چگونه می توان فراموش کرد؛

ژاکلین مورکاتت ، نوجوان 19 ساله رواندایی ، صبح روز دهمین سالگرد نسل کشی که در کشورش اتفاق افتاد، از خواب بر می خیزد.
کد خبر: ۳۹۲۱۶

چشمانش به نقطه ای دوردست ، جایی بیرون از پنجره گره خورده است و با خود می اندیشد اگر 10 سال قبل نسل کشی رواندا شکل نمی گرفت ، شاید حالا او هم خانواده ای می داشت: پدر، مادر، 4 برادر و دوخواهر.
آنچه 10 سال پیش در رواندا اتفاق افتاد، تنها یک جنگ ساده نبود؛ تنهاکشته شدن یک عده آفریقائی به دست عده ای دیگر از هم کیشان خویش در قلب تاریکی نبود؛ بلکه عملیاتی بود کاملا برنامه ریزی شده که توسط گروه کوچکی از افراطیون هوتو به اجرا در آمد، گروهی که می اندیشید، با از بین بردن یک میلیون نفر توتسی ساکن رواندا ، به اهداف خود خواهد رسید.
شرم آورترین فصل این داستان تلخ ، سکوت جامعه جهانی در مدت زمانی بود که این حادثه شوم به وقوع می پیوست.
کشور رواندا یکی از مسیحی ترین کشور های آفریفا به شمار می رود اما در زمان شروع نسل کشی ، هیچ یک از رهبران کاتولیک برای محکوم کردن دولت رواندا، مبنی بر توقف این فاجعه دل خراش ، اقدامی نکردند.
از سوی دیگر، مقامات رسمی کشور فرانسه هم به جای کمک در خاموش کردن این آتش ، با مسلح کردن دولت رواندا هرچه بیشتر بر این بلا دامن زدند.
آنچه در رواندا اتفاق افتاد را می توان یکی از تاریکترین لحظات تاریخ فعالیت های سازمان ملل نیز به حساب آورد.
در اثر دخالت های آمریکا - که طبق معمول انگلیسی ها هم از آن حمایت می کردند - زمان کمک رسانی سازمان ملل به این کشور دائما به تعویق افتاد.
حتما شنیده اید که می گویند: نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی... ظاهرا این شعر، مصداق حال سازمان ملل شده است چرا که حالا در خبرها آمده که کارکنان سازمان ملل در روز پنج شنبه ، هشتم آوریل 2004 مراسمی هرچند کوچک اما تاثیر گذار در بزرگداشت قربانیان نسل کشی رواندا در باغ جیگیری (Gigiri) برگزار نمودند.
کوفی عنان رئیس کنونی سازمان ملل هم طی یک سخنرانی اظهار داشت: جامعه بین الملل در سال 1994 رواندا را فراموش کرد و این فراموشی به یکی از تلخ ترین و غم انگیز ترین خاطرات جهانی بدل شد.
اما امروز سازمان ملل تمام تلاش خود را می کند تا به بازماندگان ، رسیدگی بیشتری شود. مامورین سازمان ملل می کوشند تا پناهندگان رواندایی را به موطن خود بازگردانند و برای کودکان و نوجوانان رواندایی مدارسی بسازند و زمین را از انواع بمب ها و مین ها پاکسازی کنند.
ژاکلین مورکاتت می گوید:ازکودکی خاطره دلچسبی ندارم. هرچه بود اندوه بود و خشونت و کشتار. خوب به یاد دارم 9 ساله بودم و در حیاط قدیمی مادر بزرگم بر روی زانوان او نشسته بودم.
به رادیو صدای هوتوها، گوش می دادیم. گوینده که یک هوتویی بود به راحتی به توتسی ها ناسزا می گفت و آنان راسوسک های بی ارزش و مارهای سمی خطاب می کرد.
گوینده رادیو به صراحت می گفت بهترین راه حل برای خلاص شدن از دست این جانوران موذی کشتار دسته جمعی آنان است.
چند روز بعد همسایگان هوتویی ما شروع به کشتار توتسی ها کردند. زن ها و بچه ها و خلاصه هر توتسی ای را که می دیدند از دم تیغ می گذراندند.
من و مادر بزرگم فرار کردیم. یک مرد هوتویی مهربان ما را در خانه خود پنهان کرد. اما در نهایت مادر بزرگم مجبور شد مرا به یکی از نوانخانه های وابسته به کلیسا بسپارد.
برای بسیاری از رواندایی ها که در یکی از فقیر ترین کشور های دنیا، زندگی دشوار و رعیتی را می گذرانند فراموش کردن آنچه اتفاق افتاده است امری است محال یا شاید بسیار سخت تر از آنچه جهانیان می پندارند.
هفتم آوریل از سوی سازمان ملل به عنوان روز بین المللی تامل و اندیشه به نسل کشی رواندا و قربانیان 1994 این کشور اختصاص داده شده است و کشور های آفریقایی از سایر سازمان ها نیز می خواهند تا در بزرگداشت آنچه برآنان رفته است مراسم یادبودی برگزار کنند.
با گذشت 10 سال از نسل کشی رواندا هنوز هم گورهای دسته جمعی پیدا می شود. چند روز پیش نیز در چاه یک دستشویی عمومی اجساد تعداد زیادی از زنان و مردان و کودکانی که یا پس از کشته شدن در چاه انداخته شده اند و یا به زور وادار شده اند به داخل چاه بپرند، پیدا شد.
rwanda2.jpg

امروز بازماندگان ، این اسکلت ها را تمیز می شویند و آنها را برای یک تدفین آبرومند و با احترام آماده می کنند.
ابعاد فاجعه چنان وسیع است که حتی پس از گذشت 10 سال ، زخم های مردم التیام نیافته است.در دهمین سالگرد کشتار جمعی ، دولت رواندا تصمیم گرفته است تا در گورستان عمومی ، بناهای یادبودی بسازد.
اجساد بسیاری از قربانیان پس از بیرون آورده شدن از رودخانه در دوناحیه به نام راکایی و ماساکا به خاک سپرده شده ا ند.
به سختی یکدیگر را به خاطر می آورند اگرچه 10 سال پیش در همین کلیسا یکدیگر را دیده بودند. کلودت دختر جوان 23ساله در صحن کلیسا در کنار لئوپولد توانگیرانزوی که 10سال پیش 23 ساله بود ایستاده است.
ده سال پبش لئوپولد راهنمای قاتلان بود و آنها را به صحن همین کلیسا راهنمایی کرده بود تا توتسی های در حال عبادت را به قتل برسانند و در همان روز کلودت 13 ساله هم به همراه والدینش در کلیسا حضور داشت.
همه کشته شدند اما کلودت با تظاهر به مردن ، خود را از مرگ نجات داد. کلودت به یاد می آورد که چگونه هوتو ها سایر مردم و افراد خانواده اش را سلاخی کردند.
لئوپولد زیر لب می گوید: من آن زمان مرد دیوانه ای بودم و معنی کاری را که می کردم نمی دانستم. به ما دستور داده شد بود از طرف دولت ، که توتسی ها ی سوسک صفت و کثیف را هر جا دیدیم بکشیم.
دستور از سوی دولت بود. و من جوان و خام. کشتار در کلیسا 4 روز به طول انجامید و عده بسیاری کشته شدند. کلودت به مردی که 10 سال پیش قصد داشت او را بکشد نگاه می کند. و از او می پرسد: چرا می خواستی مرا بکشی ؛
لئوپولد برای آخرین بار به چشمان مغموم کلودت می نگرد و می گوید: من نبودم. دولت بود که می خواست شما کشته شوید. ما فقط دستورات را اجرا می کردیم.سکوت در صحن کلیسا پر می شود. و مرد پشت به کلودت کرده و بیرون می رود.
کلودت با خود می اندیشد: چگونه می توانم مردی را ببخشم که حتی از من تقاضای بخشش نکرد؛ شاید اگر روزی تمامی ترس هایم پایان یافت بتوانم او را ببخشم.
وقتی کسی یا کسانی نتوانند هم کیشان خود را به راحتی ببخشند چگونه می توان انتظار داشت تا مثلا دولت فرانسه یا سایر دولت هایی را که معتقدند در زمان نسل کشی به دولت وقت رواندا کمک کرده و اسلحه برایشان فرستاده اند و یا بی اعتنا از کنار مسا له گذشته اند، را به این راحتی ها ببخشند.
حتی اگر مثلا دولت فرانسه به صراحت در مطبوعات اعلام کند که در جریان نسل کشی رواندا هیچ گونه دخالتی نداشته است. چشم ها را می بندیم و در ذهن خویش شمعی به نشانه احترام به قربانیان نسل کشی رواندا و آرامش روحشان روشن می کنیم و یک دقیقه سکوت می کنیم.

پریا لطیفی خواه
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها