جوان خشمگین نامزدش را به‌کما فرستاد

«مدت‌ها بود می‌دانستم حال خوبی ندارم و احساسات عجیب و فکرهای غیرعادی به سرم می‌زند، اما اهمیتی نمی‌دادم. فکر می‌کردم هر کس دیگری هم مثل من آنقدر فیلم‌های هیجان‌انگیز و کتاب‌های غیرواقعی بخواند حتما مغزش مشغول موضوعات مختلفی می‌شود که من معمولا درگیر آنها بودم. نمی‌دانستم این تفکرات بخشی از علائمی هستند که نشان می‌دهند بیمار روانی شده‌ام و احتیاج به کمک دارم.
کد خبر: ۳۹۲۰۰۲

در وجودم تغییر را حس می‌کردم، اما آنقدر نبود که نگران شوم یا بخواهم والدینم را از ماجرا باخبر کنم. آنها که هر دو پزشک هستند آنقدر درگیر پول درآوردن و زیاد کردن اموالشان بودند که وقت زیادی برای احوالپرسی از من نداشتند. در واقع سال‌ها بود تنها زندگی می‌کردم با این تفاوت که پول توجیبی خوبی که می‌گرفتم می‌توانست تفریحات زیادی برایم فراهم کند که از بی‌حوصلگی دربیایم. انواع و اقسام مهمانی‌ها و جشن‌ها و در کنارشان کتاب‌ها و فیلم‌های تخیلی و تمرین بوکس حرفه‌ای که علاقه زیادی به آنها داشتم، همه وقتم را پر می‌کرد و زمان زیادی باقی نمی‌گذاشت تا به احساسات و صداهایی که مدام در سرم می‌پیچیدند فکر کنم. تا وقتی آن اتفاق هولناک افتاد و فهمیدم واقعا دچار بیماری هستم و احتیاج به معالجه فوری دارم».

«تریون لوئیس» دختر 19 ساله اهل ولز انگلستان به خاطر کتک خوردن وحشیانه از نامزد سابقش «وین فاکس» 23 ساله یک ماه در کما بود. او با وجود تلاش‌های مستمر پزشکان و ده‌ها مشاوره از بهترین متخصصان سراسر دنیا هنوز به خاطر آسیب‌های جدی که به مغزش وارد شده مشکلات زیادی دارد که ممکن است تا پایان عمرش همراهش باشند. ضربات مشت و لگد محکم نامزد سابقش که یک بوکسور حرفه‌ای است سبب شد تا او علاوه بر از کار افتادن کلیه‌ها، وجود رگه‌های خون در ریه‌ها و خرد شدن دندان‌ها و دنده‌هایش، دچار آسیب‌دیدگی شدید مغزی شود که درمانش را بشدت مشکل کرده است. تلاش برای بهبود شرایط مغزی این دختر جوان که از خانواده‌ای ثروتمند است تاکنون نتیجه زیادی نداشته و او با حافظه‌ای از دست رفته و عدم تمرکز هر روز دست و پنجه نرم می‌کند. مشکلاتی که نامزد سابقش که به «اسکیزوفرنی» مبتلاست برایش رقم زده و او را تا پایان عمر گرفتار کرده است.

«ساعات زیادی در طول روز داشتم که به تفریحات دلخواهم برسم. پول زیاد باعث شده بود نیازی به کار‌کردن نداشته باشم و حتی دوران دانشگاهم را هم جدی نگیرم. تنها نکته مثبت که در کلاس‌های درسم در دانشگاه گرانقیمتی که ثبت‌نام کرده بودم وجود داشت، «تریون» بود که از بچگی با او آشنایی خانوادگی داشتم و از دیدنش خوشحال می‌شدم. می‌دانستم دختر درسخوانی است که می‌تواند به درجات علمی بالایی برسد و نمراتش در دانشگاه هم نشان می‌داد که بسیار موفق خواهد بود. ملاقات‌های ما در دانشگاه به خاطر حرف‌های مشترک زیادی که با هم داشتیم کم‌کم بیشتر و بیشتر شد تا این که احساس کردم عمیقا به او علاقه‌مند هستم و باید با او ازدواج کنم. چند هفته دست و پنجه نرم کردن با افکار مختلفی که به سرم افتاده بود بالاخره این توان را به من داد تا موضوع را با والدینم مطرح کنم و از آنها بخواهم سعی کنند مرا به خواسته‌ام که ازدواج با «تریون» بود برسانند. همان دوران هم به یاد دارم که شب‌ها هنگام خواب صداهای بلندی در گوشم می‌شنیدم که به من می‌گفتند از هر راهی که شده باید به خواسته‌ام برسم و در این راه نباید هیچ مانعی وجود داشته باشد. اشتیاق غیرعادی و تمرکز بیش از اندازه من روی موضوع ازدواج با «تریون» بالاخره توانست والدینم را مجاب کند تا پا پیش گذاشته و مرا به هدفم برسانند. خانواده «تریون لوئیس» که از شهرت خوبی برخوردارند اعتبار زیادی در شهر دارند. با دیدن والدینم که عنوان کردند هر پشتیبانی لازم باشد می‌کنند تا زندگی راحتی برای ما بسازند. به ناچار موافقت کردند مدتی نامزد باشیم تا در فرصتی مناسب‌تر ازدواج کنیم. در این بین «تریون» به نظر بی‌تفاوت می‌رسید و نمی‌توانستم احساسش را متوجه شوم. نه اشتیاقی به ازدواج داشت و نه با پیشنهادی که من داده بودم مخالفتی می‌کرد. نمی‌دانستم که در حال ارزیابی رفتارهای من است که احتمالا از نظرش «عجیب» و «غیرعادی» بودم».

بدن نیمه جان «تریون لوئیس» پس از تماس دوست صمیمی‌اش «میریام» که در صحنه حضور داشت با پلیس، در منطقه‌ای خارج شهر کشف و به بیمارستان منتقل شد. در گزارش‌های درج شده از لحظه ورود نیروهای امداد به محل حادثه، شدت ضرب و شتم و آسیب‌دیدگی به این دختر جوان آنقدر زیاد بوده که آنها نمی‌توانستند جنسیت شخص مضروب را از صورتش تشخیص بدهند و تنها شاهد ماجرا او را معرفی کرده است. بیهوشی کامل «تریون» در بیمارستان و وخامت حالش سبب شد که ماموران پلیس به ناچار با «میریام» دوست صمیمی این دختر که او هم در محل حادثه حضور داشته و مجروح شده بود به عنوان شاهد کلیدی صحبت کنند. به گفته دختر جوان، آنها سوار بر خودرو نزدیک منزل «تریون» بوده‌اند که ناگهان «وین فاکس» با چهره‌ای بسیار عصبی راه آنان را بسته است. قبل از هر عکس‌العملی، این پسر که ظاهرا حالت عادی نداشته با خشونت شدیدی «تریون» را از داخل خودرویش بیرون کشیده و به سمت تویوتای آبی‌رنگ خود برده است. «میریام» که از رفتار وحشیانه نامزد سابق دوستش بشدت وحشت‌زده شده بود به ناچار تنها راه همراهی و نجات دوستش را در نشستن در خودرو «وین» دیده و با آنها همسفر شده است. طبق اظهارات این شاهد، پسر 23 ساله با سرعت بالای 180 کیلومتر در ساعت در جاده‌های خارج از شهر علی‌رغم التماس‌های 2 دختری که همراهش بودند حرکت کرده و آنها را به محلی که ظاهر از قبل مشخص کرده بود رسانده و از خودرویش خارج شده است. ثانیه‌هایی بعد ضربات متعدد مشت و لگد به سر و صورت و پهلوهای «تریون» که با اولین کتک‌ها روی زمین افتاده بود آغاز شد و به گفته میریام که تنها می‌توانست جیغ بکشد و التماس کند، تا دست‌کم 30 دقیقه ادامه یافته است. در این میان، «میریام» که التماس‌هایش را بی‌فایده می‌دید، تنها یک بار جرات کرده و به سوی وین حمله‌ور شود که با 3 ضربه مشت محکم چنان به زمین افتاده که دیگر نتوانسته از جایش بلند شود. دقایقی بعد صدها ضربه لگد و مشت «وین» که انگار عقلش را از دست داده بود متوقف شد و او بدون گفتن علت رفتارش بالاخره به سرعت از محل دور شد. «میریام» شاهد این حادثه تلخ که دوستش را در حال مرگ بیهوش روی زمین می‌دید با وجود جراحاتش به سرعت به سوی جاده اصلی رفته و توانست خودرویی را متوقف کند تا با تلفن همراه راننده با پلیس تماس بگیرد. از آن پس و با حضور ماموران 10 دقیقه بعد از تماس در محل سانحه، پرونده درگیری مرگبار «وین فاکس» نامزد سابقش که تنها چند قدم با مرگ فاصله داشت تشکیل شد و او تحت تعقیب قرار گرفت.

«بعد از نامزد شدنمان احساس می‌کردم که به آرزویم رسیده‌ام. می‌دانستم زندگی کردن با او می‌تواند خوشبختم کند و در عین حال مرا از تنهایی بیرون بیاورد. امیدوار بودم صداهایی که در گوشم زمزمه می‌شد، با شلوغ شدن زندگی‌ام پایان پیدا کند، اما این طور نبود و به ناچار سعی می‌کردم خودم را نسبت به آن بی‌تفاوت نشان بدهم. حدود 6 ماه بعد از نامزدی‌مان «تریون» بدون هیچ مقدمه‌ای اعلام کرد که حاضر به ازدواج با من نیست و حلقه 10 هزار دلاری که برایش خریده بودم را پس داد. پدر و مادرم در جواب علت به هم زدن شنیده بودند که از نظر او من دیوانه هستم و رفتارهای غیرعادی‌ام با مرور زمان بشدت زیاد شده است و به همین خاطر هم از من می‌ترسد. والدینم که حتی لحظه‌ای به من شک نمی‌کردند به خاطر حرف‌های «تریون» که اکنون به نظر درست می‌رسد دلگیر شدند و از من خواستند دیگر هرگز نام او را هم به زبان نیاورم، اما برایم غیرممکن بود. حتی اگر خودم می‌خواستم کاری به او نداشته باشم صداهای داخل سرم این اجازه را به من نمی‌دادند. آنها حتی در خواب مدام به من می‌گفتند به خاطر تهمتی که وارد شده باید انتقام بگیرم و نباید بگذارم تریون، به راحتی همه چیز را خراب کند. باید کاری می‌کردم».

بعد از انتقال خانم لوئیس به بیمارستان که احتمال مرگش بالا بود و با اعترافات و بیان جزئیات توسط «میریام» تنها شاهد کلیدی ماجرا، «وین فاکس» در منزلش دستگیر شد، اما او در حالی که همه چیز را انکار می‌کرد مدعی بود که به خاطر نمی‌آورد چه اتفاقی افتاده و ماموران از چه حادثه‌ای حرف می‌زنند. چند روز بعد روان‌شناسان اعلام کردند که تحقیقات نشان داده «وین» از اسکیزوفرنی رنج می‌برد و دوستان نزدیکش هم «توهم‌»های او را در چند ماه اخیر علنی و غیرعادی خوانده و در موردش شهادت داده‌اند. با اثبات بیماری روانی در این پسر و با وجود نجات یافتن نامزد سابقش از مرگ، او به خاطر رفتار وحشیانه، آدم‌ربایی و آسیب‌رساندن دائمی به مغز «تریون لوئیس» بعد از رسیدن به درجه‌ای از سلامت روانی که می‌توانست در دادگاه حضور یابد، در برابر هیات منصفه از خود دفاع کرد و با وجود وکیل خبره و ابتلا به اسکیزوفرنی دست‌کم 15 سال زندان را پیش رو خواهد داشت.

«داروها احساس بهتری در من ایجاد کرده و صداهای سرم ساکت شده‌اند و این هدیه‌ای است که «تریون» به من داده است».

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها