوستش است و ما میتوانیم چند ساعتی را در آرامش با هم درباره آیندهمان صحبت کنیم، چون کافیشاپ مکانی عمومی بود این دعوت را قبول کردم و در آنجا یک فنجان قهوه سفارش دادم، اما بعد از خوردن آن از هوش رفتم و وقتی به خودم آمدم که در یک کوچه خلوت رها شده بودم و پول، جواهرات و موبایلم هم به سرقت رفته بود.
ماموران بعد از شنیدن حرفهای این دختر، تحقیقات گستردهای انجام دادند تا متهم اصلی را شناسایی کنند. این در حالی بود که چند دختر دیگر هم در همان روزها به دادسرا رفتند و شکایت مشابهی را علیه بهزاد مطرح کردند. مدتی بعد بالاخره تحقیقات پلیسی نتیجه داد و متهم دستگیر شد. او اعتراف کرد با دادن پیشنهاد ازدواج، دختران را اغفال میکرد و به کافیشاپ دوستش میبرد تا با بیهوش کردن آنها دست به سرقت بزند. ماموران در ادامه تفحصها، صاحب کافیشاپ را هم به اتهام همدستی با بهزاد دستگیر کردند. هرچند از نظر قضایی، بهزاد متهم ردیف اول پرونده شناخته میشود، رفتار صاحب مغازه نابخشودنیتر به نظر میرسد. او مکانی عمومی را به محلی برای ارتکاب جرم تبدیل کرده بود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: