نظر کارشناس

فاصله طبقاتی همچنان قربانی می‌گیرد

داستان زندگی علی نشان‌دهنده نقش و اهمیت خانواده در زندگی هر انسانی است. خانواده رکن اصلی هر جامعه‌ای محسوب می‌شود و نقش کلیدی و اساسی را در تربیت افراد، نگرش‌های آنان و رفتارشان دارد. پدر علی مردی معتاد است و طبیعتا یک معتاد نمی‌تواند الگوی رفتاری مناسبی برای فرزندش باشد و او را در مسیر صحیح هدایت کند؛ ضمن این که اعتیاد پدر، فقر مضاعف را به این خانواده تحمیل کرده و باعث شده اعضای آن از جمله علی سرشار از نیازهای ارضا نشده باشند؛ نیازهایی که برطرف کردن آنها هزینه‌های اقتصادی را به دنبال دارد.
کد خبر: ۳۹۰۵۶۸

از سوی دیگر نیازهای عاطفی این نوجوان هم آنچنان که باید ارضا نشده، پدر باز هم به خاطر اعتیاد رفتار مناسبی با او و دیگر فرزندان نداشته و مادر نیز وظیفه‌اش را خیلی سطحی انجام داده است. بنابراین کجروی علی را می‌توان در راستای تلاش برای برآورده کردن خواست‌هایش ارزیابی کرد.

از یک جنبه دیگر از لابه‌لای صحبت‌های این نوجوان بزهکار می‌شود، فهمید که او یکی از قربانیان شکاف طبقاتی نیز هست. علی از خودروهای مدل بالا با صدای بلند ضبط حرف می‌زند و می‌گوید حسرت داشتن چنین امکاناتی را دارد. او وقتی شرایط خودش را با دیگران مقایسه می‌کند، به این نتیجه می‌رسد که شرایط خانوادگی و اجتماعی او را عقب نگه داشته، بنابراین برایش حفظ حریم مردم مفهومی ندارد و بسادگی با باند سارقان همراه می‌شود تا به مالباختگان آسیبی برساند و به نوعی انتقام ناکامی‌هایش را از آنها بگیرد.

موضوع قابل تامل دیگر مدرسه است. مدرسه بعد از خانواده مهم‌ترین نقش را در تربیت فرد دارد. حال آن‌که علی مدرسه‌گریز است. او نتوانسته با محیط آموزشی ارتباط برقرار کند که بخشی از آن به خاطر شرایط روانی و خانوادگی خود او و بخشی دیگر به خاطر شرایط حاکم بر فضای آموزشی ماست. اغلب مدارس محیطی خشک و بی‌روح دارند و ارزش دانش‌‌آموزان بر مبنای نمرات آنها تعیین می‌شود. طبیعتا دانش‌آموزی که به هر دلیل، چه به خاطر ضریب هوشی پایین‌تر، چه به دلیل نابسامانی‌های خانوادگی، از دیگر دانش‌آموزان عقب بماند، دچار این حس می‌شود که مورد تحقیر قرار می‌گیرد. حال آن که مدارس ما باید بیش از بعد آموزشی به بحث تربیتی بپردازند. وجود روان‌شناسان و مشاوران در مدارس کاملا ضروری است، البته اکنون این خلأ تا حدودی برطرف شده، اما کافی نیست. به هر حال فضای مدارس باید به گونه‌ای باشد که هر کودک و نوجوانی را جذب کند، چرا که رانده شدن آنها عواقب خطرناکی دارد. اگر داستان زندگی قاتلان سریالی یا دیگر مجرمان حرفه‌ای را نگاه کنید، می‌بینید اکثر قریب به اتفاق آنها ترک تحصیل کرده یا از مدرسه اخراج شده‌اند.

آخرین بحثی که درباره این نوجوان وجود دارد، عضویت او در گروه دوستان است. او دو پسر بزرگ‌تر از خودش را که یکی از ‌آنها فردی سابقه‌دار است به عنوان دوست و دمخور انتخاب کرده و وقتی در این گروه قرار گرفته، به تبعیت از اعضا و برای حفظ مقبولیت و اعتبار خود در دزدی‌ها با آنها همگام شده و اتفاقا به خاطر سن کمش از دزدی‌ها کمترین سهم را برده است. در شرایط عادی این وظیفه خانواده است که بر روابط دوستانه فرزندان‌شان نظارت داشته باشند. البته بعضی والدین معنای نظارت را اشتباه متوجه می‌شوند و مانع دوستی فرزند خود با دیگران می‌شوند که این امر هم تبعات خوبی ندارد و فرد را به شخصی منزوی و جامعه‌گریز تبدیل می‌کند. نظارت باید کاملا نامحسوس باشد و اگر قرار است تذکری داده شود باید با لحنی دوستانه و عاری از تحکم مطرح شود تا نوجوان آن را باور کند نه این که از سر ناچاری به آن تن دهد.

نادر میرزایی، روان‌شناس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها