ناخواسته شیرینی زندگی را از پسرم گرفتم

«تویا شید» مادر 41 ساله‌ای است که به اتهام زیر گرفتن فرزندش، در دادگاه از خود دفاع کرده است. بررسی‌های اولیه ماموران نشان می‌دهد که حادثه تلخ رقم خورده که سبب قطع نخاع «توری» 6 ساله شده، عمدی نبوده است.
کد خبر: ۴۰۴۰۳۸

«هیچ کس به اندازه من از فاجعه‌ای که در خانواده کوچکم رخ داده عذاب نمی‌کشد. اتفاق بزرگی که یک سهل‌انگاری کوچک آن را رقم زده و برای همیشه خانواده‌ام را تحت تاثیر قرار داده است. تصادف من با پسرک 6 ساله‌ام، بزرگ‌ترین اشتباه زندگی‌ام بود. روزها و شب‌ها به این فکر می‌کنم که کاش روز حادثه، بیماری سختی می‌گرفتم و در خانه می‌ماندم، اما این اتفاق نمی‌افتاد. شرم‌آور است که پسری خردسال برای اشتباه مادرش تمام عمر زجر بکشد و تاوان بی‌دقتی زنی را پس بدهد که می‌توانست با هوشیاری بیشتر، از این فاجعه جلوگیری کند. من تمام عمر شرمسار پسرکم هستم و اگر نخواهد هرگز روی مادرش را ببیند او را درک می‌کنم. نگرانی عمیق من از سال‌های بعد است که او بزرگ‌تر می‌شود و بیشتر می‌فهمد چه بلایی سرش آمده و چه کسی او را تا پایان عمر روی ویلچر نشانده است.»

تویا شید، مادر 41 ساله‌ای است که به اتهام زیر گرفتن فرزندش در دادگاه از خود دفاع کرده است. بررسی‌های اولیه ماموران نشان می‌دهد که حادثه تلخ رقم خورده که سبب قطع نخاع توری 6 ساله شده، عمدی نبوده اما به هر حال مادر او به خاطر سهل‌انگاری و دروغ گفتن در مورد ضعیف بودن چشمانش، چندین بار در برابر اعضای هیات منصفه از خود دفاع کرده است. وکیل خانم شید معتقد است با اثبات عمدی نبودن این تصادف، موکلش می‌تواند بدون کوچک‌ترین اتهامی راهی خانه شود، اما این مادر بی‌توجه مدعی است حتی اگر به همگان ثابت شود عمدی در کار نبوده، با این حال تا پایان عمر نمی‌تواند در چشم پسرش نگاه کند که او را فلج و خانه‌نشین کرده است.

«از چند ماه قبل درگیر مراحل جدایی از همسرم بودم و این مساله فکرم را بشدت آزار می‌داد. گرچه می‌دانستم براحتی حضانت بچه‌ها را از دادگاه می‌گیرم، اما تهدیدهای شوهرم همواره ذهنم را به خود مشغول می‌کرد و مدام به این مساله فکر می‌کردم که حتی یک درصد ممکن است او بتواند با روش‌هایی پلید، دختر 10 ساله و پسر 6 ساله‌ام را از من بگیرد. ما حدود 2 سال بود که جداگانه زندگی می‌کردیم و من هم در این مدت توانسته بودم بعد از تلاش فراوان به عنوان راننده سرویس مدرسه‌ای که فرزندانم در آن درس می‌‌خواندند، استخدام شوم. برای این که این فرصت شغلی خوب را از دست ندهم تنها یک مشکل کوچک داشتم و آن هم آزمایش چشم بود که می‌دانستم می‌تواند برایم دردسرساز باشد. من عینکی نبودم، اما با وجود ارثی بودن ضعف چشم و دید نسبتا ضعیفم، متوجه شده بودم که احتمالا در سال‌های اخیر نیاز به بررسی و گرفتن نمره عینک داشته‌ام، اما هرگز دنبالش نرفته و موضوع را پیگیری نکرده بودم.

برای جابه‌جا کردن بچه ها با اتوبوس زردرنگ سرویس مدرسه کافی بود گواهینامه رانندگی معتبر داشته باشم و چندین ماه یکبار معاینات دقیق چشمی انجام دهم تا از سلامت و قوی بودن دید من اطمینان حاصل شود و این شرایط برایم ایده‌آل بود.

2 سال قبل وقتی با هر سختی که شده توانستم امتحان چشم را با موفقیت بگذرانم، با خودم عهد کردم که دیگر سراغ این آزمایش نروم و هر طور شده از امتحان دوباره آن سر باز بزنم. بالاخره چند ماه بعد وقتی دوباره موعد آزمایش‌ها فرا رسید با دستکاری کردن نمونه فرمی که سال قبل سلامت چشمانم را تضمین کرده بود، همان را به مدرسه ارائه کردم و با این خلاف، دردسر بزرگی برای خود به وجود آوردم. اگر با حیله و نیرنگ از امتحانات چشمی نمی‌گذشتم و برای یک بار هم که شده صادقانه ماجرا را برای مدیر مدرسه تعریف می‌کردم، شاید این فاجعه رقم نمی‌خورد و من تاوان بزرگ‌ترین اشتباهم را با مجروح کردن پسرم پرداخت نمی‌کردم. به نظرم پلیس حق دارد مرا مظنون بشمارد و ماه‌ها روی پرونده من تحقیق کند. شاید اگر هر کس دیگری هم بود با وضعیت اسفبار خانوادگی و شرایط زندگی‌ای که من دارم مشکوک می‌شد و تصادف را عمدی می‌خواند؛ اما دیگر برایم اهمیت ندارد که دیگران چه فکر می‌کنند، چون از تصور پسرم روی صندلی چرخدار به اندازه کافی عذاب می‌کشم و این زجر تا پایان عمر برایم کشنده خواهد بود؛ چه پشت میله‌های زندان باشم و چه در خانه‌ای که از همه اعضای آن احساس شرم می‌کنم.»

ماموران پلیس ویسکوزین آمریکا در پی تماس مدیر یک دبستان کوچک مبنی بر وقوع یک تصادف دلخراش در محل مدرسه حاضر شدند. چند مامور امداد بسرعت بدن نیمه‌جان پسرک 6 ساله‌ای که از او توری نام برده می‌شد را با آمبولانس به بیمارستان رساندند. زنی که بشدت بیتابی می‌کرد و فریاد می‌کشید دلاتویا شید، راننده اتوبوس و مادر کودک مجروح شده معرفی شد و رفتارهای بی‌قرارش دقایقی بعد بالاخره موجب بیهوش شدنش شد. ساعت‌ها پس از به هوش آمدن دوباره راننده سرویس، او با اتفاقی که در چند متری‌اش رخ داده بود اعتراف کرد. شید عنوان کرد در حال عقب رفتن با اتوبوس بزرگ مدرسه بوده که ناگهان متوجه شده از روی جسمی سخت عبور کرده و بعد از پیاده شدن، فرزند 6 ساله‌اش را دیده که چرخ‌های بسیار سنگین اتوبوس از روی بدنش گذشته و بی‌حال روی آسفالت خیابان افتاده است. درهمین حال بنا به جزئیات پرونده، فریادهای این مادر که مدعی است متوجه حضور پسرش نشده و به همین خاطر اتوبوس را حرکت داده، بالاخره مدیر مدرسه را مطلع کرده و آنها بلافاصله با ماموران پلیس تماس گرفته‌اند. نکته غم‌انگیز‌تر اتفاق آن است که تنها شاهد این تصادف، دختر 10 ساله راننده خاطی است که چند متر دورتر ایستاده و با چشمانی بهت‌زده حادثه را تماشا کرده است. ظاهرا فریادهای این دخترک برای آگاه کردن مادرش از وجود توری که خم شده و در حال بستن بند کفشش بود، بی‌فایده بود و لحظاتی بعد تصادف غم‌انگیز رقم خورده است. جالب اینجاست دخترک که با دیدن حادثه بشدت شوکه شده و تا چند روز قادر به صحبت کردن نبود، به عنوان تنها شاهد شناخته شده‌ توانست چند بار در حمایت از مادری که اتهامات سنگین پیش‌رو داشت، شهادت بدهد؛ شهادتی که می‌تواند آزادی را برای خانم شید به ارمغان بیاورد.

«از روی دخترم شرمسارم، اما باید بداند مشغولیت ذهنی، تمرکزم را مختل کرده بود و سعی می‌کردم تا هنگام رانندگی مراقب ده‌ها کودکی باشم که مادرانشان آنها را به من می‌سپرد. این که مجبور شده بودم، آزمایش چشم را دستکاری کنم، مرا دچار عذاب وجدان کرده بود، اما ترجیح می‌دادم با این ناراحتی زندگی کنم اما کارم را از دست ندهم و عینکی نباشم. می‌دانستم خطایی که یک بار مرتکبش شده بودم می‌تواند قطعا به اخراجم از مدرسه بینجامد و من که برای گرفتن حضانت فرزندانم بیش از هر زمانی به شغلی ثابت احتیاج داشتم، حاضر نبودم به هیچ وجه شرایطم را بحرانی کنم. روز حادثه مثل همیشه به‌ خاطر تلفن پر استرسی که از سوی شوهرم داشتم، صبح بدی را آغاز کردم و سر درد داشتم. می‌دانستم مثل هر سه‌شنبه دیگری باید بموقع جلوی مدرسه حاضر باشم تا حدود 25دختر و پسر پیش‌دبستانی را به خانه‌هایشان برسانم. 2 فرزند خودم هم در مدرسه حضور داشتند و به خاطر تغییر در ساعات کلاس‌هایشان، زودتر تعطیل می‌شدند. سر درد شدید امانم را بریده بود و به همین خاطر بعد از خوردن 2 مسکن قوی راهی مدرسه شدم. جلوی در که اتوبوس را پارک کردم، دختر و پسرم را دیدم که کنار هم ایستاده بودند و برایم دست تکان می‌دادند. آنها می‌دانستند بعد از خوردن زنگ مدرسه پیش‌دبستانی‌ها و نشستن همه دانش‌آموزان می‌‌توانند وارد سرویس شوند و با من به خانه بروند. بعد از لحظاتی توقف اتوبوس، احساس کردم آن را خوب پارک نکرده‌ا‌م و به همین خاطر دوباره ماشین را روشن کردم. اصلا متوجه نبودم که در آینه‌های کناری اتوبوس، تنها دخترم را می‌بینم و از پسرکم اثری نیست.

کمی که عقب آمدم احساس کردم از روی مانعی رد شدم که نباید وجود خارجی داشته باشد. بلافاصله از سرویس بیرون آمدم و پسرکم را نقش بر زمین دیدم. باورم نمی‌شد که ‌او را زیر گرفته‌ام. کنترلم را از دست داده بودم و دقایقی بعداز حضور پلیس از حال رفتم. به هوش که آمدم خودم را روی تخت بیمارستان یافتم. در حالی که 2 مامور پلیس در کنارم ایستاده و با چشمانی پر از غم نگاهم می‌کردند. می‌دانستم پسرم نمی‌تواند حال خوبی داشته باشد. چند روز بعد متوجه شدم برای همیشه او را فلج کرده‌‌ام.» پس از تکمیل پرونده تویا شید، همسر او که با گرفتن وکیل سعی دارد تمام تقصیرها را به گردن این زن بیندازد و با این کار حضانت و مسوولیت نگهداری از بچه‌هایشان را به عهده بگیرد، به عنوان مهم‌ترین شاکی معرفی شد. تحقیقات نشان داد گرچه شید در حین آزمایش پزشکی چشم تقلب کرده بود، اما به خاطر ضعیف بودن جزئی چشمانش‌ نمی‌توان این دروغ را علت حادثه رخ داده تلقی کرد و این گناه از پرونده‌اش پاک خواهد شد. او گرچه هنوز به خاطر دروغ گفتن به مدرسه و پر کردن فرمی تقلبی گناهکار شناخته می‌شود، اما اگر ثابت شود کاملا غیرعمد فرزندش را زیرگرفته و به ادعای شوهرش قصد خونریزی و انتقام گرفتن از او را نداشته، حکم سنگینی در انتظارش نخواهد بود. گرچه فلج شدن پسرک بی‌گناهش، عذابی بی‌پایان برای او خواهد داشت. «توری تا پایان عمرش از من متنفر می‌ماند. من شیرینی زندگی را از او و حتی خواهرش گرفتم.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها