در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وقتی یک خبرنگار رودرروی سردار عصار مینشیند حتما در مورد مهارتهای مختلف پلیس سوالات زیادی دارد پس اجازه بدهید بحث را با آموزشهای علمی شروع کنیم. تا آنجا که من میدانم در مراکز آموزشی ناجا، بیشتر مباحث تئوری ارائه میشود و آموزشهای عملی به مراتب کمتر از بحثهای نظری است.
اساسا آموزشهای ما در نیروی انتظامی، مهارتی و کاملا کاربردی است چون ما معتقدیم آموزشها باید به گونهای باشد که در نهایت دانشآموختگان هر دوره بتوانند از پس مشاغلی که به آنها محول میشود، برآیند. به طور مثال اگر دانشگاه تهران را با دانشگاه علوم انتظامی مقایسه کنیم آنجا مهندسی صنایع را به صورت عمومی آموزش میدهند و مشخص نیست فرد دانشآموخته بعد از فارغالتحصیلی دقیقا در چه شغلی مشغول به کار میشود ولی در نیروی انتظامی ما میدانیم کسی که از دانشگاه علوم انتظامی فارغالتحصیل میشود قرار است افسر پلیس شود برای همین آموزشهایی که به او میدهیم همان چیزهایی است که پس از به کار گرفته شدن در شغل مورد نظر به کارش میآید. یعنی هدفگذاریای که ما در دانشگاه پلیس داریم با هدف گذاریهای سایر دانشگاهها فرق دارد به طوری که ما محصول محور هستیم و محصولی را که تولید میکنیم ـ افسران، درجهداران، سربازان ـ خودمان از آنها استفاده میکنیم. اما ممکن است یک نکته ذهن شما را اذیت کند و آن اینکه چرا بعضی ماموران نمیتوانند از پس کارهایشان برآیند؟ این البته حرف درستی است به تعبیر دیگر ما میزان کاربردیکردن آموزشهایمان هنوز متناسب با محصولی که میخواهیم نشده است علیرغم اینکه آموزشها را بشدت کاربردی کردهایم.
شما در حالی از کاربردیبودن آموزشهایتان حرف میزنید که برخی فارغالتحصیلان دانشگاه افسری میگویند مثلا در بحث قاچاق کالا یا جاسازی مواد مخدر آموزشها آن گونه نیست که پلیس با تمام فوت و فنها آشنا شود.
البته این موضوع بیشتر در مورد آموزشهای چند سال پیش ما صدق میکند یعنی وقتی ما ضعفها را دیدیم تصمیم به اصلاح و تقویت آموزشها گرفتیم. اگر شما با فارغالتحصیلان امروز ما صحبت کنید فکر نمیکنم آنها چنین چیزی را تایید کنند. الان وضعیت ما خیلی بهتر از گذشته است ما بتازگی جلسهای داشتیم و تصمیم گرفتیم تا 6 ماه آخر دوره دانشجویی در دانشگاه پلیس را به کار در عرصه اختصاص دهیم و دانشجویانمان را تحویل ادارات آگاهی، پلیس پیشگیری، مرزبانی و... بدهیم و پس از گذراندن این دوره، دانشجویان را فارغالتحصیل کنیم. در حال حاضر ما فارغالتحصیل سال 89 نداریم که انواع مواد مخدر، انواع جاسازیها یا روشهای مصرف مواد مخدر را از نزدیک ندیده باشد. ما در دانشگاه علوم انتظامی آزمایشگاههای بسیار جدی جنایی، راهنمایی و رانندگی و مواد مخدر هم داریم ضمن اینکه در کنار این آزمایشگاهها دورههای کارآموزی هم داریم تا کارهای پلیسی را در صحنه عمل به دانشجویان بیاموزیم. برای همین آنها را هفتهای یکبار به کلانتریها میفرستیم تا در کاری که قبلا به صورت تئوری وارد شدهاند ورزیده شوند.
وقتی این گام تمام شد افراد را به صورت جدی وارد کار میکنیم و به آنها مسوولیت میدهیم مثلا کسی که ستوان است و در آستانه فارغالتحصیلی است زیر نظر یک سرگرد آگاهی در دایره سرقت یا قتل به مدت 6 ماه آموزش میبیند. در دورههای درجه داری هم ما این کار را کردهایم. شاید اگر شما 15 سال پیش این موضوع را بررسی میکردید میدیدید که آموزشهای درجهداری ما خیلی عمومی است ولی امروزه دورههای آگاهی، راهنمایی و رانندگی و... را برای درجهداران نیز قرار دادهایم. البته نکتهای که حتما برای شما اهمیت دارد بحث پلیس حرفهای است. این موضوع ذهن همه ما را به خودش مشغول کرده موضوعی که باعث میشود نیروهای پلیس به کارشان کاملا مسلط باشند و حرفهای عمل کنند نه اینکه مجبور باشیم بگوییم این گروه فقط پلیساند.
پس من فکر میکنم اگر بخواهیم به بحث آموزش پلیس نگاهی منصفانه داشته باشیم باید دانشآموختگان دانشگاهی و افسران و درجهداران فراگیر را از هم جدا کنیم. معلوم است که شما برای دانشآموختگان دانشگاه برنامههای ویژهای دارید اما نیروهای فراگیری که پس از 6 ماه آموزش، جذب کار میشوند یک معضل به شمار میروند چون آمار تخلف و اخراج آنها خیلی بالاست و بیشتر آنها حتی بر قانون مجازات اسلامی، آیین دادرسی کیفری یا قانون به کارگیری سلاح نیز مسلط نیستند.
عصار: داشتن پلیس ضعیف به نفع هیچکسی نیست چون پلیس ضعیف، کشور را بیثبات میکند اما این واقعیت را عدهای نمیفهمند و تصمیماتی میگیرند که در نهایت موجب تضعیف پلیس میشود
کشور ما در حال حرکت به سمت مشخصی است و نه من، نه شما، نه فرمانده نیروی انتظامی و نه هیچ کس دیگر قادر نیست جلوی آن را بگیرد. هنر ما این است که مسیر را بشناسیم و بهترین بهرهبرداری را از آن بکنیم چون در این صورت است که میتوانیم به پلیس باهوش، به روز و کسی که هنر ادراه امور خودش را دارد تبدیل شویم اما اگر ما جلوی این مسیر بایستیم معلوم نیست که چه به سرمان میآید. به عبارت دیگر تعداد زیاد دانشآموختگان دانشگاهی واقعیتی است که در کشور ما اتفاق افتاده و همچنان نیز رو به افزایش است. 30 سال قبل تعداد کسانی که لیسانس میگرفتند خیلی کمتر از الان بود. برای نمونه بگویم که در بحث اعزام نیروها در 10 یا 15 سال قبل تعداد افراد دیپلمه یا بالاتر بسیار کمتر از افراد زیر دیپلم بود یعنی مثلا ما 70 درصد زیردیپلم داشتیم و 30 درصد دیپلم و بالاتر. اما پس از مدتی تعداد دیپلمهها با زیر دیپلمها برابر شد و امروز تعداد دیپلم و بالاتر از دیپلم از زیر دیپلمها بالاتر شده است. حالا اگر کسی از ما بخواهد جلوی این مسیر بایستیم یا از این مسیر استفاده نکنیم طبیعی نیست. واقعیت جامعه ما این است که تعداد لیسانسیهها و بالاتر زیاد شده است، اینها هم جوانان همین کشور و دیپلمههای سابقاند پس باید از آنها استفاده کرد. یادمان نرود یک زمانی در نیروهای مسلح به خاطر آنکه نیروهای دیپلمه حاضر به ورود به سیستم نبودند آمدیم دبستان و دبیرستان نظام تاسیس کردیم اما بعد از مدتی چون میزان استقبال افراد زیاد شد دبستان نظام تعطیل شد و بعد از چند دهه دبیرستان نظام هم چنین سرنوشتی پیدا کرد. حالا آن دوران گذشته و دبیرستان نظام هم تعطیل شده و به تاریخ پیوسته است. پس وجود تعداد زیادی فوقدیپلم و کارشناسی در کشور یک واقعیت است که ما به عنوان یک سازمان هوشمند و به روز باید از آنها استفاده کنیم.
اجازه بدهید بحث را روی موضوع مهم تیراندازی توسط پلیس متمرکز کنیم. گفته میشود در حال حاضر نیروهای پلیس با اسلحه غیرسازمانیشان ـ کلت و ام پی فایو ـ تیراندازی میکنند یعنی کاری که هیچ سودی نمیتواند داشته باشد در حالی که تعداد دورههای تیراندازی و تعداد گلولههایی که شلیک میکنند نیز آنقدر کم است که برای ماهر شدن پلیس کفایت نمیکند. این در حالی است که در حال حاضر نیروهای پلیسی را میشناسم که به خاطر نداشتن مهارت در تیراندازی و ندانستن قانون، زندانی یا در آستانه اعدام هستند. برای رفع این معضلات چه برنامههایی دارید؟
ما باید 2 نگاه به این موضوع داشته باشیم و البته اینگونه تفسیر نکنید که قصد دفاع کردن دارم. من در نیروی انتظامی جزو کسانی هستم که قبلا اشکالاتمان را پذیرفتهام و خیلیها هم به این علت به من اعتراض میکنند برای همین موضوع تیراندازی و ناکافی بودن آموزشها را میپذیرم پس بیایید از این مساله عبور کنیم، اما بدانید 4 یا 5 سال پیش میانگین نمره تیراندازیمان در نیرو حدود 45 بوده، اما الان به 65 و 70 رسیده است. امروزه همه نیروهای ما در مرز از سلاحهایشان استفاده میکنند و به تیراندازی مسلطند.
اما این که شما میگویید نیروهای ما به خاطر مسلط نبودن بر تیراندازی در آستانه اعداماند صحت ندارد.
ما نیروهایی را داریم که به خاطر تخلفاتی که در تیراندازی داشتهاند باید پاسخگو باشند. یک وقت مامور ما چون اسلحه دارد از این اسلحه برای تسویه حساب استفاده میکند و وقتی دستگیرش میکنند موضوع پروندهاش تیراندازی میشود. پس در جریان باشید ما کسی را به خاطر اشتباه در تیراندازی یعنی ضعف در آموزش در آستانه اعدام نداریم ولی قبول دارم که آموزشهای تیراندازی ما در بعضی رستهها یا تیراندازی به اهداف متحرک یا تیراندازی هنگام تعقیب و گریز ناکافی است و ما در آنها به جای نمره 75 به نمره 90 احتیاج داریم. البته رسیدن به این حد از مهارت کار آسانی نیست درست مثل دانشآموزی که میخواهد نمره 15 خود را به 20 برساند.ما البته در بخشهایی سرمایهگذاریهای خوبی کردهایم به طوری که نیروهایمان در بخش گروگانگیری در هر شرایطی با اطمینان 100 تیراندازی میکنند اما در این میان ماموران گشت ما که یک دفعه با صحنهای مواجه میشوند و در شرایط تیراندازی قرار میگیرند وضعیت ویژهای دارند و چون تعداد آنها بسیار زیاد است، زمان و سرمایهگذاری بیشتری برای آموزش دیدنشان لازم است. ضمن اینکه وضعیت مهارتی آنها نیز با حد مطلوب فاصله زیادی دارد.
برای همین ما هماکنون روی این گروه تمرکز کردهایم ولی فراموش نکنید که ما در گذشته رها کردن گروگانها را نداشتیم و حالا برای ما لذتبخش است که وقتی در مراسم فارغالتحصیلی شرکت میکنیم و میبینیم نیروهای ما تا این حد دقیق تیراندازی میکنند. وضعیت تیراندازی نیروهای آگاهی و مرزبانی ما هماکنون بسیار بهتر از گذشته شده چون این نیروها میدانند وقتی کنار یک قاتل هستند یا وقتی فردی مقابلشان است که میخواهد از مرز عبور کند باید با کمترین خطا به سمتش تیراندازی کنند.
سردار پس در کنار آموزشهایتان کاری هم بکنید که عواقب مداخله در صحنه، دامن پلیس را نگیرد و ماموران با فراغ بال کار کنند.
الان دیههای ناشی از تیراندازی را سازمان میپردازد و موضوع دیه را کاملا بستهایم برای همین نیروهای ما از این بابت نگران نیستند. اما ما به آموزشهای اجتماعی هم نیاز داشتیم. چند سال قبل اینگونه بود که مثلا فردی را با چند صدکیلوگرم تریاک میگرفتیم و هفته بعد آزاد میشد و ما دوباره او را میگرفتیم و میگفتیم چگونه از زندان آزاد شدی که میگفت مرخصی گرفتهام. یعنی از این طرف ما او را میگرفتیم و از طرف دیگر به او مرخصی میدادند. در مورد اشرار هم همین طور بود پس طبیعی است که اعتماد به نفس مامور کم شود چون پیش خودش میگوید من تیراندازی کنم و با هزار زحمت او را دستگیر کنم که آخرش چه بشود؟
پس یک بخش مشکل اینجاست برای همین همه باید این را درک کنند که داشتن پلیس ضعیف به نفع هیچکسی نیست چون پلیس ضعیف، کشور را بیثبات میکند اما این واقعیت را عدهای نمیفهمند و تصمیماتی میگیرند که در نهایت موجب تضعیف پلیس میشود؛ در واقع امنیت را از پلیس میخواهند اما به مقدار کافی از او حمایت نمیکنند.
مریم خباز / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: