او از معدود نویسندگان معاصری است که در داستان به زبان ویژه خود رسیده است، بازیهای زبانی فراوان همراه با روایتهای تودرتو از ویژگیهای داستانهای اوست که در رامکننده نیز از این ویژگی نهایت استفاده را برده است.
«رامکننده» در دو فصل بلند نوشته شده و سرشار از دیالوگهای چند صفحهای میان اشخاص و گاه مونولوگ یا گفتارهای ذهنی طولانی است که کاملا آگاهانه و دقیق در خدمت فضاسازی داستان است.
محمدرضا کاتب به نزدیکی هنرها در وضعیت پستمدرن اشاره میکند و از داستان به عنوان قالبی یاد میکند که بیشترین سود را از این نزدیکی میبرد و به حد اعلای خود نزدیکتر میشود.
او رمان «رامکننده» را پرداختن به همین موضوع میداند و معتقد است در این رمان بیش از پیش سعی کرده است مرز میان داستان و هنرهای دیگر را کمرنگتر کند.
«رامکننده» سرشار از تصاویر محو و خاکستری و همراه است با دیالوگهایی جذاب و ملموس که شاید هر مخاطبی بتواند خود را در بخشی از این داستان پیدا کرده و خود را نشانهگذاری کند! در بخشی از رمان محمدرضا کاتب نوشته است: «اوهام و آرزوها ترسهای آدم را پشت چیزهای مرئی و نامرئی قایم میکنند تا ما همهاش دنبال گمشدهای باشیم. همهمان همه عمر دنبال یک چیزهایی میگردیم که ظاهرا اسمش زندگی است و اسم واقعیاش تله.»
میثم اسماعیلی / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم