500 تماس برای پیدا کردن قاتل

یکی از خاطراتی که در دوران بازپرسی‌ام برای همیشه به یادم مانده است، موضوع رسیدگی به پرونده‌ای است که باعث شد من از اذان مغرب تا اذان صبح در محل قتل بمانم و برای پیدا کردن قاتل تلاش کنم. اذان مغرب را گفتند و من بلافاصله به نماز ایستادم.
کد خبر: ۳۸۹۱۱۲

نماز مغرب را خوانده بودم و داشتم ذکر مابین نماز را می‌گفتم که تلفن همراه کشیک ویژه قتل زنگ زد، آن روز تلفن با من بود و من کشیک ویژه قتل بودم. خبر دادند مردی در خانه‌اش کشته شده است. بلافاصله به سمت محل قتل به راه افتادم و تحقیقات خودم را آغاز کردم.

متوجه شدم که این مرد قبل از مرگ با فردی قرار داشته است. قاتل اشتباه بزرگی کرده بود. او تلفن همراه مقتول را با خودش نبرده بود. بنابراین به این نتیجه رسیدم که مقتول قبل از مرگش باید تلفنی با قاتل صحبت کرده باشد.

در آن روز تماس‌های زیادی با مقتول گرفته شده بود. ضمن این‌ که دفترچه تلفن همراه مقتول بسیار سنگین بود و او بیش از 500 شماره تلفن داشت.

نکته‌ای که در پرونده‌های قتل بسیار مهم است و بازپرس در صحنه باید به دقت انجام دهد این است که همه ادله جرم را در همان منطقه بررسی کند. اگر ذره‌ای قصور کند پرونده با مشکلات زیادی روبه‌رو خواهد شد.

بنابراین اصلا من هم در همان صحنه قتل همه مدارک و آثار بر جای مانده را مورد بررسی قرار دادم و تصمیم گرفتم تا با تمام شماره‌هایی که مرد مقتول صحبت کرده و در دفترچه تلفنش دارد صحبت کنم و گفته‌های مقتول را مورد بررسی قرار دهم.

بنابراین از وقتی که به محل رسیدم تک به تک به همه شماره تلفن‌ها زنگ زدم و مکالماتم را به دقت با آنها بررسی کردم. می‌دانستم اگر قاتل بین آنها باشد قطعا صدایی مضطرب دارد و از گفته‌هایش می‌توانم حدس بزنم قاتل کیست. ضمن این‌ که معمولا قاتلان از این ‌که بازپرسی با آنها صحبت کند هراس دارندو سریع اشتباه می‌کنند. در آن پرونده من از اذان مغرب تا اذان صبح تک به تک با همه شماره تلفن‌ها صحبت کردم .به یاد دارم تا صبح 3 باتری تلفن همراه عوض کردم تا بتوانم با همه صحبت کنم.

این همه ساعت صحبت با تلفن بشدت حالم را بد کرده بود، اما بالاخره به آنچه می‌خواستم رسیدم.

در آن پرونده به 2 نفر مشکوک شدم. هر دوی آنها بشدت وحشت کرده بودند و حرف‌های متناقضی می‌زدند.

من بعد از این ‌که به آن دو نفر مشکوک شدم خودم را معرفی کردم و گفتم که باید به تهران بیایند. یکی از آنها قبول نکرد، اما از آنجایی که یک تیم خطوط را کنترل می‌کرد و محل حضور فرد را به من گزارش می‌کرد آنها را تهدید می‌کردم که ما می‌توانیم بلافاصله شما را بازداشت کنیم. یکی از آنها همچنان مقاومت کرد و من هم دستور دادم او را تحت تعقیب قراردهند.

نفر دوم اما خودش به تهران آمد و زمانی که رسید ماموران دیگر مظنون را نیز بازداشت کرده بودند.

من در ابتدا مظنون بازداشتی را مورد بازجویی قرار دادم و متوجه شدم قاتل اوست. او مقتول را به خاطر اختلاف مالی که داشت به قتل رسانده بود و در بازجویی‌ها به نحوه قتل نیز اعتراف کرد و گفت که او را با ضربات متعدد چاقو به قتل رسانده است.

گفته‌های این مرد با آنچه ما سر صحنه به دست آورده بودیم کاملا مطابق بود و البته این اعتراف بسیار معتبر است. چرا که فرد بدون این ‌که دروغ‌بافی کند و فرصت فکر کردن داشته باشد عینا آنچه اتفاق افتاده بود را توضیح می‌دهد.

نکته جالب دیگری که در این پرونده رخ دادگفته‌های مظنون دوم بود. وقتی او متوجه شد که اشتباهی به تهران کشانده شده است عصبانی شد و به من پرخاش کرد.

من به او گفتم با توجه به وظیفه‌ای که دارم باید از شما بازجویی می‌کردم، اما می‌دانید اگر این بازجویی‌ها باعث می‌شد تا من ظن بیشتری نسبت به شما پیدا کنم می‌توانستم شما را تا 6 ماه در بازداشت نگه دارم و مورد بازجویی قرار دهم.

باید خدا را شاکر باشی که قاتل اصلی زود پیدا شد و این موضوع برای تو هزینه‌ای به اندازه آمدن از کرج به تهران داشت.

مرد جوان وقتی این موضوع را شنید بسیار خوشحال شد و از این ‌که نسبت به من تندی کرده است خجالت کشد و از این‌ که زود قاتل را پیدا کردیم تشکر کرد.

حسین شاملو ـ قاضی دادگاه کیفری استان تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها