در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این هنرمند عکاس کشورمان را بیشتر با عکسهای جنگش میشناسند؛ عکسهایی که او از روزهای حضورش در مناطق جنگی گرفته است و اکنون به قول خودش حتی تعدادش را هم نمیداند.
اما عکسهای او از آزادسازی خرمشهر از جنس دیگری هستند. جوادیان از اولین افرادی بوده که بعد از آزادسازی خرمشهر به این شهر وارد شده است و با این اوصاف روایت تصویری او از آزادسازی این شهر مطمئنا دیدنی خواهد بود.
او عکسهایش را از آزادسازی خرمشهر تا کنون در 2 کتاب به چاپ رسانده است. گفتوگوی زیر قرار بود با او درباره خاطراتش از عکسهای خرمشهر باشد، اما تبدیل به درددلهای این هنرمند از وضعیت عکس و عکاسان جنگ شد.
برای شروع از خودتان بگویید و اینکه چطور عکاس جنگ شدید.
با شروع جنگ هر کس که در ایران زندگی میکرد بهنوعی میخواست تا در راه دفاع از ایران قدمی بردارد. در آن زمان هرکس با تواناییای که در خود سراغ داشت به جبههها رفت تا سهم خود را در این زمینه ادا کند. من در آن زمان یک عکاس جوان بودم که در خبرگزاری جمهوری اسلامی کار میکردم. چندی نگذشت که از سوی ستاد تبلیغات جنگ به جبهه اعزام شدم. عملیات فتحالمبین نخستین حضور من در جبههها بود که آغاز عکاسی من نیز در این زمینه به شمار میرفت. اما به نظرم اوج عکسهای من در جنگ مربوط به سوم خرداد 1359 و روز آزادی خرمشهر بود. عکسهایی که باعث شد تا هجمه رسانهای حزب بعث خنثی شود.
در محافل هنری شما را بیشتر با عکسهای جنگ و بخصوص عکسهای آزادسازی خرمشهر میشناسند. کمی از این عکسها بگویید.
عملیات آزادسازی خرمشهر یکی از بهترین عملیاتهایی بود که در زمان جنگ رخ داد. اصلا به نظرم این عملیات میتواند نوروز جنگ نام گیرد؛ زیرا به عقیده من اگر نوروز بهترین روز سال میتواند نام گیرد این عملیات نیز میتواند نوروز جنگ نام گیرد. عملیاتی که دل امام را شاد کرد و باعث شد تا شادی عمومی سراسر ایران را فراگیرد.
یادم میآید در آن زمان من به عنوان یک عکاس جوان دوست داشتم تا از لحظهلحظه جنگ عکس بگیرم تا عمق حرکت ماشینهای نظامیدشمن حرکت میکردم تا شاید عکسی بهتر بگیرم تا چند روز بعد در روزنامهای چاپ شود. البته میتوان گفت در آن زمان، عکس تنها وسیله ارتباطی مردم با خط مقدم جبههها بود و از همین رو عکاسان جنگ سعی میکردند عکسی بهتر بگیرند تا مردم را از اوضاع و احوال جنگ بیشتر باخبر کنند.
در آن زمان عکاسان جنگ مانند تکتیراندازها عمل میکردند و برای شکار یک لحظه ترس را فراموش میکردند و به عمق میدان میرفتند. به عنوان مثال یادم میآید یک بار که تا عمق منطقه جنگی برای عکاسی نفوذ کرده بودم به یکباره دیدم که هیچ نیروی خودی و غیر خودی دور و برم نیست. تنها از دور دیدم یک «نفربر» عراقی بدون سرنشین متوقف شده است. من که فرصت را مناسب دیدم با کولهپشتی دوربینها و نگاتیوها سوار نفربر شدم و به سمت ایران حرکت کردم. وقتی به سمت نیروهای خودی رسیدم برای همه جالب بود که یک عکاس چگونه توانسته با این همه تجهیزات عکاسی، غنیمت جنگی نیز به همراه بیاورد.
من در آن زمان یک دوربین «نیکون اف ای» داشتم. خب مطمئنا در آن زمان محدودیت کاری برای یک عکاس آن هم یک عکاس جنگ برای فعالیت وجود داشت. دوربین آنالوگ بود و من مجبور بودم که 2 تا کیف همراه داشته باشم؛ اولین کیف برای دوربین عکاسی و لنزهایم بود و کیف بعدی پر بود از فیلمهای عکاسی خام. حمل و نقل این دو کیف در گرمای جنوب هم دست و پا گیر بود و هم طاقتفرسا. حتی بسیاری مواقع ما اسلحه هم حمل نمیکردیم. حساب کنید که در نقطه تلاقی نبرد باشی ولی هیچ اسلحهای برای دفاع نداشته باشی، اما عکاسان جنگ برای ثبت اسناد جنگ تا عمق میدان میرفتند تا به ثبت لحظاتی بپردازند که امروزه از آنها به عنوان اسناد جنگ یاد میشود.
عکس خاصی از آزادسازی خرمشهر داشتید که خاطره آن را بارها مرور کرده باشید.
جوادیان: یادم میآید در آن زمان من به عنوان یک عکاس جوان دوست داشتم تا از لحظهلحظه جنگ عکس بگیرم. در زمان جنگ ، عکس تنها وسیله ارتباطی مردم با خط مقدم جبههها بود و از همین رو عکاسان جنگ سعی میکردند عکسی بهتر بگیرند تا مردم را از اوضاع و احوال جنگ بیشتر باخبر کنند
بله، عکسی مشهور از آزادسازی خرمشهر است که من این عکس را از اسرای عراقی در حال انتقال به پشت جبهه گرفتم. یادم میآید که ما نخستین نفراتی بودیم که وارد خرمشهر شدیم. راستش را بخواهید آنقدر از این اتفاق هیجانزده شده بودیم که باورش برایمان سخت بود. وارد شهر که شدیم هنوز بوی گلوله و باروت در شهر به مشام میرسید. سعی میکردم تا از ریزترین نکات نیز عکس بگیرم. دوست داشتم این موفقیت بزرگ همانطور که هست به تصویر کشیده شود. یادم میآید که در آن روز نزدیک به 19 هزار اسیر عراقی گرفتیم که این رقم شاید در تمام جنگهای دنیا امری بیسابقه باشد. لحظهای که اسرا در حال انتقال بودند یک لحظه دوربین را به دست گرفتم و این عکس ثبت شد. البته باید بگویم نکتهای که در حاشیه این عکس وجود داشت نحوه برخورد رزمندهها با این اسرا بود که در کمال مهربانی بود. موضوعی که هضم آن برای بسیاری از سربازان عراقی مشکل بود. یادم میآید که من این عکس را گرفتم و نگاتیوها را به تهران فرستادم. دیگر چند روزی از آزادسازی خرمشهر گذشته بود، اما رادیو عراق مرتب آزادسازی خرمشهر توسط ایران را زیرسوال میبرد و به طور احمقانهای با یک پروپاگاندای سیاسی سعی داشت که این امر را زیرسوال ببرد. این امر حتی به خود صدام نیز نفوذ کرده بود و او نیز این امر را دروغ میپنداشت. بههر حال چندی نگذشت که عکس صف طولانی از اسرای عراقی ـ که در روزنامههای کشور به چاپ رسید ـ غوغای جهانی به پا کرد. بسیاری از رسانههای غربی که تا پیش از آن سعی داشتند این امر را زیرسوال ببرند، دیگر از این عکس به عنوان منبعی غیرقابل انکار برای پیروزی ایران در این عملیات مهم یاد کردند و عراق هم دیگر مجبور شد شکست را بپذیرد. حتی صدام نیز مجبور شد در نطقی به این موضوع اعتراف کند.البته باید بگویم که 2 تا 3 روز مانده به فتح خرمشهر هیچکس از آینده خبر نداشت. دیگر موضوع داشت به یک جنگ فرسایشی تبدیل میشد که غیرقابل کنترل بود. حدود یک ماه بود که عملیات بیتالمقدس به طول انجامیده بود، ولی به یکباره همانطور که امام فرمودند با عنایت الهی، بچههای رزمنده کشورمان توانستند با دست خالی خرمشهر را آزاد کنند. این اتفاق در حالی بود که ماهها بعد از این رویداد هنوز تحلیلگران نظامی در حال بررسی ابعاد مختلف این رویداد بودند. اتفاقی که شاید اصلا نمیتوان آن را در قالب یک جمله بیان کرد. من در جایی دیگر نیز این موضوع را گفتهام که آزادسازی خرمشهر نقطه عطف تاریخ معاصر ایران است که باعث غرورآفرینی میان مردم ایران شد، اما متأسفانه این صحنهها برای جوانان کمتر معرفی شده است.
عکسهای جنگ تاثیرگذارند. این واقعیت انکارناپذیر است، اما عمق این تاثیرگذاری تا کجاست؟
همانطور که شما گفتید عکس آن هم در ژانر عکس جنگ مطمئنا همیشه و در همه حال تاثیر خود را میگذارد. همانطور که گفتم نمونهاش همین عکسهای خرمشهر که تا به چاپ رسید به نوعی هیمنه دشمن را فرو ریخت. کارکرد عکس در زمینه عکسهای جنگ البته به همین امر محدود نمیشود. یکی دیگر از کارکردهای عکس جنگ استفاده از این تصاویر به عنوان اسناد گویایی هستند که میتواند سالها و سالها مورد استفاده پژوهشگران قرار گیرد. به عنوان مثال اگر عکسها و تصاویر مربوط به بمباران شیمیایی حلبچه نبود شاید سالها بعد حزب بعث اصلا این موضوع را انکار میکرد. نقش و کارکرد عکس به عنوان اسناد همیشه مورد توجه بوده است. این موضوع درست مانند مالکیت خانهای است که تا سند آن نباشد نمیتوانی ادعای آن را داشته باشی.اکنون 2 کتاب از عکسهای خرمشهر از سوی بنیاد شهید و انجمن عکاسان انقلاب و دفاعمقدس به چاپ رسیده است، اما همانطور که گفتم هنوز عکسهای منتشر نشده بسیاری نیز وجود دارد که میتواند منتشر شود و به عنوان اسناد مهم جنگ تحمیلی عراق علیه ایران مورد استفاده قرار گیرد.
به نظر شما سرنوشت عکسهای جنگ به کجا خواهد انجامید؟
اکنون بسیاری از عکسهای جنگ در آرشیوهای شخصی نگهداری میشوند که نیاز است آنها در جایی نگهداری و ثبت و ضبط شوند. خوشبختانه انجمن عکاسان انقلاب و دفاعمقدس ـ که من افتخار دارم یکی از موسسان آن هستم ـ چند سالی است در همین حوزه به فعالیت میپردازد و البته به موفقیتهایی نیز در این زمینه دست پیدا کرده است.اکنون در این انجمن نزدیک به یک میلیون فریم عکس از انقلاب و جنگ وجود دارد که در مقایسهای کوتاه شاید بتواند تنهای به بزرگترین آرشیوهای جهانی عکس در این حوزه بزند. اما این پایان کار نیست زیرا به عقیده من باید عکسهای جنگ در پروسهای منظم و البته با حمایتهای مسوولان فراخوانی شوند تا این آرشیو هرچه بیشتر غنی شود.
از سوی دیگر اما بازهم عقیده دارم تنها صرف آرشیو کردن این عکسها نمیتواند آن وظیفهای را که بر دوش ماست و کارکرد اصلی این عکسهاست، بیان کند. معتقدم این عکسها باید در سطح وسیع چاپ شوند و در انظار عمومی قرار گیرند. بله، دقیقا اعتقاد دارم که باید عکسهای جنگ در معابر عمومی به نمایش در آید. من چندی پیش اروپا بودم و دیدم که در پارکی پر رفت و آمد نمایشگاه عکسی برپا کرده بودند که هر کس که حتی فرصت بازدید از یک نمایشگاه عکاسی را هم نداشت با یک نگاه میتوانست عکسها را از نزدیک ببیند. به نظرم اگر مردم فرصت ندارند که برای دیدن عکسها به یک نمایشگاه بروند ما باید عکس را در میان آنان ببریم. ببینید من عکسی دارم که اتفاقا از مجموعه عکسهای خرمشهر من است که در آن یک رزمنده ایرانی در حال نماز خواندن در کنار سنگر است. این عکس به نظرم شاید پربینندهترین عکس جنگ به شمار رود. بارها و بارها از آن نقاشی خیابانی و پوستر کشیده شد، اما بازهم این عکس کارکرد خویش را به عنوان یک عکس دارد. زیرا هنوز که هنوز است در قالب یک عکس تماشایی است. کارکرد عکس موقتی نیست، بلکه کارکردی طولانی مدت است که باید به آن به دیده توجه نگریست.
مهدی نورعلیشاهی
گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: