دایره واژگانی ‌مهدی مظفری‌ ساوجی در مجموعه جدیدش بسیار‌ محدود است

وقتی شاعر به تکرار می‌افتد

«سایه‌ام را بر دیوار جا گذاشتم» نام مجموعه جدیدی است از شاعر جوان کشورمان، مهدی مظفری ساوجی که نشر چشمه در سری کتاب‌های جهان تازه شعر به چاپ رسانده است. پیش از این، ما مهدی مظفری را با کتاب «رنگ‌ها و سایه‌ها» می‌شناختیم که برگزیده جایزه کتاب سال شعر جوان هم شده بود. مظفری شاعری است با مختصات خاص خودش. مظفری زبان شعر را بخوبی می‌شناسد و به بهترین شکل از آن استفاده می‌کند. مانند بند بازی که بر اثر تمرین مداوم براحتی راه رفتن‌ عادی، روی طناب باریک هم راه می‌رود. مظفری با زبان و ریتم شعر آشناست و شعر ساختارمندی را به مخاطبش عرضه می‌کند:
کد خبر: ۳۸۹۲۴۳

چه درد آور است بهار بیاید و / در هزار توی زندگی موریانه‌ها / اسیر شود / درست شبیه پروانه‌ای / که گرفتار آمده باشد / در فکر عنکبوتی

مظفری شاعری است ناتورالیست با دغدغه‌هایی انسانی که آنها را در رفتاری شاعرانه با طبیعت پنهان می‌کند. در شعرهای مظفری طبیعت با عناصرش تمام قد به خدمت شاعر می‌آید تا حرف خودش را بزند.

درونمایه شعر مظفری حسرت است. حسرت چیزهایی که باید باشند، اما نیستند. حسرت چیزهایی که از دست شاعر گریخته‌اند. حسرتی که مخاطب را به آه کشیدن وادار می‌کند. مخاطب بعد از خواندن شعر مظفری اندوهگین می‌شود. شعرها گویی کنار هم مرثیه‌ای هستند برای انسانی که طبیعتش را آلوده کرده‌اند، جوانی اش را به یغما برده‌اند، شادی‌هایش را گرفته‌اند و غم‌ها مانند زخم رد خود را بر چهره‌اش به جا گذاشته‌اند. کلماتی که با غم و حسرت هم جنس هستند در شعر مظفری بسامد بالایی دارند:

پرده‌های اتاق را/ کنار زده‌ام/ روانشناس گفته است/ آفتاب/ غم را/ از دل می‌برد/ غم‌های من اما/ برف نیست

سایه‌ام را بر دیوار جا گذاشتم، مجموعه شعری است در رثای انسان معاصر، انسانی که ناگاه از طبیعت و سنت جدا شده است و خود را میان آسمانخراش‌ها و ترافیک سنگین دنیای مدرن، خسته و تنها می‌بیند و از تکرار و یکنواختی زندگی، دلزده و گریزان است. انسانی که مبتلا به افسردگی ـ بیماری فراگیر دنیای امروز ـ است. مخاطب شعرهای مجموعه هم مانند شاعر، درگیر دنیای ماشینی امروز است و خودش را در ازدحام جهان از یاد برده، دچار از خودبیگانگی است و با شاعری که مشکلش را فریاد می‌زند، همداستان می‌شود و برای خلأیی که با از دست دادن طبیعت برایش به جا مانده، ناله سر می‌دهد:

جای خالی گلدان را/ چیزی پر نکرد/ پس آفتاب/ رنگ‌های سبز و سفیدش را/ که هر روز/ به خانه می‌آورد/ و باران/ شکل‌های آبی خود را گم خواهد کرد

مظفری در شعرهایش به دنبال خود می‌گردد، انسانی پیش از گم شدن در بین مصنوعاتش، انسانی که دچار شیء انگاری نشده است، خودش را حاکم بر سرنوشت طبیعت و ساخته‌های دستش می‌داند، انسانی که در قفس ساخته‌های بی شمارش گرفتار نشده است:

مثل کسی که هر روز/ در کوچه‌ها و خیابان‌ها/ می‌گردد/ و نور می‌اندازد/ به صورت هر کس و هر چیز/ از سبزه و درخت و گل و سنگ/ تا گربه و دوچرخه و ماشین/ و فکر می‌کند/ باید شبیه همین باشد/ شبیه همین‌ها شاید/ این جانور دو پا/ با شکل‌های ساده و معصومی/ که ساخته از خود...

و در نهایت مظفری هم مانند مخاطبش از یافتن خود ناامید می‌شود و در هزارتوی درد و اندوه انسان مدرن فرو می‌رود و خود را اسیر قفس زندگی می‌یابد. قفسی بی‌هیچ روزنه‌ای:

مثل اتاقی که/ از تاریکی/ پر شده باشد/ پر شده‌ام/ از درد/ بی هیچ روزنه‌ای

با این حال، دایره واژگانی مظفری و دغدغه‌هایش محدود است و گاهی خواننده در پیراهن شعری ساوجی احساس تنگی ‌کرده و گاهی احساس می‌کند به تکرار افتاده است، هر چند زبان یکدست و برخورد منظم مظفری با فرم خواننده را قانع می‌کند که اشتباه از اوست اگر گاهی از شعرهای مظفری لذت نمی‌برد. مظفری در اجرای شعرهایش نیز به تکرار می‌رسد و چندین فرم و اجرا را مدام تکرار می‌کند. مظفری در شعرهایش نشان داده اهل خطر کردن و تجربه نیست و ترجیح می‌دهد فرمی را که در آن به تثبیت رسیده و آثار برجسته اش را در آن فرم خلق کرده،تکرار کند که این می‌تواند زنگ خطری برای شاعر باشد. شباهت آثار کوتاه مظفری و برداشت و تلقی‌اش از جهان پیرامون به بیژن جلالی انکارناپذیر است. همین وابستگی و دلبستگی مظفری به چند فرم محدود را هم می‌توان در این علاقه او به بیژن جلالی و آثارش جست که این به خودی خود نمی‌تواند ضعف یک مجموعه شعر باشد.شاید برای کسانی که علاقه دارند در یک مجموعه شعر با یک فرم و یک گونه روایت مواجه شوند و چندگانگی فرم را نوعی سردرگمی و تجربه‌گری شاعر می‌دانند. این یکی از نقاط قوت شاعر باشد، اما برای کسانی که به تنوع در فرم اعتقاد دارند و یکی از عناصر تازگی در شعر را تازگی فرم می‌دانند این یک ضعف غیرقابل قبول محسوب شود. مظفری در شعر‌های کوتاهش موفق‌تر است. در شعر‌های بلند احساس می‌شود او کمی شعر را کش داده است و می‌توانست کوتاه‌تر هم بنویسد:

گاهی پیراهنی ست/ که کوچک شده/ دنیا کفشی ست/ که پایت را می‌زند

باید امیدوار بود که مظفری در مجموعه‌های بعدی‌اش دغدغه‌هایش وسیع‌تر شوند و بتواند مخاطبانی از طیف‌های مختلف را جذب کند.

علیرضا لبش ‌/‌ جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها