گفت و گو با یک‌ قاتل بخشوده شده

بخشش قاتل‌ 6 سال پس از‌جرم

چندین سال قبل وقتی حسین به جرم قتل زندانی شد هرگز تصور نمی‌کرد روزی از پشت میله‌های زندان بیرون بیاید. او به جرم قتل زنی به نام زهره زندانی شده بود و بعد از سال‌ها تلاش بالاخره توانست رضایت اولیای دم را به دست آورد. حسین برای ما از دلایل قتل و آنچه ‌باعث شد بتواند رضایت بگیرد، صحبت می‌کند.
کد خبر: ۳۹۰۵۵۸

چند سال است که در زندان هستی؟

در ظاهر حدود 6 سال، اما تو بگو یک قرن. این سال‌ها خیلی برای من سخت گذشت.

‌ اتهامت چه بود و چطور بازداشت شدی، می توانی در این مورد توضیح دهید؟

من را به جرم قتل بازداشت کردند. وقتی آن زن را کشتم از خانه او فرار کردم اما بعد از چند روز بازداشت شدم. ماموران از روی پرینت تلفن من را شناسایی کردند.

با مقتول چه نسبتی داشتی؟

من هیچ نسبتی با او نداشتم. زهره مسافر من بود و بعد از مدتی که از سبک رانندگی من خوشش آمد تصمیم گرفت من را راننده همیشگی خودش کند به همین خاطر هم رابطه ما نزدیک شد و من به خانه او رفت و آمد پیدا کردم.

تو که با آن زن نسبتی نداشتی، پس چرا با او رفت و آمد می‌کردی؟

رفت و آمد من در حدی نبود که با او رابطه برقرار کنم. من بیشتر راننده او بودم و هر بار که می‌خواست جایی برود، می‌بردمش و کرایه اش را هم می‌گرفتم.

پس چه چیز باعث شد تا تو به خانه مقتول رفت و آمد داشته باشی؟

رابطه من با او از زمانی شروع شد که مقتول ازمن پول خواست. او به من گفت این پول را برای چند روزی لازم دارد و من هم خواسته‌اش را انجام دادم چند روز گذشت و او طلبم را نداد ، من هم مجبور شدم‌ به خانه‌اش رفت و آمد کنم تا پولم را پس بگیرم.

چرا او پولت را پس نمی‌داد حتما دلیلی موجهی داشته است؟

نمی‌دانم هر بار که به او زنگ می‌زدم و می‌گفتم پولم را می‌خواهم از من فرصت می‌خواست تا این‌که بعد از چند ماه او مبلغ کمی از آن پول را به من پس داد و مابقی ماند.

پولی که به او قرض داده بودی چقدر بود؟

یک میلیون و 500 هزار تومان. از این مبلغ 350 هزار تومان آن را پس داده بود و باقی آن هنوز پیش زهره بود.

چرا از زهره شکایت نکردی؟

اول این‌که زهره یک زن بود و من نمی‌خواستم برای او دردسر درست کنم و فقط می‌خواستم دوستانه پولم را از او بگیرم، اما او کاری کرد که چاره‌ای‌غیر از درگیری نداشتم. دوم این‌که من فرصت این‌که هر روز به دادگاه بروم را نداشتم. من راننده آژانس بودم و با ماشین کار می‌کردم. اگر قرار بود کارم را رها کنم نمی‌توانستم خرجی خانواده‌ام را دربیاورم.

یک میلیون تومان آنقدر برای تو مهم بود که به خاطرش آدم بکشی؟

نه اصلا مهم نبود. درست است که من می‌خواستم پولم را پس بگیرم اما نه به این قیمت که آدم بکشم. آن روز بشدت عصبانی بودم، آنقدر که نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. الان هر چه بگویم نمی‌توانم به کسی بفهمانم آن روز چه حالی داشتم. در واقع دیوانه شده
بودم.

آن روز قصدت از رفتن ‌به خانه مقتول چه بود؟

من چندین بار به خانه‌اش رفت و آمد کرده بودم البته هر بار که می‌رفتم برای این بود که پولم را پس بگیرم.

آن روز هم قبل از رفتن با او تماس گرفتم و گفت پول را آماده کرده است. من باور نکردم چون چندین‌بار این کار را کرده بود و هر بار که به خانه‌اش رفتم دست خالی برمی‌گشتم.

با این حال به سمت خانه زهره راه افتادم و با خودم گفتم شاید این‌بار درست گفته باشد. وقتی به خانه‌اش رسیدم درگیر شدیم و در نهایت او را کشتم.

چطور با هم درگیر شدید؟

او به من چک داد. من گفتم چک نمی‌خواهم، پولم را باید نقد بدهی چون قبل از این چندین بار به من چک داده و برگشت خورده بود به همین خاطر آن را قبول نکردم. او مشروب خورده و مست بود به همین خاطر هم نمی‌توانست خودش را کنترل کند و مرتب بد وبیراه می‌گفت.

خیلی فحاشی کرد و توهین‌هایش بشدت عصبی ام کرد و باعث شد از کوره در بروم و به سمت زهره حمله کنم.

مقتول را چطور کشتی؟

وقتی که نتوانستم خودم را کنترل کنم، سیم تلفن را کندم، آن را دور گردنش پیچیدم و از دو طرف کشیدم. آنقدر سیم را محکم کشیدم که او خفه شد و روی زمین افتاد. سیاه و کبود شده بود. من واقعا نمی‌خواستم او را بکشم اما نمی‌دانم چرا این کار را کردم.

توکه نمی‌خواستی او را بکشی چرا بعد از این‌که متوجه شدی چه کرده‌ای. او را به بیمارستان نرساندی؟

خیلی ترسیده بودم. از ترس نمی‌دانستم چه باید بکنم به همین خاطر هم فرار کردم.

چه مدتی فراری بودی؟

چند روزی با ماشینم در شهرها ‌می‌چرخیدم تا این‌که دستگیر شدم. ماموران از روی پرینت تلفن من را شناسایی و بازداشت کردند.

از دوران زندانت بگو؟

وقتی بازداشت شدم به قتل اعتراف کردم. شنیده بودم اگر بخواهم مقاومت کنم کارم سخت‌تر می‌شود بنابراین مقاومت نکردم و اعتراف کردم.

بعد از بازسازی صحنه قتل به زندان افتادم و در تمام این مدت خیلی سختی کشیدم تا بتوانم خودم را با شرایط زندان جور کنم.

فکر می‌کردی بتوانی رضایت اولیای دم را جلب کنی؟

نه اصلا فکر نمی‌کردم. آنها برای اجرای حکم خیلی اصرار داشتند. البته حق هم داشتند چون زهره زن خوبی بود و قطعا برای خانواده‌اش بسیار عزیز و دوست داشتنی من حق نداشتم این کار را بکنم. اگر او مست نبود شاید کار به اینجا کشیده نمی‌شدو من هم مثل همیشه بدون پول از خانه او بیرون می‌آمدم.

چندین بار تاکید کردی مقتول مست بود. تو که این موضوع را می‌دانستی چرا با او درگیر شدی؟

خیلی عصبی بودم و نتوانستم توهین‌های او را تحمل کنم. شرایط روحی من هم بسیار بد بود. اگر در شرایط عادی بودم این اتفاق نمی‌افتاد.

چه کردی که توانستی از اولیای دم رضایت بگیری؟

خیلی تلاش کردم، خانواده‌ام هر روز به خانه اولیای دم می‌رفتند و اگر آنها حرف تندی هم می‌زدند خانواده من تحمل می‌کردند. من خودم هم بارها زنگ زدم و از آنها عذرخواهی کردم و همین هم باعث شد تا آنها بالاخره تصمیم بگیرند درباره قصاص من تجدید نظر کنند.

جرمی که تو انجام دادی جنبه عمومی هم دارد و دادگاه باید به این نتیجه برسد که تو تنبیه شده‌ای.‌ آیا می‌توانی به دادگاه ثابت کنی دیگر دست به قتل یا کار خلاف دیگری نمی‌زنی؟

فکر می‌کنم بتوانم این کار را بکنم. در 6 سالی که زندانی بودم خیلی سختی کشیدم. در زندان بیماری کلیوی گرفتم و همیشه درد می‌کشم. بیماری روانی هم دارم.

داروهایی که من مصرف می‌کنم باعث شده نتوانم تمرکز داشته باشم و من می‌دانم اینها عذاب الهی است که تحمل می‌کنم چون فردی را بی‌گناه کشتم.

من نباید این کار را می‌کردم و باید از راه‌های قانونی کارم را دنبال می‌کردم. 6 سال از بهترین سال‌های عمرم را در زندان گذراندم.

من تنبیه شده‌ام و قسم می‌خورم که از این به بعد آدم سربه راهی شوم و برای کسی آزاری نداشته باشم. ضمن این‌که با این حالی که دارم، اصلا نمی‌توانم باکسی کاری داشته باشم.

آنقدر در این مدت از زندگی عقب افتاده‌ام که بعد از آزادی باید به فکر جبران آنها و درمان بیمار‌ی‌ام باشم. من از اولیای دم خیلی ممنونم که مرا بخشیدند. از دادگاه هم خواهش می‌کنم کمکم کند و اجازه دهد زندگی سالمی را تجربه کنم.

‌مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها