ماموران انتظامی با حضور در محل و ورود به مجتمع، از زن و مرد صاحبخانه خواستند همراه کودک شکنجه شده از منزل خارج شوند. اما وقتی آنها خواسته پلیس را عملی نکردند، ماموران با هماهنگی قضایی وارد آپارتمان شدند.
در همین موقع، زن و مرد صاحبخانه با مشاهده ماموران قصد فرار از پنجره را داشتند که دستگیر شدند.
در بازرسی از خانه و در یکی از اتاقها، دختر 8 ساله در حالی پیدا شد که بر اثر شکنجه بیهوش شده بود.با انتقال دختر خردسال به بیمارستان، زن و مرد بازداشت شده به مرکز پلیس منتقل شدند.با شروع مداوای این دختربچه، پزشکان بیمارستان رسول اکرم (ص) در بررسی وضعیت او متوجه شدند دستهایش شکسته و نقاط مختلف بدنش سوخته است.
به این ترتیب تلاش پزشکان برای نجات جان دختر خردسال آغاز شد و او که با مرگ دست و پنجه نرم میکرد، زنده ماند.با تشکیل پروندهای در این ارتباط و آغاز تحقیقات از متهمان مشخص شد، هر دوی آنها معتاد هستند و دختر 8 ساله به نام هانیه را بارها شکنجه کردهاند.
مادر هانیه با اشاره به این که تریاک و کراک مصرف میکند؛ به پلیس گفت: چند سال پیش شوهر معتادم، من و هانیه را ترک کرد تا این که چندی پیش با حمید ـ مرد بازداشت شده ـ در یکی از بوستانهای شهر آشنا شدم. مکانی برای زندگی نداشتیم و به درخواست حمید به اتفاق هانیه به خانه او رفتیم. اوایل به درخواست او در خرید و فروش مواد مخدر با او همکاری میکردم تا این که بعد از مدتی برای تامین هزینه زندگی به تکدیگری میپرداختیم.
متهم یادآور شد: حمید در خانه میماند تا از فرزندم نگهداری کند. 3 هفته بعد از حضورمان در آن خانه متوجه شدم حمید دخترم را کتک میزند. وقتی اعتراض کردم، مدعی شد هانیه بیقرار بوده و به خاطر شیطنتهایش او را کتک زده است.وی افزود: از روزهای پایانی سال گذشته شکنجههای حمید بیشتر شد و وقتی از او میخواستم فرزندم را رها کند، مرا نیز کتک میزد.زن معتاد ادامه داد: حمیدفرزندم را تهدید به مرگ میکرد و از ترس این که هانیه را بکشد با او کاری نداشتم،حتی نمیتوانستم ماجرا را برای همسایهها بگویم.
روز حادثه حمید ابتدا مرا کتک زد و بعد آنقدر با چوبدستی هانیه را زد که دخترم بیهوش شد. در پی این اظهارات، زن معتاد با قرار قانونی به مرکز کمپ ترک اعتیاد منتقل شد. حمید نیز در بازجویی هرگونه کودکآزاری را انکار کرد ولی در مواجهه حضوری با همسایهها ـ که شاهد شکنجه و بدرفتاریهای او با دختر خردسال بودند ـ اعتراف کرد که هانیه را شکنجه کرده است.
گفتوگو با هانیه 8 ساله
چند سال داری؟
8 سال.
چه کسی تو را کتک میزد؟
بغض میکند و با نگاه کردن به دستهای باندپیچیشدهاش میگوید: تمام بدنم میسوزد. حمید مرا کتک زد و این بلا را به سرم آورد.
حمید چه کسی است؟
حمید، دوست مامان بود. هر دوی آنها مواد مصرف میکردند.
یک روز که مامان او را در پارک دید، به خانهاش رفتیم.
از همان روز اول از این مرد خوشم نمیآمد. حمید همیشه مرا کتک میزد. او با سیخ داغ بدنم را میسوزاند و با چوبدستی کتکم میزد.
وقتی حمید تو را میزد، مادرت چیزی نمیگفت؟
اوایل نمیگذاشت حمید کتکم بزند؛ اما از چند هفته پیش دیگر او کاری به حمید نداشت.
مدرسه رفتی؟
نه. آخر من شناسنامه ندارم. خیلی مدرسه را دوست دارم و هر شب خواب مدرسه را میبینم. دلم میخواهد مدرسه بروم و درس بخوانم بعد هم معلم بشوم.
دوست داری در مدرسه چه کار کنی؟
دلم میخواهد یک گل نقاشی کنم که رنگهایش قشنگ باشد و آن را به کسی که با من دوست میشود، هدیه کنم.
چرا از حمید بدت میآید؟
او مرد بدی است و مرا خیلی کتک میزد. هنوز تنم میسوزد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم