دکترها افسردگی و دوری از پدر را عامل درگذشت «شادی» من عنوان کردند. وقتی این خبر را شنیدم به کما رفتم و پزشکان اعلام کردند که کاری از دستشان برنمیآید و باید در بخش روانی بستری شوم که البته با پیگیریهای دوست خوبم محمد دادویی از این کار ممانعت به عمل آمد. دخترم را که از دست رفته دیدم، بیشتر از گذشته درمانده شدم و هر روزم را با افکار تلخ دیروز فنا کردم.
امروز اما دیگر آنگونه نمیاندیشم. همیشه به خود می گویم که دخترم به سمت خدا پر کشیده و شاهد و ناظر زندگی من است. میخواهم طوری زندگی کنم که روح او شاد باشد.
حاج کناری از یک اتفاق دیگر هم یاد میکند، میگوید: قبل از اینکه به طلای مسابقات جهانی روسیه دستیابم، تنها انگیزه زندگیام کسب مدال و مقام بود.
متر و ملاک دوستیابیام را در آن قرار داده بودم که عاملان دوریام از تمرین را دشمن خطاب کنم و کسانی که در راه کسب مدال جهانی کمکم میکنند را دوست بدانم؛ اما بعد از کسب مدال طلای جهان در 22سالگی دیگر نمیدانستم حالا که قهرمان دنیا شده ام، باید چه تصمیمی بگیرم. عواملی چون جوانی، غرور بیش از حد، خودرای بودن و هیچ شمردن نصایح دیگران باعث شد تا به بیراهه بروم.
راهنما و مشاوری نداشتم و همین مساله باعث شد منی که تا قبل از 2007 هیچ راه خطایی را تجربه نکرده بودم، یک ماه بعد از قهرمانی جهان بلغزم و وارد بازی خطرناکی شوم. خطری که زندگیام را تباه کرد و 13سال از بهترین سالهای عمرم را به باد داد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم