همه میدانیم که وضعیت تالابهای کشور بحرانی است، اما گاهی خبرهایی درباره تالابها منتشر میشود که به نظرم نشدنی است مثل خبر مربوط به انتقال زهابهای کشاورزی کارون به تالاب شادگان. به نظر شما این قبیل کارها شبیه ریختن آب با دست در چاه نیست؟
در حال حاضر برنامه مدیریت تالاب شادگان به تصویب رسیده و در حال اجراست. به هر حال برای نجات تالابها یکسری اقدامات اضطراری و فوری نیاز است و در کنار آن مجموعهای از اقدامات برنامهای و بلندمدت. پس در شرایط حاد ممکن است یکسری از اقدامات کوتاهمدت بتواند بخشی از تالابها را احیا و از تخریب آنها جلوگیری کند، اما در درازمدت به اقدامات دیگری نیاز است. در مورد تالاب شادگان علاوه بر انتقال زهابها یکسری اقدامات دیگر نیز در دست اجراست که محاسبه میزان نیاز آبی تالاب و بررسی راههای تامین آب با همکاری اداره آب و فاضلاب و محیطزیست خوزستان از آن جمله است. پس همه این اقدامات در کنار هم برای نجات تالاب انجام میشود و اینگونه نیست که فقط به انتقال آب از یک منبع آبی دیگر فکر شود، ضمن اینکه هماکنون اقدامات کنترلی و پیشگیرانه هم در برنامه مدیریت تالاب شادگان مشخص شده است.
در کمیته استانی که به ریاست استاندار برگزار میشود تمامی راهها و اقدامات، اولویتبندی و وظیفه دستگاههای مختلف مشخص میشود تا برای نجات تالاب، دستگاهها به صورت همزمان عمل کنند.
یکی از مشکلات اصلی تالابها در ایران این است که تداوم حیات آنها به نهادهای مختلفی برمیگردد، اما هیچ وقت این نهادها با هم هماهنگ عمل نمیکنند به طوری که گفته میشود در جلسات، همه موافق برنامههای پیشنهادی هستند، اما وقتی جلسه تمام میشود کسی پیگیر کارها نیست. قرار است با این مشکل چه کار کنید؟
وجود برنامه فرابخشی که وظیفه دستگاههای مختلف را مشخص میکند چیزی است که در بحث مدیریت زیستبومی به آن اشاره شده و در برنامه چهارم و پنجم توسعه به آن تاکید شده است. الگویی که هماکنون سازمان محیط زیست در مورد تالابها در حال پیگیری آن است پیادهسازی این نوع نگرش است چون مساله مدیریت تالابها یک مساله فرابخشی است و یک دستگاه به تنهایی نمیتواند کاری انجام دهد، چون در مورد تالابها بحثهای مختلفی از جمله آلودگیها، منابع آب و فعالیتهای اقتصادی و معیشت مردم مطرح است در حالی که وظیفه سازمان محیطزیست، برنامهریزی و نظارت است. در واقع کاری که ما برای انجام آن تلاش میکنیم پیادهکردن ارتباطات میانبخشی بین دستگاههای مختلف در چارچوب یک برنامه مدیریت است. وقتی وظایف دستگاهها در قالب این برنامه مدیریت، مشخص شده و استانداران و معاون اول رئیسجمهور (به عنوان رئیس کمیته) به عنوان مقامات فرابخشی بر این مساله تاکید میکنند ما امیدواریم به اجرای برنامه کمک کند. به عبارت دیگر ما 2 مکانیسم برای ایجاد هماهنگی بین دستگاهها طراحی کردهایم؛ یکی تدوین برنامههای فرابخشی و دوم محول کردن مدیریت راهبردی اجرای این برنامهها به مقامات فرابخشی که سازمان محیطزیست، دبیری این فرآیند را انجام میدهد و رئیس این فرآیند در استانها، استانداران هستند و در سطح ملی در مورد ارومیه و تالاب هامون، معاون اول رئیسجمهور. ما این تجربه را از سال گذشته شروع کردهایم و امیدواریم بتوانیم نتیجه بگیریم و از آن به عنوان الگو در مورد تمام تالابهای کشور استفاده کنیم.
البته واژه امیدوارم واژهای است که خبرنگاران از آن برداشت خوبی ندارند. شما میگویید فعالیتتان برای مدیریت تالابها از سال گذشته شروع شده. در این مدت چه نتایج مثبتی عاید تالابها (ارومیه، پریشان و شادگان) شده است؟
برنامه مدیریت تالاب شادگان اواخر سال گذشته به تصویب رسید و الان هم به تازگی اولین جلسه استانداری تشکیل شده است، پس ما در مورد این تالاب تازهوارد فاز اجرا شدهایم و این کار زمان میبرد. ببینید نوشتن و اجرای برنامههای مدیریتی فرابخشی کاری زمانبر است و نمیتوانیم بگوییم 6 ماهه چنین برنامهای مینویسیم و ظرف مدت یک سال هم آن را اجرا میکنیم و کار تمام میشود. درواقع ماهیت کار فرابخشی همین است و نیازمند چانهزنی، هماهنگی، لابی کردن و رایزنی است چون این کار با یک کار سادهای که یک دستگاه انجام میدهد، کاملا متفاوت است. برای ایجاد مدیریت فرابخشی باید بین دستگاههای مختلف هماهنگی ایجاد شود و منابع مالی مشخص و وظایف قانونی دستگاههای مختلف بررسی شود و مسلما اینها فرآیندی زمانبر خواهند بود. در حال حاضر تعیین میزان نیاز آبی تالاب شادگان در حال انجام است در حالی که پیش از این محیطزیست میگفت نیاز آبی تالاب باید تامین شود و وزارت نیرو میگفت ما آب نداریم و این قبیل مسائل حل نمیشود مگر با اجرای فرآیندهایی که زمانبر است.
بله این حرف درست است، اما تالابها وقت زیادی ندارند و نمیتوانند صبر کنند. شاید وقتی چانهزنیها به نتیجه برسد دیگر چیزی از تالاب باقی نمانده است.
این فرآیندی که من دربارهاش صحبت میکنم یک فرآیند برنامهای است و اگر این برنامه هم نبود سازمان محیط زیست کارش را انجام میداد. ما با طراحی فرآیندهای بلندمدت، فرآیندهای فوری و کوتاهمدت دستگاهها را که نقض نمیکنیم بلکه در کنار فرآیندهای موجود یک فرآیند بلندمدت را هم کلید زدهایم و امیدواریم نتایج اجرایی آن بزودی بر روی زمین دیده شود. متاسفانه چون کار ما ساده نیست به راحتی هم قابل اثبات و نمایش نیست، ولی به هر حال بحرانی بودن وضع تالابها و نیاز فوری آنها به احیا به این معنی نیست که ما باید از برنامههای بلندمدت غافل باشیم.
بیشک از میان 3 تالاب ارومیه، پریشان و شادگان که در طرح مدیریت تالابها گنجانده شدهاند وضعیت دریاچه ارومیه از همه بحرانیتر است. برای همین خبرهای بیشتری پیرامون این دریاچه شنیده میشود. ازجمله موضوع انتقال آب دریای خزر یا رودخانه ارس به دریاچه ارومیه. آیا چنین کارهایی در دستور کار است و این که این قبیل امکانات تا چه حد شدنی هستند؟
برای دریاچه ارومیه 24 طرح اجرایی پیشبینی شده و به تصویب رسیده که یکی از این طرحها انتقالهای بین حوزهای است. هر چقدر آب در حوزه بیشتر باشد و سهم دریاچه ارومیه بیشتر شود سازمان محیط زیست بیشتر استقبال میکند به شرط این که ضوابط زیستمحیطیاش رعایت شده باشد. پس این اصل کار است، اما انتقال آب از دریای خزر به دریاچه ارومیه مسائل فنی و اجرایی مختلفی دارد که یکی از آنها اختلاف ارتفاع دریای خزر تا دریاچه ارومیه است که آب باید حدود 2 هزار متر سربالا برود تا به ارومیه برسد. نیاز آبی دریاچه ارومیه هم 3 میلیارد مترمکعب است. پس اگر قرار باشد این حجم از آب 2 هزار متر سربالا برود باید پرسید هزینه این کار چقدر میشود و انتقال آب باید با چه لولههایی انجام شود. این موضوعات است که عملیات انتقال آب را کمی زیرسوال میبرد. مساله دوم موضوع شوری آب دریای خزر است، یعنی اگر قرار باشد 3 میلیارد مترمکعب آب شور خزر را به ارومیه بفرستیم و تبخیر هم اتفاق بیفتد در میانمدت، شوری دریاچه ارومیه را تشدید کردهایم، چون غیر از یکی دو رودخانه آب شور همه رودخانههایی که به ارومیه میریزند آب شیرین هستند و باز وضعیت دریاچه به این صورت است، چه رسد به این که بخواهیم آب لب شور خزر را وارد آن کنیم.
نظری دوست: ما نمیخواهیم یک دستگاه را زیر سوال ببریم چون همه میدانند از منابع آب موجود زیاد بهرهبرداری میشود و آن وقت آب به تالاب نمیرسد و در کنارش خشکسالی هم هست. مساله ما مشکل کمآبی است و برای حل این مشکل اقدامات اجرایی تعریف شده و دستگاههای مسوول در مدیریت این مساله نقش دارند
نکته دیگر این است که حدود 7 میلیارد مترمکعب آب در حوزه وجود دارد و ما باید 3 میلیارد مترمکعب آن را به دریاچه ارومیه بدهیم. اما اگر قرار باشد همه این 7 میلیارد را مصرف کنیم و بعد بگوییم روزی از یک جای دیگر آب به دریاچه وارد میکنیم، رویکردی غلط را در پیش گرفتهایم، هرچند چنین چیزی نه مدنظر سازمان محیط زیست است و نه در برنامه مدیریت تالاب پیشبینی شده است. نباید یادمان برود دریاچه آرال چندین برابر دریاچه ارومیه وسعت داشته، اما حالا خشک شده. علت خشک شدن آن هم برداشت آب برای توسعه طرحهای کشاورزی بود، اما مسوولان آنجا گفتند ما آبهای موجود را مصرف میکنیم. بعد از حوزه سیبری برای آرال آب میآوریم. پس آبها را فروختند و کشاورزی را توسعه دادند، ولی وقتی آرال به مشکل برخورد، دیدند انتقال آب از یک حوزه دیگر شدنی نیست. نتیجه این شد که دریاچه آرال خشک شد و تبعات فراوان اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی برجا گذاشت. بنابراین آن چیزی که ما دنبالش هستیم این است که آب حوزه را مدیریت کنیم و در کنارش، اگر گزینههای منطقی بدون اثرات زیستمحیطی وجود داشته باشد و بتواند آب بیشتری را وارد حوزه کند، ما هم استقبال میکنیم، اما اصلا این طور نیست که ما راه را باز بگذاریم و بگوییم همه آبها را برداشت کنید و وقتی تمام شد از جای دیگری آب میآوریم.
*وضع در مورد رودخانه ارس هم به همین شکل است؟
ارس یک رودخانه مرزی است و ایران با کشور همسایه در مورد این رودخانه پروتکل دارد و سهم آبی هر کشور در آن مشخص شده است و هر سال کنترل میشود. اگر قرار باشد ما آب را از رودخانه ارس به دریاچه ارومیه برسانیم باید ببینیم آیا قرار است سهم آب بیشتری برداشت کنیم (که نمیشود) یا این که سهم آبمان را استفاده نکنیم و آن را به دریاچه ارومیه منتقل کنیم که البته چنین کاری منطقی به نظر نمیرسد. انتقال آبهای بینحوزهای علاوه بر مسائل فنی، بحثهای هزینهای را هم دارد. بعضی وقتها ممکن است محاسبه کنیم که مثلا اگر 100 واحد هزینه کنیم میتوانیم یک مترمکعب آب وارد دریاچه ارومیه کنیم، ولی بعضی وقتها میبینیم با هزینه کردن 50 واحد و صرفهجویی میتوانیم همان یک مترمکعب آب را تامین کنیم.
پس منطق برنامهریزی میگوید باید با همان 50 واحد کار را پیش برد البته مسائل مربوط به انتقالهای بین حوزهای بسیار پیچیده و فنی است و ضمن این که ما آن را به طور کامل رد نمیکنیم، اما معتقدیم باید مطالعات دقیقی در موردش انجام شود و به عنوان کمک به دریاچه مدنظر قرار بگیرد.
* در کنار چالشهای بیشتر شناخته شده تالابهای کشور، موضوع به خطر افتادن تنوعزیستی این پهنههای آبی نیز بسیار مهم است. آیا شما این مساله را در طرح جامع مدیریت تالابها دیدهاید؟
بحث تنوع زیستی در تالابها بحث اصلی در طرح ماست که دفتر عمران ملل متحد برای حفظ تنوع زیستی، این طرح را با دولت به اشتراک گذاشته است. وقتی تنوع زیستی تهدید میشود علتش همه آن چیزهایی است که تالابها را تهدید میکند، مثل کمبود آب و آلودگیها. در بعضی موارد ما تلاش کردهایم تنوع زیستی را تا جایی که امکان داشته حفظ کنیم و در یک حداقل نگه داریم تا بتوانیم در بلندمدت شرایط را بهبود ببخشیم. مثلا در تالاب پریشان که بخشهای زیادی از آن خشک شده بود با کمک چشمههایی که باقیمانده بود و کمک مسوولان و جوامع محلی توانستیم آبگیر کوچکی را در حاشیه تالاب ایجاد کنیم و ماهیها و گونههای وابسته به آب را به صورت موقت نگهداری کنیم تا اگر شرایط احیا فراهم شد و در نتیجه اقدامات ما تغییرات اقلیمی به وجود آمد، ظرفیت تنوعزیستی منطقه کاملا از بین نرفته باشد و ذخیره مورد نیاز برای احیا وجود داشته باشد. پس یک بخش کار به این شکل در حال انجام است. همچنین برای تالاب پریشان ما با اراده کل شیلات و کمیته محلی تالاب و مجموعه استانداری در حال پیگیری یک طرح احیای آبزیان هستیم تا بتوانیم گونههای ماهیان بومی موجود در تالاب را علاوه بر آن آبگیر کوچک در جایی دیگر نیز حفظ کنیم. البته یک بخش از تنوعزیستی هم تابع شرایط است، مثلا در مورد پرندههای مهاجر وضع به این صورت است که آنها در مسیر مهاجرتشان اگر با تغییرات در وضعیت تالاب روبهرو شوند زیستگاههای جایگزینی را انتخاب میکنند و وقتی احیا صورت میگیرد دوباره به محل قبل برمیگردند. برای مثال در مورد دریاچه ارومیه که در سالهای اخیر میزان شوریاش بسیار زیاد شده در یکی دو سال آغاز افزایش شوری، پرندگان مهاجر بدون این که بدانند وارد دریاچه شدند و پر و بالشان گرفتار بلورهای نمکی شد و تعدادی از آنها نیز از بین رفتند. برای همین سالهای بعد با توجه به شرایط موجود، پرندههای مهاجر، زیستگاههای حاشیه دریاچه ارومیه را انتخاب کردند. برای همین ما در تلاشیم این زیستگاههای آب شیرین حاشیهای را به عنوان زیستگاههای جایگزین حفظ کنیم. در مورد سایر تالابها هم همین برنامه را داریم چون تنوعزیستی تا حدی تحمل این نوسانات را دارد هر چند آسیب هم میبیند.
*کارشناسان و دوستداران محیط زیست باوردارند با تداوم وضع موجود دریاچه ارومیه، پریشان، شادگان و... به زودی خشک شده و به کانونهای بحران تبدیل خواهند شد. فکر میکنید با توان مدیریتی ما و پتانسیلهای موجود آیا طرح مدیریت تالابها میتواند این بحران را رفع کند؟
البته من نمیخواهم به این سوال پاسخ بدهم چون استراتژی ما این است که از همه نظرات استقبال کنیم و بیشک تمام نظرات از سر دلسوزی مطرح میشود و در جای خودشان نظرات درستی هم هستند و ما فقط باید آنها را تحلیل کنیم، اما از جهتی تایید میکنم که اگر این تالابها خشک شوند قطعا به کانونهای گردوغبار و آلودگی تبدیل شده و بر معیشت مردم منطقه اثر خواهند گذاشت. ولی با توجه به این که ما توانستهایم فرآیندهای بین بخشی را تصویب کنیم و ساختارهای اجراییاش را طراحی کنیم و همگرایی لازم بین دستگاهها را به وجود بیاوریم امیدواریم آینده خوبی پیشروی ما باشد، چون آن رویکرد قدیمی که میگفت ما باید به صورت بخش بخش کار کنیم هرگز به احیا منجر نمیشد. البته هنوز هم این هشدار و زنگ خطر وجود دارد که اگر این تالابها آسیب ببینند و از بین بروند، حتما به کانونهای بحران و مشکل تبدیل خواهند شد و تبعات اقتصادی و بهداشتی، تنوعزیستی و معیشتی به وجود خواهند آورد.
مریم خباز / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم