خاطره

سارقانی‌که مرا به دام انداختند

با سلام به کارکنان تپش که زحمت می‌کشند و هر هفته خبرهای حوادث را به اطلاع می‌رسانند. اینجانب نیز گاهی اوقات مشتاق می‌شوم قلم و کاغذ برداشته و نامه‌ای برای شما ارسال کنم. چه بگویم از دست روزگار که وقتی آدم بدبیاری می‌آورد تمام دنیا جلویش تیره و تار می‌شود.
کد خبر: ۳۹۹۲۸۳

بخصوص وقتی مسوولیتی هم برشانه او باشد و نتواند در قدم اول درست کار کند.

بعد از مدتی بیکاری توسط یکی از دوستان به مجتمع مسکونی معرفی شدم تا شب‌ها در آنجا نگهبانی دهم. با خوشحالی قبول کرده و بخود گفتم دوران بیکاری به اتمام رسیده و می‌توانم از شرمندگی زن و بچه‌ خلاص شوم.

باری وقتی وظایف اینجانب را برایم شرح داده و گفتند چه مسوولیتی باید به عهده‌ام باشد بنظر رسید که کاری سهل‌تر از این کار وجود ندارد. اتاقکی و طنابی و بیدار ماندنی و تنهایی. خوشحال شدم که کارش سبک است و می‌توانم از عهده‌اش بربیایم. ولی آن طور که فکر می‌کردم نبود.

شبی از شب‌ها که با خیال راحت تلویزیون تماشا می‌کردم و چرت می‌زدم حوالی ساعت 12 ـ‌1 نیمه شب خودرویی که عده‌ای در آن بودند و به نظر می‌رسید خانواده‌ای هستند از راه رسید و خواست وارد مجتمع مسکونی شود.

چون مسافت دم در تا بلوک ها تقریبا زیاد بود می‌باید از همان دم در ورودی کنترل می‌شدند. از 2 مرد و 2 زنی که در خودرو بودند مشخصات منزلی را که می‌خواستند بروند پرسیدم. نامی را بر زبان آوردند که طبق لیست موجود در نگهبانی وجود نداشت. به آنها گفتم چنین اسمی نداریم شاید اشتباهی آمده باشند ولی آنها تاکید کردند که چنین اسمی وجود دارد و طبق قرار از شهرستان تازه رسیدند و چون خسته هستند این وقت شب آمدند و الا می‌گذاشتند فردا می‌آمدند.

دوباره لیست ساکنان را کنترل کردم. اسمی مشابه اسمی که افراد غریبه داده بودند پیدا کردم و اجازه دادم تا وارد شوند. اشتباه من این بود که با تلفن منزل میزبان تماس نگرفتم تا آنها تایید کنند که انتظار مهمان را می‌کشیدند. خلاصه بعد از ورود آنها 2 ساعتی گذشت که دیدم مهمان‌های ناخوانده برگشتند و مقداری اسباب اثاثیه نیز در پشت وانت آنها بار شده است.

پرس‌وجو کردم ببینم جریان چیست. آنها گفتند میزبان خانه نبوده و در خانه یکی از بستگان اقامت دارند و خواستند برویم آنجا. در ضمن وسایلی نیز داشتند که خواستند برایشان ببریم. با تمام اطمینان و اعتماد اجازه دادم خارج شوند.

نکردم وسایل را بازدید کنم و اجازه خروج برایشان بگیرم. خلاصه اهمیتی ندادم.

صبح روز بعد که جایم را با نفر بعدی عوض کردم ماجرای شب قبل را برایش توضیح دادم. همکارم شوکه شد و خواست جزئیات را بداند. خلاصه ماندم تا ببینم افرادی که شب گذشته آمده بودند چه کسانی بودند.

یکی دو ساعتی گذشته بود که یکی از ساکنان مجتمع اعلام کرد وسایلش را از انبار پارکینگ به سرقت بردند. شامل وسایل صوتی و تصویری و چند کارتن کتاب و غیره. هیچ جوابی نداشتم بدهم. مقصر من بودم که بدون بررسی اجازه ورود به غریبه‌ها داده بودم. سرپرست قسمت ما خودش را رساند و صورت جلسه کردند و بعد حکم اخراج و پرداخت خسارت به شخصی که وسایلش به سرقت رفته بود. شانس آوردم که کار به جاهای باریک مثل بازداشت و غیره نکشید.

تازه متوجه شده بودم که هیچ کاری آسان نیست و همیشه باید هوشیاری بخرج داد تا مشکلی پیش نیاید. این را نوشتم تا کسانی که می‌خوانند با مشکلات همه نوع شغلی آشنا شوند.

با تشکر ـ قاسم ـ س از کرج

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها