در این قسمت، مختار روبهروی حرمله قرار گرفت و او را کشت؛ حرملهای که او را یکی از خشنترین و بیرحمترین آدمهایی میدانند که در صحنه کربلا حضور داشته است.
حرمله همان مرد خشن و درندهای بوده که در جواب امام حسین(ع) که نوزاد 6 ماهه خود را رو به سپاه دشمن میگیرد و برای علیاصغرش آب طلب میکند، زه کمان خود را میکشد و تیر 3 شاخه را درست بر گلوی تشنه علیاصغر مینشاند...
این عمل آنقدر بیرحمانه است که تاب امام را به پایان میرساند؛ او خون نوزاد شیرخواره خود را به آسمان میپاشد و زبان به نفرین مردانی باز میکند که شبیه شیطان شدهاند. حرمله، دشمن بیرحم امام و یاران امام از این لحظه به بعد، به نفرین اولیای خدا هم مبتلا میشود...
حرمله سالیان سال است در ذهن شیعیان، مردی پلید و شرور اما قوی ترسیم میشود؛ مردی که راههای مختلف کشتن را بلد است؛ جلادی که از کشتنهای وحشتناک لذت میبرد. میرباقری برای ترسیم این مرد جلاد حتما مدتها تحقیق کرده است.
او باید این مرد را در سریال خود چنان ترسیم میکرد که با ذهنیت مردم همخوانی میداشت تا آنها پلیدی او را در قالب یک مرد میدیدند و باور میکردند که این مرد همان حرمله است! همان مردی که گلوی علیاصغر را با تیر نامردی پاره کرد.
طراح گریم مختارنامه با نوع چهرهپردازی و زخمهایی که برای چهره حرمله طراحی کرده بود، از انوش معظمی مردی ساخت که واقعا شبیه اشقیا بود و بیننده با دیدن چهره او از حرمله منزجر میشد و میفهمید آدمهایی که روح خود را به شیطان میفروشند، چهرههایی زشت و کریه نیز دارند.
میرباقری برای ترسیم چهره افرادی مانند شمر نیز از این روش استفاده کرد. شمر را مردی پیس با موها و ریشی قرمز نشان داد که بیننده با کراهت او را تماشا میکرد. حرمله در ظاهر منزجرکننده بود؛ اما آنچه باعث میشد مخاطب او را تحمل کند، ابتکاراتی بود که حرمله در جنگ و بخصوص جنگ تن به تن داشت.
انوش معظمی برای بازی در این نقش سنگ تمام گذاشته بود و احتمالا مدتها برای تصویرسازی از این شخصیت منزجرکننده تمرین کرده بود.
میرباقری از او جنگجویی کاربلد ساخته بود که رفتارهای جنگی او برای بیننده جذابیت داشت؛ هرچند وقتی قسمت بیست و نهم مختارنامه روی آنتن رفت خیلیها را واداشت تا به این نکته اشاره کنند که رزمهای حرمله بیشتر شبیه جنگجویان ویتنامی بوده تا سربازی عرب.
برای این واکنش میتوان به سکانسی اشاره کرد که حرمله در خانه خود و در یک اتاق پناه گرفته بود و با نزدیک شدن سربازان بن کامل به اتاق مانند سربازان ویتنامی که در فیلمهای سینمایی به تصویر کشیده میشوند، با به حرکت درآوردن یک اهرم یا آنها را مقابل گوی پرنیزه قرار میداد یا با روشی بدیع، سر از بدن آنها جدا میکرد.
نشان دادن این صحنههای اکشن و پر از خون و خونریزی میتواند در نگاه اول برای آنهایی که آثار اکشن را میپسندند، جذاب باشد؛ اما برای آنهایی که از یک اثر تاریخی توقع بازگو کردن حقایق را هم دارند، کمی دور از باور بود؛ هرچند میرباقری با نمایش این سکانس، تبحر حرمله در جنگاوری را نشان داد؛ اما باورپذیری آن را نیز کم کرد.
این عدم باورپذیری در قسمت سیام سریال تا به آنجا پیش رفت که دیروز بسیاری از سایتهای خبری و تحلیلی درباره نوع مرگ حرمله به دست مختار مطلب نوشتند و سکانس رودررویی این دو نفر را به سکانس فیلمهای وسترن تشبیه کردند!...
مختارنامه یک اثر تاریخی است که برای بازگو کردن درام از مستندات تاریخی بهره برده است. این سریال تاریخی است؛ اما یک اثر مستند نیست، یک سریال داستانی باید در کنار بازگو کردن واقعیات از جذابیتهای درامپردازی نیز استفاده کند تا برای مخاطب جذاب باشد. در تمام دنیا، از این تمهید استفاده میکنند.
مثلا در فیلمی مانند «تروا»-troy- ولفگانگ پیترسن از یک واقعه تاریخی، فیلمی عظیم و تاریخی میسازد؛ اما در این فیلم به ذهن خود اجازه میدهد تا صحنههای اکشن را آنطور که در خیال مجسم میکند، مقابل دوربین اجرا کند. در مختارنامه هم میرباقری به خیال خود کمی اجازه دخل و تصرف در واقعیت را داده است.
از ابتدای سریال میرباقری در شخصیتپردازیهای مختارنامه نشان داد که بشدت از واقعه عاشورا متاثر و از دشمنان امام حسین(ع) متنفر است. او مختارنامه را ساخته تا به وسیله مختار تقاص خون شهدای کربلا را پس از صدها سال در قالب یک سریال تلویزیونی از دشمنان امام بگیرد.
مختار از نگاه میرباقری آن چیزی است که در سریال دیده میشود، مردی قوی که تکنیکهای جنگی را بلد است. این مهارت از ابتدای سریال زبان به زبان گشت تا به نبرد حرمله و مختار رسید. از منظر میرباقری حالا دیگر بیننده مختارنامه میداند که این شخصیت شجاع میتواند از پس همه تکنیکهای جنگی که حرمله آنها را بلد است، برآید.
میگویند مختار دست و پای حرمله را قطع میکند و او را در آتش میسوزاند.... این نوع کشتن حرمله روایتی است که شاید با روایتی که میرباقری به آن استناد کرده، فرق داشته باشد؛ اما بازهم باید قبول کنیم که مختارنامه یک سریال دراماتیک است، نه یک مستند صرف تاریخی.
البته ناگفته نماند که میرباقری هم باید در نوع روایتهای خود از تاریخ جانب احتیاط را بیشتر رعایت میکرد و مثلا در سکانس دفن کردن همسر و فرزند کیان پرچم سه رنگ ایران را روی خاک آنها نمیگستراند، چون در اسناد تاریخی مشخص نیست که پرچم ایران در آن دوره چه رنگی بوده و چه ترکیبی داشته است!
طاهره آشیانی
گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم