نام گناهان‌تان را عوض نکنید!

خیلی‌ها می‌گویند پروردگار، هر انسانی را حتی پیش از آن که از طریق وحی در مسیر هدایت قرار بگیرد، از راه پیامبر درونی‌اش هدایت می‌کند تا درست و نادرست را از هم تشخیص بدهد و بعد در مرحله‌ای متکامل‌تر، وحی دستگیرش می‌شود. آن پیامبر درونی که درباره‌اش گفتیم به عقیده خیلی‌ها همان خرد است. بنابراین می‌شود نتیجه گرفت اگر انسانی در شرایطی قرار بگیرد که نتواند درباره درستی و نادرستی عملی از کسی بپرسد و مراجع دینی کافی برای تشخیص آن نداشته باشد با مراجعه به عقلش می‌تواند حسن و قبح آن را درک کند.
کد خبر: ۴۰۲۱۸۸

اما ما آدم‌ها خیلی وقت‌ها راه بی‌توجهی به این پیامبر را هم یاد می‌گیریم، یعنی می‌آموزیم که چطور با دست‌هایمان گوش‌هایمان را بپوشانیم تا هشدارهایش را نشنویم و در عین حال وجدانمان را آسوده نگه داریم. می‌پرسید چطور؟ خیلی ساده! با عوض کردن نام گناه، با نسبی کردنش. مثال می‌خواهید؟ مثال‌هایش در زندگی روزمره کم نیستند؛ مثلا تا به حال برای شما پیش آمده که فیلمی روی اکران را در بازار آزاد از دستفروش بخرید یا سی‌دی برنامه‌ای را که روی آن نوشته شده است حق کپی کردن ندارید، کپی کنید؟ این یعنی دزدی، اما ما به معنای آن بی‌تفاوتیم و در عوض نامش را تغییر می‌دهیم تا وجدانمان آرام بگیرد، ما می‌توانیم نام این عمل را بگذاریم شریک شدن در یک محصول فرهنگی با خرج کمتر یا شاید چیزی شبیه به این.

مثال دیگر می‌خواهید؟ تا به حال برایتان پیش آمده در شرایطی خاص دروغ بگویید؟ اصلا شما چند بار در روز دروغ می‌گویید؟ دین به ما آموخته دروغ کلید همه گناهان است، اما ما به استفاده از این کلید اعتراف نمی‌کنیم و در عوض یک برچسب مصلحتی روی آن می‌چسبانیم و منظورمان این است که هدف مان از انجام یکی از بزرگ‌ترین گناهان، عملی ثواب بوده است! گاهی هم با ترازویی که معلوم نیست از کجا به دستمان رسیده، بزرگی و کوچکی گناهان‌مان را می‌سنجیم و خودمان را قانع می‌کنیم که مثلا فلان دروغم خیلی بزرگ نبوده است یا آنقدر کوچک بوده که اصلا گناه محسوب نمی‌شود و در این شرایط سعی می‌کنیم یادمان برود که تعیین کوچکی و بزرگی گناهان‌در حیطه اختیارات ما نیست. ما در امانت خیانت می‌کنیم و نامش را می‌گذاریم یک ناخنک کوچک، عهدشکنی می‌کنیم و نامش را می‌گذاریم تغییر برنامه به دلیل تغییر شرایط، قانون‌شکنی می‌کنیم و اسمش را می گذاریم زرنگی، حق دیگران را پایمال می‌کنیم و می‌گوییم یک استثناء بود در شرایط خاص، دیگران را فریب می‌دهیم و طی کردن راه میانبر می‌نامیمش، ما...، ما آدم‌ها... موجوداتی هستیم عجیب که نه‌تنها راه‌های فریفتن دیگران را آموخته‌ایم، بلکه خودمان را هم به بهترین وجه فریب می‌دهیم، شاید به این دلیل که آن پیامبر درونی، وقتی عملی نادرست را مرتکب می‌شویم بی‌تاب می‌شود، شاید به این دلیل که بارها و بارها صدایمان می‌کند، نهیب می‌زند و از ما می‌خواهد برگردیم، اما کاش یادمان نرود این خشت‌های کج نرسیده به ثریا، فرو می‌ریزند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها