گفت‌وگو با علیر‌ضا داوودن‍ژاد درباره فیلم مرهم

فیلمی برای پرکردن فاصله سینما و زندگی

علیرضا داوودنژاد با دغدغه‌های اجتماعی خود شناخته می‌شود. هنوز خاطره «نیاز» در ذهن اکثر علاقه‌مندان جدی سینمای ایران باقی مانده و خیلی‌ها آن فیلم را یکی از بهترین‌های سینمای بعد از انقلاب می‌دانند.
کد خبر: ۴۰۱۴۴۸

داوودنژاد با ایده ساختاری و زیباشناسانه خاص خود به موضوع اعتیاد پرداخته و فیلم «مرهم» را بر اساس آن ساخته است.

مرهم با توجه به ارتباط نسل‌ها و دقت نظر در معضلات جامعه‌ای چندوجهی، تلاش کرده است تا به زبان و بیانی ویژه و گرم برسد.

آنچه می‌خوانید گفت‌و‌گویی است با داوودنژاد درباره ساختار مرهم. او با حوصله و دقت زیاد به سوال‌هایمان پاسخ داد که در لابه‌لای آن نگاه موشکافانه‌اش به سینما و جامعه مشهود است.

اعتیاد تبدیل به مضمون اساسی تازه‌ترین فیلم شما شده است. چرا؟

من از نزدیک متوجه گسترش این معضل و تمایل برخی از جوانان به سمت مواد مخدر و روانگردان شدم که متاسفانه با سرعت در میان آنان شیوع پیدا می‌کند. با توجه به تمایلم برای طرح مسائل اجتماعی و ارتباط یافتن مردم با آن، به‌طرف این آسیب اساسی و پر چالش جوانان رفتم.

تعبیری دارید با عنوان«بازسازی زنده زمان حال ساده در سینما». درباره آن توضیح دهید.

زندگی حال ما حاصل یک تنوع نامحدودی از علل و اسباب است. این حالی که ما درگیرش هستیم، در پیوند وسیعی است با محیط پیرامون ما و گذشته‌ای که تا به حال طی کرده‌ایم. این گذشته و سلسله‌ای از عوامل و رویدادها خیلی تعیین‌کننده است که ما چه حال و احوالی داشته باشیم. بخش زیادی از آنچه که ما هستیم، نتیجه تأثیراتی است که از گذشته خود حمل می‌کنیم. هر روزی که ما از خواب بلند می‌شویم، با روز گذشته متفاوت است، هر وقت زندگی ما با اوقات دیگرمان متفاوت است. ما وقتی در فصل پاییز از خیابان عبور می‌کنیم، گونه‌ای متفاوت از حضور را نسبت به فصل‌های دیگر تجربه می‌کنیم؛ عبور از خیابانی پاییزی متفاوت از عبوری است که در زمستان سرد یا تابستان گرم داریم.

در واقع زمان حال ما بازتابی است از تنوع نامحدودی از تأثیرات مختلف محیطی و تاریخی که در پیوند با این مجموعه شکل می‌گیرد و امری منفرد نیست. ما در فیلمسازی وقتی صحنه‌ای را می‌خواهیم بازسازی کنیم، قاعدتا هر چه حوزه تمرکزمان برای دریافت وضعیت وسیع‌تر باشد، آن موقعیت شبیه‌تر به چیزی می‌شود که در زندگی هست.

ساختن چنین موقعیت‌هایی در سینما چه دشواری‌هایی دارد؟

معمولا ما وقتی می‌خواهیم چنین چیزی را مثلا در بازی بازیگران بازسازی کنیم، احتیاج به مقدماتی داریم. ما واقعا در حالت کلی آن آموزه‌ها و تربیت‌های لازم را برای این که منجر به بازسازی یک لحظه زنده و گرم انسانی جلوی دوربین شود، نداریم. برای همین بازیگری ما متمایل به دسته‌ای از عادات و کلیشه‌ها می‌شود که تحت تأثیر فضای تولید مرسوم در سینماست و برای همین نمی‌توان آن لحظه حال ساده را با توصیفاتی که گفتم بازسازی کنیم. این یک سو از ماجراست، اما سوی دیگر ممیزی است که همیشه باعث می‌شود بین سینما و زندگی فاصله بیفتد. این فاصله یکی از علل اصلی کلیشه شدن موضوعات، جعلی‌شدن آدم‌ها، تصنعی شدن ارتباطات انسانی و در نهایت ایجاد خدشه در بافت زنده درام است. بنابراین ممیزی بین سینما و زندگی فاصله می‌اندازد که باعث نقص در بازی‌ها، دیالوگ‌نویسی، میزانسن و بافت و پرداخت زمان حال ساده می‌شود؛ دلیلی که زندگی و گرمای آن را از اثر سینمایی محو می‌کند.

استفاده از نابازیگران نتیجه همین رویکرد است؟

بله حالا وقتی من بخواهم در فیلمم از کلیشه‌ها فاصله بگیرم و در جهت بازسازی همین زمان حال ساده حرکت کنم، یک راهش این است که بروم دنبال نا بازیگران که به‌طور خودجوش و طبیعی این مجموعه حالات و احوالات باطراوت را با خود حمل می‌کنند و من می‌توانم از این مساله که در آنها به شکل اصیل وجود دارد، استفاده کنم تا بتوانم حالت و حس زنده‌ای را که می‌خواهم در جریان فیلم به دست بیاورم.

هماهنگ کردن بازیگران حرفه‌ای همچون طناز طباطبایی و رضا داوودنژاد با این نابازیگران به چه شکل انجام می‌گیرد؟

ببینید من حالا مشخصا درباره رضا می‌گویم. او از 4سالگی کنار من بازیگری را با فیلم بی‌پناه شروع کرد و 17سالش بود که مصائب‌شیرین را بازی کرد. او با همین نگاه من آموزش دیده و وارد این عرصه شده، اما وقتی که از من جدا می‌شود و فیلم‌ها و سریال‌های دیگر را تجربه می‌کند میل پیدا می‌کند که همان کلیشه‌ها را بازتولید کند، اما زمانی که به من بر می‌گردد مدتی طول می‌کشد تا دوباره به خاستگاه اولیه‌اش بازگردد.

بنابراین کار کردن با رضا سخت نیست، اما در مورد طناز طباطبایی؛ او تمایلی درونی به انجام کار متفاوت، بازی زنده و تأثیرگذار داشت، در نتیجه برای کار سخت و طولانی آمادگی داشت. برای همین من توانستم جنس بازی او را به نابازیگران زنده و اصیل دیگر نزدیک کنم.

رسیدن به این حالت و بیان سینمایی با یک فیلمنامه دقیق جزء به جزء به دست می‌آید یا شما به طریق شهودی و سر صحنه به آن می‌رسید؟

داوودنژاد: وقتی من بخواهم در فیلمم از کلیشه‌ها فاصله بگیرم یک راهش این است که بروم دنبال نابازیگران تا بتوانم حالت و حس زنده ای را که می خواهم در جریان فیلم به دست بیاورم

فیلمنامه دقیق و جزء به جزء را باید با مشارکت خود این آدم‌ها به دست آورد. من موضع و خط کلی داستان را دارم و آغاز و سرانجام آن را هم می‌دانم. بعد این آدم‌ها را انتخاب و نقش را با آنان تمرین می‌کنم. وقتی هم آنان نقش و ارتباطات را یافتند، می‌روم به سمت لحن، زبان و بیان هر کدامشان و بعد از آن زمان سر و سامان یافتن فیلمنامه است. چون زبان و نگاه فیلمنامه از خود بازیگران به دست می‌آید، هیچ‌کدام احساس سختی در جلوی دوربین پیدا نمی‌کنند. این بازیگران دیالوگ‌ها را براحتی حفظ می‌شوند، چرا که با حالت آنها هماهنگ است، در احساس‌هایشان جریان پیدا و این تصور را ایجاد می‌کند که خودجوش به دیالوگ‌ها رسیده‌اند.

در کارتان بازی‌های زمانی موج می‌زند؛ از زمان حال شروع می‌کنید، به گذشته می‌روید و دوباره به حال باز‌می‌گردید. دلیل چنین تمهیدی در ساختار مرهم چه بود؟

این تمهید به گفت‌وگوها و ارتباطات ما با یکدیگر در زندگی روزمره و به شکل عمیق‌تر به ساختار قصه‌پردازی در سنت‌های ادبی ما برمی‌گردد. ما در گفت‌وگوهای روزمره خود می‌گوییم حرف حرف می‌آورد، یعنی ما یک مطلب را تعریف می‌کنیم و در میان آن به یک موضوع دیگر می‌رسیم. آن را هم تعریف می‌کنیم و سپس به مطلب قبلی بازمی‌گردیم تا در نهایت آن چیزی را که در ذهنمان است جا بیندازیم.

در سنت ادبیات داستانی ما هم این هست. یعنی در هزار و یک شب یک ماجرا تعریف می‌شود، در میانش به داستانی دیگر می‌رود و دوباره به ماجرای اصلی برمی‌گردد. این ساختار در مثنوی هم وجود دارد. این شیوه، روشی آشنا برای ماست و من هم این تمهید را با نگاه به همین ویژگی‌های روزمره و ادبی جامعه و ادبیات کهن خودمان پیدا کردم.

در مرهم به نظر می‌رسد شما ارتباط نسل جوان با نسل پیش از خود (یعنی پدر و مادر) را حذف کرده‌اید و به یک نسل پیش‌تر رسیده‌اید که انگار ارتباط با آنان برای جوانان راحت‌تر قابل دستیابی است.

به این شکل نیست که حذف شده باشد. ما عزیز، پسرش، عروسش و بعد هم نوه‌اش را می‌بینیم یا گفت‌وگوهایی را در مورد خانم‌جان، رضا، پدر، مادر و عمه رضا می‌شنویم، یعنی آنها غایب نیستند.

از مجموع اینها می‌توانیم تصور کنیم که آنان به طور طبیعی در چه وضعیتی به سر می‌برند. در نتیجه این نسل هم غایب نیست، اما ما خیلی به معرفی آنان نمی‌پردازیم. اما چیز دیگری هم وجود دارد و آن این که این نسل به نوعی چرخه زندگی ما را می‌گرداند. هر وقت که من در فیلم‌هایم به آنان نزدیک می‌شوم، خطوط قرمزی پیش رویم می‌بینم که امکان رد شدن از آنها را پیدا نمی‌کنم. برای همین نزدیک شدن به معضلات و پرداخت شخصیت آنان با دشواری‌های عمده‌ای همراه است.

من احساس کردم که شما در پی نمایش انقطاع بین این دو نسل هستید.

این یک واقعیتی است که ما در هر دو خانواده می‌بینیم و مشهود است. یعنی این انقطاع هم دیده شده و هم مورد تأکید قرار گرفته است.

در مورد نمایش ارتباط رضا و طناز نوعی پیچیدگی وجود دارد که مثلا رضا قصد سوءاستفاده دارد یا قصد کمک. واقعا این ارتباط چه مختصاتی دارد؟

ببینید نسل رضا و طناز گرفتار یک تعارضات پیچیده و فرساینده‌ای است. از یک طرف ما آنان را با یک فرهنگ رسمی مواجه کرده‌ایم که در فضای عمومی با آن روبه‌رو هستند و از سوی دیگر با واقعیاتی مواجهند که متفاوت است. فضای اصلی اجتماع امروز ما و کارکردهای اصلی آن در اختیار سیاست و اقتصاد است.

در این میان فرهنگ به دلیل این که پدیده‌ای زود بازده نیست، به تدریج از حوزه زندگی واقعی ما دور می‌شود. این تعارضات نسل‌های ما را بین فرهنگ تشریفاتی و واقعیت دچار تضاد و تناقض کرده است. همین تضادها، جوان ما را به سمت نوعی فرصت‌طلبی معصومانه برده است؛ نوعی بلاتکلیفی. شخصیت رضای داستان ما در جاهایی بسیار انساندوست و مثبت جلوه می‌کند و در جاهایی دیگر انسانی است که به دنبال زد و بندهای غیرقانونی و مخفی‌کاری‌های مالی می‌رود. این نشان‌دهنده بلاتکلیفی و تضادهایی است که در شخصیت او وجوه متناقضی را پدید آورده است.

علیرضا نراقی 
جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها