پس از کشته شدن بنلادن، جسد وی در پارچهای سفید قرار گرفت و به دریای عرب انداخته شد. اما امل و دخترش صفیه که به گفته مقامات پاکستانی شاهد مرگ پدرش بود، زنده باقی ماندهاند. تاکنون مشخص نشده که چند کودک در محل اختفای بنلادن حضور داشتهاند. مقامات پاکستانی میگویند امل به همراه دخترش در بیمارستانی نظامی در شهر راولپندی است و تنها تصویر دیدهشده از وی تصویر گذرنامه او است که مقامات پاکستانی به تازگی منتشر کردهاند. این تصویر منتشرشده، زنی جوان را نشان میدهد که پوششی همچون بسیاری از زنان مسلمان دارد. پیشتر رسانههای پاکستانی اعلام کرده بودند بنلادن چندین همسر دارد، ولی همسران رسمی او در سوریه و عربستان و احتمالا تحت بازداشت خانگی قرار دارند.
در سال 2002 امل با یکی از مجلات زنان در عربستان سعودی به نام المجله مصاحبه کرد. وی در آن مصاحبه توضیح داد چگونه پس از حملات 11 سپتامبر با کمک مقامات پاکستانی زمینه انتقالش از افغانستان به یمن فراهم شد. امل در آن مصاحبه گفت: «با آغاز بمباران افغانستان توسط نیروهای آمریکایی به یک منطقه کوهستانی سفر کردم و همراه چند نفر از کودکان به مدت 2 ماه در یک غار زندگی میکردیم، تا اینکه یکی از پسران بنلادن به همراه گروهی از مردم محلی آمد و ما را با خود برد. تا زمانی که تحویل مقامات پاکستانی شدیم، نمیدانستم مقصد ما پاکستان است.»
مجله تایم با یکی از زنان عرب که خواست نامش فاش نشود و اطلاعات فراوانی در مورد شخصیت بنلادن و حلقه درونی خانوادههای القاعده داشت نیز مصاحبهای تلفنی انجام داده است. بنا به گفته او، پس از حملات 11 سپتامبر رهبران القاعده تصمیم گرفتند خانوادههایشان را از منطقه جنگی خارج کنند. آنها نمیخواستند زنان و فرزندانشان دستگیر شوند. پس از آنکه امل تحویل مقامات پاکستانی شد به او و دخترش اجازه دادند تا به زادگاهش در شهر اب در نزدیکی صنعا پایتخت یمن بازگردند، اما بنلادن شرایطی را فراهم کرد تا بار دیگر همسر جوانش به او و دیگر فرزندانش در پاکستان ملحق شود. در مصاحبه سال 2002 از امل پرسیده شد آیا نزد همسر فراریاش باز خواهد گشت؟ و او در جوابی ابهامآمیز اظهار کرد: «بگذارید ببینیم شرایط چگونه پیش خواهد رفت.» رسانههای پاکستانی به نقل از مقامات این کشور فاش ساختند که امل ادعا کرده طی مدت 5 سال اخیر در کنار بنلادن در منطقه ابیتآباد بوده است.
با توجه به این موضوع به نظر میرسد کارشناسان مبارزه با تروریسم آمریکا سالها به دنبال نام و محل اختفای قاصد مخصوص و مورد اعتماد بنلادن بودند در حالی که با دنبالکردن همسر جوانش احتمالا میتوانستند زودتر به رهبر القاعده دست پیدا کنند. حال این سوال پیش میآید که آیا مقامات اسلامآباد از عزیمت امل به کشورشان مطلع بودهاند؟
رابرت گرانیر، مدیر سابق مرکز مبارزه با تروریست سیا اظهار میدارد که امکان ندارد پاکستانیها مقدمات خروج امل را فراهم کنند، ولی از بازگشتش بیاطلاع باشند. تاکنون پاکستانیها به مقامات آمریکایی اجازه بازجویی از امل را ندادهاند. پس مشخص است که امل حقایق تلخی را در مورد پاکستانیها میداند. ساختار امنیتی پاکستان همواره متهم بوده که در رویارویی با غرب، بازی دوگانهای اتخاذ میکند؛ از یک طرف میلیاردها دلار از طرف آمریکا به عنوان کمک میگیرد و از طرف دیگر از شبه نظامیان تروریست در افغانستان و مناطق قبایلی پاکستان حمایت میکند. پاکستان حتی در مورد القاعده نیز همین بازی دوگانه را ادامه میداد. آن زن عرب که در گذشته ارتباط نزدیکی با القاعده داشت، در مصاحبه با تایم گفت: گاهی اوقات از طریق نیروهای اطلاعاتی پاکستان متوجه میشدیم که نیروهای خارجی قصد حمله به محل سکونتمان را دارند. وقتی فرار میکردیم پس از ترک محل، شواهدی باقی میماند و ارتش پاکستان این شواهد را به عنوان نشانههای حضور ما به اطلاع نیروهای آمریکایی میرساند. گفته میشود در زمان حمله نیروهای آمریکایی به محل اختفای بنلادن، امل به دفاع از شوهرش پرداخته، اما یکی از نزدیکانش در مصاحبه با تایم میگوید: «زمانی که در سال 2000 امل وارد قندهار شد و در کنار دیگر زنان بنلادن قرار گرفت، فردی آرام و خجالتی بود. او از دیگر همسران شیخ جوانتر بود.» او پنجمین همسر بنلادن بود. در سال 2000 اسامه از یکی از دوستان یمنی مورد اعتمادش به نام ابوالفیدا خواست تا همسری تازه برای او پیدا کند. طبق گفته فیدا، اسامه میخواست تا همسر جدیدش چنین خصوصیاتی داشته باشد: مذهبی، سخاوتمند، آرام و به حدی جوان تا به دیگر همسران شیخ حسودی نکند. به رغم فاصله سنی زیاد میان امل و بنلادن، خانواده یمنی ازدواج دخترشان با رهبر القاعده را افتخاری بزرگ برای خود میدانستند. طبق گزارشها امل با دریافت جواهرات و لباسهایی به ارزش5000 دلار، راهی افغانستان شد تا با مردی ازدواج کند که در آن زمان به دلیل ایفای نقش اصلی در بمبگذاری سفارتخانههای آمریکا در کنیا و تانزانیا، تحت تعقیب شدید آمریکا قرار داشت.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم