در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
می خواهم از عنوان کتاب شروع کنم. بوطیقا به چه معناست؟
اصطلاح بوطیقا به یک روش خاص تاکید میکند. اصل کلمه بوطیقا یونانی است ولی در فرهنگ ما نیز پیشینه کهنی دارد. در دوره ترجمه یعنی قرون اول اسلامی علمای منطق و بلاغت این کلمه را وارد فرهنگ ایران و اسلام کرده بودند. همه کتاب مشهور ارسطو را که به «فن شعر» ترجمه شده، میشناسند. البته این ترجمه میتواند تا حدی گمراه کننده باشد. زیرا منظور ارسطو عملا در بسیاری از بحثهایش حماسه یا نمایشنامه است که حالت روایت دارد ولی چون منظوم بوده، منجر به این تلقی در مترجمان ما شده است. در حالی که بحث هنر شاعری نیست. ارسطو نیز در آن کتاب به مفهوم ساختار اثر هنری توجه میکند. در دوران معاصر دوباره در نقد ادبی به این اصطلاح یونان روی آوردهاند و نشان میدهند که هر اثر خاص مثل مثنوی مولانا با چه شیوهای ساخته شده و قواعد زیباییشناسی حاکم بر آن اثر چیست.
بوطیقای روایت در مثنوی یعنی مولانا جلالالدین شیوه بخصوصی در روایت دارد و الزاما قابل مقایسه با دیگر شیوهها نیست و من برای دفاع از بوطیقای مخصوص این اثر تلاش کردهام.
با توجه به ترجمه خاص کتاب «فن شعر» ارسطو، آیا کلمه بوطیقا را باید ترجمه کرد یا بهتر است این اصطلاح خاص را به همین صورت استفاده کنیم؟
در آراء مختلفی که از قدیم وجود دارد، شاهد تشویشی هستیم که به نتیجه رسیدن در آن کار دشواری است، اما امروز افرادی مثل دکتر شفیعی کدکنی معتقدند که نمیتوان کلمه بوطیقا را ترجمه کرد و در مقدمه کتاب منطقالطیر صراحتا میگویند که نمیتوانم معادل مناسبی جایگزین آن کنم و همان بوطیقا را به کار میبرم یعنی بوطیقای عطار.
اصطلاح «روایت» که در عنوان کتاب هم آمده، از کلمات دستمالی شده است که امروز هرکس خصوصا در جلسههای ادبی براحتی از آن استفاده میکند. در حالی که حتی دو طرف یک گفتوگو نظر مشترکی با هم ندارند. شما در کتابتان چه نگاهی به روایت داشتهاید؟
این مساله دلایل مختلفی دارد. کلمه روایت هم در فرهنگ ما پیشینه دارد و هم از جهتی با مطالعات جدید نقد ادبی پیوند دارد. من در این کتاب به مفهوم عام روایت اشاره دارم. مثلا رولان بارت میگوید که جهان پر از روایت است. تا جایی که حتی گزارش روزنامه را روایت تلقی کردهاند. از این رو با شیوههای مختلف نقد هماهنگی دارد. شاید از عنوان کتابم بعضی گمان کنند که تنها درباره روایت قصههای مثنوی است، اما من از همان بشنو از نی ابتدای مثنوی گرفته تا قسمتهای غیرداستانی مثل دعا و... را با هم دیدهام و روایت را به معنای وسیع آن به کار بردهام.
پس به طور کلی شما در این کتاب مثنوی مولانا را با خود مولانا بودنش و به دور از هر شخصیت و اثر دیگری تحلیل کردهاید.
توکلی: ادعای مهم این کتاب آن است که مثنوی مولانا اثری است مخصوص خود که اگر کسی با عینک آثار دیگران به سراغ مثنوی برود، آن را اثری آشفته و پریشان بهحساب خواهد آورد
ادعای مهم این کتاب آن است که مثنوی مولانا اثری است مخصوص خود که اگر کسی با عینک آثار دیگران به سراغ مثنوی برود، آن را اثری آشفته و پریشان به حساب خواهد آورد، اما این پریشانی را اگر از افق ذوق و فهم مولانا نگاه کنیم میتوانیم جور دیگری دربارهاش قضاوت کنیم.
اثر شما کاملا علمی است، اما کتاب سازی درباره آثار مولانا بسیار زیاد است تا جایی که یک گزاره مشخص بارها در کتابهای مختلف مطرح شده است بدون نوآوری و برداشت نو. شما با کتابسازی زیاد در این حیطه موافقید؟
من سعی کردم بیشتر آثار مربوط به مولانا را ببینم. درباره بزرگان مثل مولانا، فردوسی، حافظ و... ما نوشته زیاد داریم، اما خیلی از این نوشتهها ارزش تحقیقی ندارد و به روشهای کار آنان ایرادهایی وارد است. تکرار مکررات، کلیبافی، انشاپردازی و... از دیگر مشکلات است. آقای خرمشاهی درباره حافظ گفتهاند: کارنامه حافظ شناسی پر برگ است ولی پربار نیست. درباره مولانا نیز این طور است. وقتی کسی روی این آثار کار جدی میکند، میبیند که چقدر محدود است. شاید در کتابخانه یک یا دو قفسه کتاب درباره آنها کتاب داشته باشیم، اما پژوهش شایسته بسیار محدود و کارهای نازل بسیار زیاد است.
چه عاملی کار درباره بزرگان ادبی ما را به سستی و بیمایگی سوق میدهد؟
عوامل خیلی زیادی وجود دارد که من فقط به 2 مورد از آنها اشاره میکنم. یکی از دلایل این مساله بعضی آییننامههای دانشگاهی است که در آن جدولهای پژوهش را آماده کردهاند و طبق آن اعضای هیات علمی باید فلان تعداد مقاله علمی داشته باشند که اگر شخص آمادگی لازم را نداشته باشد، چیزی را میسازد. عامل دیگر آن است که عرصه نقادی جدی وجود ندارد. اگر مطبوعات، رسانهها و دانشگاهها موشکافانه و دقیق نقد کنند و این هراس در پژوهشگران باشد که چشمهای تیزبینی کارهای آنان را به دقت بررسی میکنند، مطمئنا دقتهای بیشتری صورت میگیرد.
و نکته آخر از پژوهشگری که زیباشناسی مثنوی را با مثنوی دریافته است.
نکته آخر مثنوی خاموشی است که قصه را تمام نمیکند و در آخرین فاصله زبان را هم حذف میکند. اصلیترین نکته در قصهپردازی مولانا آن است که سعی میکند مخاطب را جای قهرمان قصه قرار دهد و هدف این قصهپردازیها تغییر و تحول درونی مخاطب است و همین دیگرگونی غایت مطلوب مولاناست.
حورا نژادصداقت / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: