به نظر میرسد در همه این سالها هیچ وقت سعی نداشتهاید سبکی مشخص در روند فیلمسازیتان داشته باشید؟
در سینمای هالیوود اصطلاحی هست که میگویند فلان بازیگر همیشه یک تیپ است یا دیگری را مثال میزنند که براحتی هر نقشی را بازی میکند. در کارگردانی هم من به این مساله معتقدم، هیچ وقت سعی نکردهام فقط در یک گونه خاص فیلم بسازم و در همه این سالها تجربههای متفاوتی را آزمودهام که از پس آن هم برآمدهام. من در کارنامه کاریام آواز قو را داشتهام که کاری با مضمون اجتماعی ـ سیاسی بود و در کنار آن فیلم مهمان را ساختم که در گونه کمدی قرار میگرفت. در حال حاضر هم خیابان بیست و چهارم روی اکران است که تلفیقی از درام و دلهره است.
در این میان فیلم عشق گمشده هم بسیار متفاوت بود.
من برای ساخت دو فیلم جهانی در مورد انهدام هواپیمای مسافربری در آب های خلیج فارس و کودتای 28 مرداد به ایران بازگشتم که هنوز هم بعداز 15 سال دوندگی به نتیجه نرسیدهام. به همین دلیل در سال 75 بود که عشق گمشده را ساختم. آن موقع شاید خیلیها انتظار داشتند که عشق گمشده شبیه فیلم دیگرم «ایبرو خشک میشود» که در خارج از کشور ساختم، باشد. عشق گمشده برای من فیلمی وطنپرستانه بود که البته بسیار هم مظلوم واقع شد. البته هنوز هم با گذشت سالها به ساخت آن افتخار میکنم.
جالب است که خیلی از بازیگرانی که امروز چهرههای سرشناسی هستند، برای اولین بار در فیلمهای شما حضور پیدا کردهاند.
همیشه دوست داشتهام دنبال چهرههای جدید باشم. یادم میآید آن موقعها بازی امین حیایی را در فیلم «هتل کارتن» سیروس الوند دیدم و بعد از آن برای بازی در فیلم «سیب سرخ حوا» از او دعوت کردم. بعد هم که آواز قو را ساختم و بهرام رادان هم بعد از دومین حضورش در سینما در این فیلم حضور یافت. در خیابان بیست و چهارم هم دنبال یک چهره کاملا جدید بودم که نهایتا مهدی ماهانی برای نقش فرشید انتخاب شد.
در خیابان بیست و چهارم ما هیچ پیشزمینهای از گذشته فرشید نمیبینیم. بیننده فقط نظارهگر برخی اتفاقات است، بیآن که توجیهی برای پیش آمدن آنها داشته باشد.
من فکر میکنم بحث شخصیتپردازی در سینمای ما بحث قابل تاملی است. در آغاز فیلم نشانههای مختلفی از شخصیت فرشید به بیننده داده میشود. در ابتدا میبینیم که قتلی اتفاق افتاده، شخصیت اصلی فیلم تغییر ظاهر میدهد و بیننده در مسیر اتفاقاتی قرار میگیرد که همگی نشان از معرفی شخصیت فرشید است. من فکر میکنم تا همین اندازه کافی است تا جذابیت این شخصیت را زیر سوال نبرد. بعد از آن در یک نمای تکاندهنده، صحنه قتل همسر و 2 فرزند او را میبینیم. در ادامه فرشید در کمال آرامش و سوت زنان از خانه خارج میشود، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است. من فکر میکنم اتفاقا شخصیت فرشید در همان ابتدا کاملا صریح و واضح به بیننده معرفی میشود. از آنجا که او قطعا شخصیت روانپریشی است، میتواند گذشتههای کاملا متفاوتی داشته باشد و برای همین معرفی بیشتری جایز نبود.
پس با این حساب تیتراژ آغازین فیلم میتواند تاییدکننده توضیحات شما باشد؟
دقیقا همین طور است، چرا که تیتراژ از همان ابتدا یک شمای کلی را در اختیار بیننده قرار میدهد. حتی اگر این عنوانبندی هم وجود نمیداشت، در سکانس گفتوگوی روانشناس با فرشید متوجه میشدیم که وقتی صحبت از گذشتهاش به میان میآید، این شخصیت چه عکسالعملی از خود بروز میدهد. من معتقدم پرداخت بیش از اندازه به شخصیت فرشید یکجور دستکم گرفتن شعور تماشاگر است.
شخصیت فرشید را درکل چگونه تعریف میکنید؟
اسدی: هیچ وقت سعی نکردهام فقط در یک گونه خاص فیلم بسازم و در همه این سالها تجربههای متفاوتی را آزمودهام که شامل آثار اجتماعی، سیاسی کمدی و دلهرهآور میشود
فرشید یک شخصیت کاملا خانواده دوست است. او دقیقا مثل شخصیت اصلی فیلم موشها و آدمهای جان اشتاین بک است، فردی که موشها را دوست داشت و آنقدر آنها را نوازش میکرد که نهایتا میمردند. فرشید هم به شکلی خانوادهاش را بیش از حد میپرستید.
دقیقا همین جاست که این سوال پیش میآید که این نقطه ضعف برای فرشید چه بود که او را مجبور میکرد دست به قتل اعضای خانوادهاش بزند؟
شما با یک شخصیت روان پریش ضد اجتماعی روبهرو هستید. چه توجیهی از این واضحتر! اتفاقا کاملا مشخص است که این نقطه ضعف در چیست. حتی جایی که چکش را بر میدارد که سراغ خانوادهاش برود و دیالوگ همسرش را میشنویم که میگوید عزیزم شام حاضر است، فرشید از تصمیم خود صرفنظر میکند و آرام میشود. فرشید به قول خودش به یکسری اصول خاص مقید است. حتی در سکانس انتهای فیلم که در حال مرگ است باز هم خودش را مقید میداند که جمله دوستت دارم را قبل از مرگ حتما به همسرش بگوید.
چه الزامی در کار بود که فرشید با چنین سبک، سیاق و ظاهری طراحی شود؟
من فکر میکنم نگرش ما به آدمهای خلاف هنوز نگرش دهه 40 فیلمهای فارسی است؛ این که اگر کسی ظاهر آراستهای دارد، حتما آدم درستی است و تصور ما از یک آدم خلاف یک ظاهر به هم ریخته با جای ضرب و جرح در صورتش است. من میخواستم این ذهنیت را تاحدودی تغییر دهم. به هر حال هدف این بوده و هست که خیابان بیست و چهارم علاوه بر جنبه سرگرمی، حاوی پیام نیز باشد.
برای حل یک موضوع جنایی، شخصیتهای زیادی در فیلم گنجانده شده که به هیچ کدام به درستی پرداخته نمیشود.
این شخصیتها هرکدام با هدفی خاص وارد داستان شدهاند. مثلا آرزو حکمی (با بازی بهاره افشاری) شخصیتی است که باعث یکسری اتفاقات میشود. اصلا ورود آرزو است که سرهنگ و خبرنگار را به داستان وارد میکند. من برای هرکدام از این نقشها از بازیگران چهره استفاده کرده بودم و قرار نیست تنها با این هدف که حضور آنان را بیشتر داشته باشیم، بخواهیم از نقشها استفاده ابزاری کنیم.
در ابتدای فیلم با این عنوانبندی مواجه میشویم (یک سال بعد). چه توجیهی برای این گذشت زمان وجود دارد؟
این زمان باید سپری میشد. چون هدف این بود که پرونده قتل از جانب پلیس بسته شده باشد و در عین حال ما میبایست توجیهی برای ورود آرزو به قصه میداشتیم.
چند شخصیتی بودن فرشید گاهی در ارتباط بیننده با آن مشکل ایجاد میکرد چرا که در هیچ زمان از فیلم این نقش به طور جامع معرفی نمیشود.
فرشید مدام تغییر ظاهر میداد و هدف این بود که این دلهره در مخاطب ایجاد شود که به دنبال هر تغییر شکل، حادثهای دیگر در راه است، چرا که اصلا قرار نیست فرشید به طور کامل معرفی شود.
نامی که برای فیلم انتخاب شده کاملا بار یک ژانر دلهره را با خود به دنبال دارد، ولی اینکه منظور از انتخاب این اسم چیست اصلا عنوان نمیشود.
خیابان بیست و چهارم در حقیقت پایان بازی است، جایی است که به قولی همه چیز رو میشود.
بازیگر کودک فیلم برای نقش نازک چگونه انتخاب شد؟
در ذهنیت من نازک دختر بزرگتری بود چون میخواستم این ترس را در ذهن مخاطب ایجاد کنم که حتی ممکن است فرشید در جاهایی قصد سوءاستفاده از نازک را داشته باشد. به هر حال این اتفاق نیفتاد چون از طرفی شیلا خداداد برای نقش مادر نازک انتخاب شده بود و از لحاظ سنی انتخاب یک دختر بزرگتر جواب نمیداد.
و صحبت آخر...
خوشحالم که خیابان بیست و چهارم را ساختم. امیدوارم این فیلم هشداری باشد به همه جوانها که خود را ملزم بدانند برای شناخت آدمهای اطرافشان بهتر دیدن و بهتر شناختن را یاد بگیرند.
شبنم مدنی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم