به گزارش ایسنا، روزنامه لوموند فرانسه در تحلیلی درباره پستی و بلندیهای تحقق دموکراسی در کشورها مینویسد:
«ما میبایست برای بررسی تحقق دموکراسی، درسهایی را نه فقط از تاریخ بلکه از تفکر در تاریخ بگیریم. نخستین درسی که تاریخ دموکراسی به ما میآموزد، این است که دموکراسی در اروپای دوره مدرن شکننده و موقتی بوده است.
در فرانسه انقلاب 1789 این کشور به دوره حکومت ترس منجر شد و پس از آن انقلاب ترمیدور (27 ژوئیه 1794) حادث شد و سپس نخستین امپراطوری فرانسه به دست ناپلئون بناپارت ایجاد شد. پس از آن سقوط وی نیز بازگشت به حکومت سلطنتی را برانگیخت و فرانسه میبایست تا پایان قرن نوزدهم انتظار میکشید تا جمهوری سوم در این کشور برقرار شود. در حالی که حمله نظامی آلمان در ژوئن 1940 همان را نیز به نفع دولت ویشی در فرانسه از بین برد.
به یاد بیاوریم که در طول قرن بیستم دموکراسی ایتالیایی به دست فاشیسم از بین رفت، نازیسم، دموکراسی آلمانی را نابود کرد، فرانکسیم، دموکراسی در اسپانیا را از بین برد و اتحاد جماهیر شوروی تا سال 1989 در کشورهای اروپایی که تحت سلطه خود گرفته بود توتالیتاریسم را حکمفرما کرد.
اما از طرف دیگر، باید به این فکر کنیم که ایدههای انقلاب 1789 فرانسه در این کشور و نیز، آلمان، ایتالیا و حتی اتحاد جماهیر شوروی، دموکراسی را به طور نابرابری باز تولید و مستقر کرد.
به همین صورت بهار عربی سال 2011 نیز ممکن است با انحراف، خفقان و مصادره مواجه شود، اما پیام اصلی آن باز هم متولد خواهد شد، چرا که این پیام به یک نیروی مولد و باز تولید کننده تاریخ تبدیل شده است (مگر این که سرنوشت انسان به وضوح به سوی یک مصیبت تعمیم یافته پیش رود).
درس دوم تاریخ، بوم شناسی عمل فوق الذکر است؛ به همین صورت است که تشدید دیکتاتوریها میتواند قیامهای انقلابی را برانگیزد و فشارهای انقلابی همانطور که نمونه آن سال 1936 در اسپانیا مشاهده شد، میتواند دیکتاتوریهای ارتجاعی را به راه بیاندازد. بایستی اضافه کنیم که چند دستگیهای عمیق در میان جمهوری اسپانیا بین آنارشیستها، کمونیستها، لیبرالها و دیگر گروهها در شکست آن سهیم بود.
از یک نظر بهار عربی، عاقبت تشدید استبداد و دخل و تصرف آنها در ثروت کشورهایشان است، اما میتوان بیم داشت که این بهار در صورت ابتلا به چند دستگی و چند پاره شدن میتواند یک واکنش جدید را علیه خود برانگیزد.
درس سوم تاریخ، دشواری ریشه گرفتن دموکراسی است. چند سطر پیش نمونه آن را در اروپا ذکر کردیم. اکنون باید دلایل این دشواری را ذکر کنیم:
1- دموکراسی حتی اگر در خودآگاه شهروندان نیز ریشه نگرفته باشد،از آرا تغذیه میشود؛ آرا میتواند پیروزی یک حزب را میسر سازد که به تنهایی دموکراسی را منسوخ کند (همچون آلمان) و حتی یک جنگ داخلی را سبب شود (همچون اسپانیا).
2- دموکراسی باید بیان نظرات ضد خود را تحمل کند، اما از طرف دیگر میتواند خود را رها کند تا به دست یک حزب ضد دموکراسی از بین برود؛ تا چه نقطه و تا چه لحظهای دموکراسی میتواند شکیبایی داشته باشد؟ با احتساب این که اصل "عدم تامین آزادی برای دشمنان آزادی" به سرکوب کردن آزادی کشش پیدا میکند.
3- دموکراسی تابع بازی رقابتی حقایق متضاد است، اما حقیقت دیگری در داخل خود جز اصل آزادی ندارد و رای اکثریت عموم که اساس دموکراسی است از اشتباه مبرا نیست.
4- دموکراسی بدون شرکت فعالانه شهروندان در زندگی سیاسی پژمرده میشود. در مجموع میتوان گفت دموکراسی یک ماجراجویی بزرگ در میانه ماجراجویی تاریخ است.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم